۱۳۹۴ خرداد ۲۲, جمعه

شش سال بعد، رویش گل تعفن

امروز باز جمعه است.
جمعه، 22 خرداد 1394. و آنروز هم جمعه بود، جمعه 22 خرداد 1388.
شش سال گذشت. شش سال از کودتا، شش سال از شکست. و هنوز سرهای فرو رفته در برف، برنخاسته است. خستگی، بی حوصلگی، بی چاره گی . همه و همه نمی گذارد کسی شکست را بپذیرد. شکست موجود غریبی است. وقتی بر بدن و اندیشه غلبه می کند طعمی از امید دارد. و همین طعم فریب می دهد و قربانی نمی فهمد که این شکست است که بر او فرو آمده است.
طعم امید موجود غریبی است. شکست خورده بر آن باروی قهرمانی می سازد تا هیچ گاه کمر شکسته اش را به یاد نیاورد.
امید مذهب غریبی هم هست، مذهبی مسموم تر از امید تاکنون در تاریخ اختراع نشده است. و در میهن من ، کشورمن که من همواره در آن بی کشور و بی میهن بودم از چنین بیماری غریبی آکنده است.

شش سال گذشته است و آنکه شکست مان را رقم زده بر قامت فروریخته ما باز دولتی برساخته است و از دستان ما مهر تاییدش را گرفته است. معمولا شکست خورده باید عصبانی باشد، باید در پی انتقام باشد، در پی مبارزه باشد، خونش از جوشش نیافتد. اما طعم امید ، طعمی که شکست را قابل تحمل می کند، ایدئولوژی فلاکت، دست او را به سوی  متجاوزسوق می دهد و کم کم احساسی از عطوفت و دلبستگی به او پیدا می کند.
حالا دیگر نه شکست خورده که پیروز است که با متجاوزش به هماهنگی رسیده است. به امید اینکه متجاوز بار دیگر به شکستنش دست نبرد. او هم قول داده است که دیگر سر به شورش برنیاورد.
شش سال گذشته است و همزیستی مسالمت آمیز متجاوز و تجاوز شده دارد گل می دهد. گلی که بوی تعفنش را شکست خورده احساس نمی کند اما .... اما .. متجاوز بخوبی از این بو آگاه است.


۱۳۹۴ خرداد ۲۱, پنجشنبه

شعری از پل سلان


بایست، در سایه جراحت زخم هایی که در فضا جاری است
بایست،
برای هیچ کس و هیچ چیز
برای خودت،
تنها.
با تمام آنهایی که در این فضا غوطه ورند،
حتی بدون زمزمه  کلمه ای.
 

۱۳۹۴ اردیبهشت ۱۷, پنجشنبه

سرگردان ها، توصیفی غریب از طعم تبعید

آخرین کتاب امین معلوف (مالوف) توصیفی ظریف از طعم و مزه تبعید ارائه می کند.
عنوان فرانسه اش : Les Désorientés که به فارسی شاید عنوان سرگردان ها برایش مناسب باشد.
جایی در کتاب راوی در مقایسه خودش با دوستش مراد، توصیفی از نسبت خودش با میهن به دست می دهد می گوید که من همواره حتی در کشور خودم و بعدها در تبعید حس می کردم که یک میهمان هستم اما مراد همواره رابطه ای با چیزها داشت که گویی همه چیز، کشور و خاک و غیره به او تعلق دارد.
یا در جایی از کتاب می گوید که برای مهاجری چون  من، ساکن کشور دیگری شدن تنها ساز و کاری اداری نبود بلکه انتخابی اگزیستانسیل بود. و سخنان دوستانم فقط افکار ساده ای نبود که به گوشم می رسید بلکه صدای درونم بود.
یا در بخش دیگری از کتاب می گوید: با اینکه از نزدیک حوادثی که در کشور می گذشت را دنبال می کردم اما قصد نداشتم که به کشور برگردم هرگز نگفتم که «من هرگز برنمی گردم» ، می گفتم: « بعدا» ، «شاید سال بعد» . و به خودم قول داده بود ، با غرور، که برای سکونت به کشورم برنگردم تا وقتیکه به کشوری تبدیل شود که من پیشتر می شناختم.
کتاب غریبی است از گفتگو روابط میان یک جمع دوستی که جنگ داخلی در لبنان آنها را به گوشه و کنار جهان پرتاب کرده است ، تا مرگ یکی از آنها نویسنده را باز می گرداند به کشورش برای مرور آنچه گذشته است.

۱۳۹۳ اسفند ۱۸, دوشنبه

نمونه ای برای پاسخ به سیاستمداران

پاسخ مریز سوشر  استاد دانشگاه نانت به مانوئل والس نخست وزیر فرانسه فوق العاده جالب است.
هفتم مارس 2015 لوموند سخنان والس را منتشر کرد که درباره قدرت گرفتن راستگرایان افراطی در فرانسه هشدار می داد. والس گفته بود: « روشنفکران کجایند؟ متفکران بزرگ این کشور کجایند، مردان و زنان اهل فرهنگ، آنها که باید برخیزند، کجایند؟ چپ کجاست؟»
و خانم ماریز سوشر اینطور جواب داده :
«چطور جرات می کنی چنین چیزهایی بگویید؟ چطور جرات می کنید مسئوولیتی که متوجه شماست را برگردن دیگران بیاندازید؟ چطور جرات می کنید مسئولیت این انزوا را برعهده نگیرید که در آن قدرتی که شما نمایندگی اش می کنید و در آن مشارکت دارید به مدتی چنین طولانی خودش را در خود  محبوس کرده است؟»

چون بعضی وقت ها صدای سیاستمداران در ایران هم بلند می شود که « دانشگاهیان کجایند و چرا حرف نمی زنند» گفتم شاید این نمونه خوبی باشد که اگر کسی خواست جوابی به این سیاستمداران بدهد، بجای آسمون ریسمون بافتن، فرار از مسوولیتش شان را و دست پیش گرفتنش شان را یادآوری کنند.

لینک مقاله به زبان فرانسه : 
http://www.politis.fr/Manuel-Valls-les-intellectuels-et,30345.html 

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۴, چهارشنبه

زندگی از راه نوشتن

گفتگو با کامران فانی که در شرق پارسی منتشر شده به لینک زیر

http://www.sharqparsi.com/2014/05/article16224


زندگی از راه نوشتن؛ گفتگو با کامران فانی

در ایران اگر کسی بخواهد از راه نوشتن زندگی کند، زندگی اش منوط به حق تالیفی است که از کتاب هایش می گیرد و متاسفانه در ایران و خصوصا در سالهای اخیر که تیراژ کتاب ها فوق العاده پایین آمده، حق تالیفی که نویسنده از راه نویسندگی دریافت می کند اصلا کفاف زندگی اش را نمی دهد. این در حالی است که متاسفانه در ایران تیراژ کتاب ها هر روز پایین تر می آید.
کامران فانی - عکس از تسنیم
کامران فانی – عکس از تسنیم
نمایشگاه کتاب تهران چند روز پیش پایان یافت و باز هم در آنسوی کتاب های چیده شده در غرفه های فروش کتاب این دغدغه آشکار و نهان مطرح بود که آیا نویسنده می تواند از راه نوشتن زندگی کند؟ آیا رویای نویسنده حرفه ای بودن به معنای تمرکز بر کار نوشتن و زندگی کردن از راه این حرفه در ایران ممکن است؟ چه مشکلات و مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی وجود دارد که این رویا را هر روز ناممکن تر می کند؟ آیا نویسندگی را باید در حوزه علایق شخصی و عشق افراد، خلاصه کرد و مسئله حرفه ای شدن را به فراموشی سپرد؟
در این باره با کامران فانی، نویسنده، مترجم و عضو پیوسته فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی و همچنین عضور هیات علمی دانشنامه تشیع که دهها عنوان تالیف و ترجمه را در کارنامه خود دارد گفتگو کرده ایم. فانی در این مصاحبه با اشاره به جالب بودن پژوهش درباره این موضوع خواستار یک کار آماری در میان نویسنده های مختلف شده و به برخی از جنبه های تاکنون مطرح نشده رابطه نویسنده با فرهنگ عمومی و محدود بودن راه هایی که نویسنده می تواند در ایران کسب در آمد کند پرداخته است.
***
شرق پارسی: آیا در ایران نویسنده می تواند از راه نوشتن زندگی کند؟
کامران فانی: به یک معنی می توانم بگویم خیر. لااقل تقریبا نه. این مسئله تاکنون در ایران مطرح نبوده چرا که عملا نویسنده ها می دیده اند که امکانش وجود ندارد.
در ایران اگر کسی بخواهد از راه نوشتن زندگی کند، زندگی اش منوط به حق تالیفی است که از کتاب هایش می گیرد و متاسفانه در ایران و خصوصا در سالهای اخیر که تیراژ کتاب ها فوق العاده پایین آمده، حق تالیفی که نویسنده از راه نویسندگی دریافت می کند اصلا کفاف زندگیش را نمی دهد. این در حالی است که متاسفانه در ایران تیراژ کتاب ها هر روز پایین تر می آید.
به همین خاطر شاید حدود ۱۵ تا ۲۰ سال پیش که تیراژ کتاب ها بالا تر و در حد ۵ تا ۱۰ هزار بود این امکان داشت پیدا می شد و آن هم نه برای نویسندگان تازه کار بلکه برای نویسندگانی که سالها کار کرده بودند و کتاب های متعدد داشتند و از تجدید چاپ این کتاب ها می توانستند زندگی کنند و هزینه معیشتشان را بدست آورند. ولی در این سالها که بطور مداوم تیراژ کتاب ها پایین آمده بخصوص در مورد نویسنده های جدی این بازهم به امر کم و بیش محال تبدیل شده و آن آرزویی که کم و بیش بعضی داشتند محال شده است.
وضعیت مترجم ها چگونه است؟
کلا مترجم ها در ایران وضعشان بهتر از مولف ها بوده است. مترجم های ایرانی مثل کسانی چون مرحوم محمد قاضی که بیش از ۴۰ تا ۵۰ عنوان کتاب داشتند، اواخر عمر ایشان که ده پانزده سال پیش بود، کتاب هایش که تجدید چاپ می شد کمک خوبی به زندگی اش بود و کم و بیش می توانست زندگی کند. اما بعد از آن متاسفانه تیراژ کتاب ها پایین آمد، حق تالیف ها کم شد و بخاطر این مسائل دیگر امکان پذیر نیست.
این وضعیتی که نویسنده نمی تواند زندگی اش را از راه نوشتن بگذراند چه پیامی برای افرادی که می خواهند این حرفه را دنبال کنند دارد؟
خوب اینکه تمام وقت نمی توانند کار نویسندگی کنند و باید در کنارش کار دیگری هم داشته باشند. ولی در مورد برخی نویسندگان نقش این درآمدی که از راه نویسندگی بدست می آورند نسبتا خوب است.
وضعیت برای نویسنده های جدی با کسانی که آثار عامه پسندانه تری منتشر می کنند باید متفاوت باشد؟
نویسنده های جدی در غرب هم آنطورها چیزی گیرشان نمی آید و درایران هم همینطور است. در ایران مثلا آقای محمود دولت آبادی از نویسندگان جدی ما، پرفروش ترین کتاب ها را دارد و هنوز کتاب های قدیمی ایشان هم چاپ می شود.
خود آقای دولت آبادی کارمند دولت بوده و حقوق بازنشستگی هم می گیرد که مشخص است که این حقوق کفاف زندگی اش را نمی دهد اما با حقوق کتاب هاش می تواند چیزی به حساب بیاید.
آیا مشکل حرفه ای شدن نویسندگی فقط به مسئله تیراژ بستگی دارد یا به سیاست گذاری ها هم بر می گردد؟
بله این هم هست. مثلا بیمه نویسندگان حرفه ای هنوز انجام نشده و فرد باید بیمه خصوصی را خودش انجام دهد. تقریبا همه افراد به نوعی به حقوق ثابت و کار ثابت وابستگی دارند. مسئله مهم به نظر من مسئله تیراژ کتاب است. مثلا پرفروش ترین ها در آمریکا یک میلیون تیراژ دارند در حالی که در ایران پر فروش ها تیراژ شان ده یا بیست هزار تاست که اصلا قابل مقایسه نیست. ولی متاسفانه به طور جدی یک تحقیق آماری در این باره نشده است.
به نظرم برای شناخت اینکه آیا نویسنده ها قادرند از راه نوشتن زندگی کنند باید برخی نویسنده های پر فروش ایرانی را انتخاب کرد و با دیگران مقایسه کرد و به نوعی یک کار آماری باید انجام شود که تا حالا نشده است.
شما نویسنده ای می شناسید که به شغل دیگری وابسته نباشد؟
در اندازه ای که من می بینم و حدس می زنم هیچ نویسنده ای ندیدم که به شغل دیگری متکی نباشد. مثلا دوست من آقای خرمشاهی که کتاب هم زیاد دارد، اما تنها بخشی از زندگی اش را از راه این حق تالیف ها می گذراند و ایشان هم عضو هیات علمی دانشگاه بودند. الان ایشان دو تا از کتاب هایش بطور سالانه فروش می روند یکی حافظ نامه و دیگر ترجمه قرآن است که این دو تا از کتاب های پرفروش در ایران است و حافظ ایشان هم همینطور و اصولا کسانی که حافظ در می آورند فروش خوبی دارند.
دومین مسئله درباره درآمد نویسندگان این است که نویسندگان خارجی از طریق مقاله می توانند درآمدی داشته باشد ولی متاسفانه در ایران برای مقاله نوشتن در روزنامه ها و مجله ها اصلا پول نمی دهند.
مجله ها یا روزنامه ها می گویند که به ما یک مقاله بدهید و تنها تعداد خیلی کمی از مجله های دولتی یک حق تالیف مختصری می دهند. در صورتی که در خارج ایران از این طریق بیشتر می توانید زندگی روزمره تان را بگذرانید مثلا اگر هفته ای یک نقد فیلم یا نقد کتاب بنویسید بالاخره با حق نوشتن مقاله می توانید کمی زندگی اتان را بگذرانید، اما مثلا در ایران شما مقاله هم در روزنامه شرق هم بنویسید از نظر مالی چیزی نمی دهند.
بنابراین یکی از مشکلات برای نویسنده ها در ایران این است که مجله ها و رزنامه ها نویسنده ها را حمایت نمی کنند؟
اصولا رسم نیست که مجلات حق تالیف بدهند اگر هم بدهند بعضی شان به بعضی افراد خاصی می دهند و آنهم چیزی نیست. این مسئله اساسا به وضعیت اقتصادی روزنامه ها و خصوصا مجله های ما بر می گردد که تیراژی ندارند و نمی توانند چیزی بدهند. ما مجله خیلی پر تیراژی نداریم.
این مجله ها خودشان متکی به هیات تحریریه داخلی اشان هستند. مقالاتی که می بینید در مهرنامه نوشته می شود یا رفته اند مصاحبه کرده اند که الان خیلی رسم شده که کارشان را با مصاحبه راه می اندازند، که بوسیله خبرنگارهای داخلی خودشان انجام می شود و این مصاحبه گران بعنوان حقوقی چیزی می گیرند ولی به فرد مصاحبه شونده چیزی نمی دهند و من اصلا ندیده ام که چیزی بدهند.
من نمی دانم الان رادیو و تلویزیون چه کار می کنند. مثلا رادیو را می دانم که چیزی نمی دهند و تلویزیون هم همینطور.
یعنی فرهنگ عمومی ما که از راه رادیو و تلویزیون، روزنامه ها و مجله ها منتقل می شود مجانی از نویسنده های ما کار می کشد، درست است؟
دقیقا درست است. دقیقا باید همین را گفت و بسیار زیاد هم کار می کشند. یعنی نویسنده هیچ چیزی نمی برد و حداکثر مجری یا مصاحبه گر حقوق اندکی می گیرد.
با این وضعیت چرا نویسنده ها به سمت یک صنف جدی برای حمایت از حق وحقوق شان نمی روند؟
تا حالا دو سه بار این کار را کرده اند و درست است که جنبه سیاسی هم پیدا کرده است. مثلا کانون نویسندگان در واقع قرار بود کانون صنفی نویسنده ها باشد و از حقوق صنفی بیشتر حمایت کند تا به مسائل آزادی نشر و بیان و اینها. وظایف آنها در اول همین جنبه های حقوقی است که نشد دیگر. ما نه تنها چنین صنفی برای نویسنده ها نداریم برای مترجم ها هم نداریم.
الان انجمن مترجمان دارد تشکیل می شود و یک کارهایی دارند می کنند که این انجمن را به تصویب برسانند تا بتوانند از این طریق حقوق مترجمان را حفظ کنند. این کار خوب است اگر دنبال شود. الان مترجمان راحت تر می توانند صنفی درست کنند تا مولف ها.
با این شرایط چطور به نسل آینده می توان گفت بیا و نویسنده بشو؟
بله نمی شود گفت، ولی یک حالت وجود دارد. نویسنده ها اگر یک جایی دستشان بند بشود یا مثلا یک کار دولتی بگیرند برایشان خوب است چرا که در این ادارات خیلی جدی از آنها کار نمی خواهند.
قدیم اینطوری بود که مثلا نویسنده کارمند اداره بود و کلا در اداره کاری باهاشون نداشتند تا کار نویسندگی کنند. مثلا یادم است که برای آقای محمد قاضی اینطوری بود که کارمند وزارت دارایی بود و به ایشان آنقدر احترام می گذاشتند که می گفتند مزاحم ایشان نشوید دارد کار می کند، یعنی کار خودش را نه کار اداره را. یعنی این وقت و فرصت و احترام را برای ایشان می گذاشتند.
لااقل برای یک عده ای از نویسنده ها اینطوری است و وقت برایشان پیدا می شود چرا که آنقدر جدی در ادارات کار از اینها نمی خواهند و واقعا هم اینطوری است.
اصولا از راه قلم بخصوص الان هم که تیراژ کم شده امکان ندارد که نویسنده بتواند زندگی اش را بگذراند. من معتقد بودم همان تیراژی که اول انقلاب پیدا شد و انتظار می رفت که هر سال افزایش پیدا کند، این امکان که کم کم یک بخشی از نویسنده های ما بتوانند بصورت حرفه ای کار کنند و از راه فقط نویسندگی زندگی کنند را می شد امید داشت ولی با وضعی که در ده پانزده سال اخیر پیدا شده و هر سال هم بدتر می شود به طول کلی این امید از دست رفته است.
بیست سال سی سال پیش این امید بود و بعضی کتاب ها با تیراژ صد هزار در ایران منتشر می شد ولی الان دیگر نیست و بحث رکود کتاب در ایران باعث شده که آینده روشنی برای نویسنده ها نباشد.
از نظر شما در وضعیت کنونی برای اینکه یک نویسنده بتواند از راه نوشتن زندگی کند باید چند کتاب منتشر کرده باشد؟
حداقل باید بیست تا سی کتاب خوب داشته باشد. مثلا آقای باستانی پاریزی از کسانی بود که کارهایش خوب فروش می رفت یا کسانی مثل ایشان. یک طوری نویسنده باید پرفروش بودنش دائمی باشد تا بتواند از تجدید چاپ زندگی کند و بتواند درآمد طبقه متوسط را به او بدهند. مثلا سالی ۲۰ تا ۳۰ میلیون تومان.
ما نویسنده ای در ایران نداریم که با یک تک کتاب بتواند تمام عمر زندگی کند. چیزی مثل نویسنده داوینچی کد بعنوان مثال.
ما کشوری هستیم با بیش از ۷۰ میلیون جمعیت آیا این افت تیراژ مسئله اقتصادی است یا مسئله اجتماعی فرهنگی خاصی در ایران اتفاق افتاده ؟
خیلی مسئله مهمی است که چرا این وضع اتفاق افتاده که با افزایش جمعیت و خصوصا افزایش با سوادها تیراژ این قدر کم شده است. چرا که در سی سال پیش، سی چهل درصد مردم بی سواد بودند اما الان تعداد بی سوادها خیلی کم شده و تعداد باسوادهای دانشگاهی زیاد شده اند و اینها را که آدم می بیند انتظار دارد که وضع کتاب خوب شود اما برعکس وضع کتاب خیلی بد شده و این به نظر من یک مسئله فرهنگی و اجتماعی است که اصولا ببینم چرا کتاب های ما بخصوص در سال های اخیر افت تیراژ و افت فروش داشته اند.
الان نویسنده هایی تست کنکور و اینها را تهیه می کنند شاید بتوانند از راه نوشتن زندگی کنند که البته بیشتر پول جیب ناشر می رود. درباره این نویسنده ها ناشران مثلا با دبیر فیزیک قرارداد می بندند که این دبیران تست ها را طرح کنند و پولی می گیرند. بعضی از اینها که تعدادشان هم زیاد نیست و خیلی کم هستند می توانند درآمدی بین ۵۰ تا ۷۰ میلیون در سال داشته باشند. این گروه شاید پر درآمد ترین گروه از نویسنده ها باشند.

۱۳۹۳ فروردین ۱۷, یکشنبه

اعتیاد زیر سلطه شیشه و روانگردان ها

گزارش جدید من در گفتگو با دکتر حبیب آقا بخشی جامعه شناس و متخصص در مسئله اعتیاد
در شرق پارسی :
http://www.sharqparsi.com/2014/04/article14026

اعتیاد زیر سلطه شیشه و روانگردان ها

آمارها گویای آن است که 30 هزار دانش آموز معتاد تنها به مراکز ترک مراجع کرده اند و تعداد دانش آموزانی که تفننی مصرف می کنند نامشخص است.
مت‌آمفتامین - عکس از آسوشیتد پرس
مت‌آمفتامین – عکس از آسوشیتد پرس
یک دهه از سلطه بلامنازع مواد مخدر صنعتی و روانگردان ها در جامعه ایران می گذرد و وضعیت کنونی به شکلی است که عبدالرضا رحمانی فضلی، وزیر کشور و دبیر کل ستاد مبارزه با موادمخدر با عبارت: «در وضع نگران کننده قرار داریم» آنرا توصیف می کند.
دکتر حبیب آقا بخشی، استاد جامعه شناسی دانشگاه در تهران که در سالهای گذشته مسوولیت هایی در حوزه آسیب های اجتماعی داشته و کتب و مقالات متعددی درباره اعتیاد نوشته است در گفتگویی اختصاصی به شرق پارسی می گوید: «الگوی مصرف مواد مخدر به شدت از مصرف مواد سنتی به صنعتی تغییر کرده است و اساسا فاصله بین مصرف سنتی و صنعتی به شدت زیاد شده و اکثرا در وضعیت امروز ایران، این مواد ضنعتی هستند که مصرف می شوند. مواد سنتی برای نسل جوان مفهومی ندارد.»

نگاهی به آمار اعتیاد در ایران

منابع رسمی در ایران نرخ شیوع مصرف مواد در بین جمعیت ۱۵ تا ۶۴ ساله کشور را معادل ۲ ممیز ۶۵ درصد یا تعداد معتادان را یک میلیون و ۳۲۵ هزار نفر برآورد کرده اند و از درگیری بودن شش میلیون نفر بطور مستقیم با مسئله اعتیاد خبر داده اند. این منابع همچنین از دو برابر شدن تعداد زنان معتاد در مدت بسیار کوتاهی خبر داده اند. با این حال آمارها در ایران از سوی مراجع مختلف، متفاوت اعلام می شود. پیشتر اسماعیل احمدی مقدم تعداد معتادان را دو میلیون نفر برآورده کرده بود و از وجود ۲۰۰ هزار معتاد به الکل در ایران خبر داده بود.
اما سردرگمی در آمار تعداد معتادان به اینجا ختم نمی شود. چندی پیش سعید صفاتیان مدیر کل پیشین درمان در ستاد مبارزه با مواد مخدر تعداد معتادان در ایران را سه میلیون و ۶۰۰ هزار نفر برآورد کرده بود. او همچنین گفته است که مواد مخدر سالانه ۲۰ هزار میلیارد تومان به اقتصاد کشور ضربه می زند.
بر اساس آمارهای ارائه شده در مورد اعتیاد زنان، در سال ۸۶ زنان ۴ درصد و در سال ۹۱، ۹ و نیم درصد از معتادان را شامل می‌شدند، یعنی تقریبا در ۵ سال این آمار دو برابر افزایش داشته است. همچنین در سال ۸۶ بیشترین مواد مخدر مصرفی زنان، تریاک و هروئین بود و تنها ۴ درصد به مواد مخدر روانگردان تعلق داشت، درحالی که این مقدار در سال ۹۱ به ۲۵ درصد رسیده است.

تنوع مواد مخدر در بازار ایران

طیفی وسیعی از مواد مخدر طبیعی (تریاک، حشیش و کوکائین)، نیمه صنعتی که از افزودن موادی در آزمایشگاه به مواد طبیعی ساخته می شوند (هروئین، LSD، کراک) و صنعتی که کاملا بصورت آزمایشگاهی تولید می شوند (اکستازی، شیشه یا کریستال، PCP یا گرد فرشته، نوچیزک و تمچیزک، قرص برنج و انواع مختلف آمفتامین ها) در بازار ایران به فروش می رسند.
با این حال در حال حاضر گروه مواد مخدر صنعتی بر بازار سلطه دارند و مصرف کنندگان بیشتر جوان و میان سال را به خود جذب کرده اند. این مواد از نظر قیمت ارزان تر و برای افراد استفاده آنها آسان تراست.
منابع رسمی مانند وزیر کشور دولت روحانی نیز از گسترش تولید و توزیع مواد صنعتی وروانگردان ها و مواد ترکیبی خبر داده است.
جوانان درحال حاضر با کریستال، قرصLSD، اسید و فرشته در مهمانی‎ها پذیرایی می‎شوند، شیشه یا کریستال، اسپید، فرشته، اسید و قرص‎های LSD بر عکس مواد مخدری نظیر کوکائین از دسته آمفتامین و تهییج کننده هستند. این مواد فعالیت سیستم عصبی – حرکتی را بسیار زیاد کرد ، اشتها و خواب را کاهش و هیجان را افزایش می‎دهد.
گزارش های جدید در ایران گویای آن است که میتل کاتینون که از مشتقات گروه کاتینون بوده و یک مخدر روانگردان است جایگزین قرص های اکس شده و با اسامی گوناگونی همانند حباب،بادکنک، میو میو و میت به فروش می رسد.
اما چرا در جامعه ایران شاهد چنین تغییری در الگوی مصرف مواد مخدر هستیم؟ دکتر آقا بخشی در تحلیل این موضوع می گوید: «باید پرسید مواد صنعتی مانند اکستازی در چه جوامعی شگل می گیرد؟ در جاهایی که شادمانی و پایکوبی و دست افشانی و خنده زیاد مقبول نباشد و بیشتر فرهنگ حزن و اندوه و گریه حاکم باشد، شهروندان جوان آن جامعه بیشتر به دلیل وضعیت سنی شان طالب شادمانی و پایکوبی هستند و چون مجال این پایکوبی نیست چیزی که به آنها کمک می کند اکستازی است. شب ها از ده شب می روند می نشینند فاز می گیرند و روبروی هم می ایستند و به قول خودشان اکس می ترکانند. جامعه ای که امید در آن رو به کاهش بگذارد و وقتی یک فرهنگ یاس و ناامیدی در جامعه ای حاکم باشد، ساده ترین راهی که می شود سرپوشی روی این وضع گذاشت دست بردن به مواد مخدر است.»

همسایگی با افغانستان و استراتژی مبارزه

همسایگی با افغانستان باعث شده که استراتژی مبارزه با مواد مخدر در ایران بر روی مقابله با عرضه گذاشته شود چرا که سالانه ۵۰۰ تن کشفیات مواد در ایران را شاهدیم. در وضعیت کنونی به دلیل اینکه مقابله با تقاضا نتایج زودبازدهی ندارد و نیازمند کار فرهنگی دراز مدت و تغییر بسیاری از مولفه های فرهنگی است که بطور سنتی مثبت ارزیابی می شوند، تاکید مبارزه بر عرضه است.

کاهش آسیب و مراکز ترک اعتیاد

برنامه کاهش آسیب های ناشی از اعتیاد، از سال ۱۳۸۲ در کشور شروع شد که شامل مواردی چون دادن سرنگ مجانی به معتادان تزریقی، ایجاد مکان هایی برای پذیرش معتادان تزریقی، ارائه آموزش به آنها ، راه اندازی مراکز مشاوره و غیره است که دقیقا مشخص نیست تا چه اندازه اجرا می شود.
همچنین در همین راستا مراکز دولتی ترک اعتیاد و کمک به معتادان جای می گیرد که سالها است درایران در حال فعالیت هستند.
با این حال آقابخشی درباره فعالیت بخش دولتی در این عرصه به شرق پارسی می گوید: «کمک های دولتی مراکز ترک اعتیاد زیاد جدی نیستند. یعنی زیاد برایشان مهم نیست که کسی بهبود پیدا کند یانه. بر اساس نظریه کارکردگرایی در جامعه شناسی وقتی شش میلیون آدم در جامعه ای معتاد باشد کارکردش چیست؟ اولا کار نمی خواهد، دنبال شغل نمی گردد، معترض نمی شود، مسکن نمی خواهد، تقاضا نمی کند، مطالباتش را دنبال نمی کند. یک جامعه ای که بتواند کار تولید کند و به مطالبات پاسخ دهد می تواند محکم بگوید که این اندازه اعتیاد را بر نمی تابم. اما فعالیت دولتی در ایران بطور کلی جدی نیست.»
با این حال مراکز و گروههای غیر دولتی بسیاری در ایران سالها است که به مبارزه با اعتیاد مشغولند. یکی از مشهورترین آنها مشهور به برنامه «ان. ای» است که تا روستاهای ایران نیز گسترش یافته است.
دکتر آقا بخشی درباره این مراکز غیر دولتی می گوید: «گروههای ان ای با ۱۲ گامی که ارائه می کنند هنوز هم موثرتر از دولتی ها هستند. در وضعیت کنونی در ایران آقای مهندس حسین دژاکام که گروه کنگره ۶۰ را راه انداخته، یک مدلی را ابداع کرده که به وسیله آن با استفاده از تزریق شیره تریاک به فرد معتاد به مدت ۱۱ ماه بصورت تدریجی سیستم مترشح اندورفین که در فرد معتاد خاموش شده را بیدار کند که این سیستم خیلی خوب جواب می دهد اما چون پروسه درمان این روش طولانی است طرفداران کمی دارد.»

پذیرش اجتماعی معتادان ترک کرده

در وضعیتی که تکانه های شدید اقتصادی-سیاسی حداقلی از آرامش اجتماعی پایدار را در جامعه ایران باقی نگذاشته است، مردم با پناه بردن به قضاوت های کلیشه ای درباره معتادانی که ترک کرده اند، کمتر حاضر به پذیرش آنها هستند. از این رو جامعه ایران با وجود افزایش تعداد معتادان بیش از پیش در عدم پذیرش معتادان ترک کرده پافشاری می کند.
دیدگاه آقابخشی در این باره این است که: «وقتی در سال ۱۳۵۹ در مفهوم اعتیاد تغییری پیدا شد و معتاد از بیمار به مجرم تغییر کرد بارقه های امید برای بهبود اوضاع خیلی کم شد. به همین خاطر اگر یک آدمی اعتیاد داشته و درمان شده باشد و بخواهد ازدواج کند و بفهمند به هیج وجه اجازه نمی دهند. برای مسئله شغل هم همینطور است. وقتی نگاه حکومتی اینطور است که اینها مجرم هستند و کارهایی مثل شلاق درمانی و حبس ها و غیره، آنگاه جامعه افراد بهبود یافته را نخواهد پذیرفت بنابراین آنها باز می گردند در گروههای خودشان و خرده فرهنگ های خودشان که اعتیاد را دوباره باز می گرداند. از این منظر باید کار فرهنگی کرد و کار فرهنگی را فرهنگیان باید بکند نه نیروهای انتظامی و دادگستری.»

پیشگیری و مسئله دانش آموزان

پیشگیری از اعتیاد در ایران در مراحل بسیار ابتدایی به سر می برد. حداکثر فکری که برای پیشگیری در میان مسوولان دیده می شود بیشتر در مواردی چون تذکر از طریق رسانه های گروهی و یا چاپ جزوه هایی برای هشدار دادن درباره خطرهای این مواد است. روش هایی که روند گرایش به مصرف مواد در ده سال اخیر نشاندهنده شکست آنهاست یا مانند تهیه جزوه پیشگیری از اعتیاد برای مدارس در بیشتر مواقع با مخالفت آموزش و پرورش از توزیع آنها جلوگیری می شود. این در حالی است که آمارها گویای آن است که ۳۰ هزار دانش آموز معتادتنها به مراکز ترک مراجع کرده اند و تعداد دانش آموزانی که تفننی مصرف می کنند نامشخص است. با این حال آموزش پرورش وجود دانش آموزان معتاد را همواره تکذیب کرده است.
از نظر جامعه شناختی، افزایش گرایش به مصرف مواد مخدر نشانه آن است که روندهای بنیادی تربیتی و فرهنگی جامعه با اختلال عمده روبروست که توانایی محافظت از اعضایش را بعنوان مثال در برابر اعتیاد از دست داده است. دکتر آقا بخشی در تحلیل این موضوع می گوید: «در هر جامعه ای پیشگیری متفاوت است. الان سن شروع سوء مصرف مواد چیزی نزدیک ۱۱ تا ۱۲ سالگی است. اگر این سن را مبنای آغاز مصرف قرار دهیم هر گونه برنامه پیشگیری باید پیش از این سن شروع شود. باید اول آغاز شروع برای مصرف را مشخص کنیم و برای سن پیش از آن کار کنیم. اما چگونه باید کار کنیم.
این حرفی که گفته می شود پیشگیری مقدم بر درمان است یا اگر در پیشگیری یک تومان سرمایه گذاری کنیم در دراز مدت ۱۰۰ تومان سود می برید اینها حرف های بازاری و غیر فرهنگی است. پیشگیری نیاز به این شعارهای خوشگل ندارد مثلآ مقدم بر درمان است و اینها. پیشگیری کار عملی می خواهد.
ما باید واکسیناسیون اجتماعی را انجام دهیم. ما به بچه ها می آموزیم که روی حرف بزرگتر ها نباید حرف بزنند. حالا یک بچه ۱۳ یا ۱۴ ساله در راه مدرسه به خانه، یک فرد بزرگتری می گوید بیا این چیزی که توی سیگار دارم را مصرف کن. این یاد گرفته که روی حرف بزرگ تر ها حرف نزند، قدرت اظهار وجود ندارد، گستاخی ممدوح ندارید یعنی با جربزه و محکم بگوید که من این را مصرف نمی کنم. اگر بگویند که تو بچه ننه هستی که مصرف نمی کنی، بچه ما یاد نگرفته بگوید که آره بچه ننه هستم اما این را مصرف نمی کنم. ببینید قدرت ابراز وجود را کی به بچه می دهد؟ معمولا در مدارس ابتدایی. متاسفانه مدارس ابتدایی ما قدرت ابراز وجود بچه ها را می گیرد و بچه ها حق صحبت کردن و حق مخالفت کردن با هیچ چیزی را ندارند. به عبارت دیگر وقتی در مدرسه نمی تواند ابراز وجود بکند در راه مدرسه و خانه هم اگر خلافی به او پیشنهاد کنند نمی تواند ابراز وجود کند. این کاری است که باید انجام شود که انجام نشده است.»

۱۳۹۲ اسفند ۲۲, پنجشنبه

افزایش مصرف لوازم آرایشی در محدوده حجاب

گزارش تاز من درباره افزایش مصرف مواد آرایشی در گفتگو با دکتر حسین ابوالحسن تنهایی استاد جامعه شناسی دانشگاه آزاد اسلامی در تهران  در لینک زیر:
http://www.sharqparsi.com/2014/03/article12743

افزایش مصرف لوازم آرایشی در محدوده حجاب

حسین ابوالحسن تنهایی، استادیار جامعه شناسی دانشگاه آزاد تهران: "در ایران با مسئله پوشش، میدانی که متناسب با آن خانم ها بتوانند زیبایی خودشان را نشان دهند و بتوانند حلقه قدرت را پیش ببرند کم هست. یک دختر غربی می تواند از لباس و رنگ های زیبا و آرایش موها و غیره برای نشان دادن زیبایی اش استفاده کند که طبیعتا آرایش زیادی نیاز ندارد اما یک دختر ایرانی با یک وجب صورت مواجه است."
انعکاس تصویر یک مدل با آرایش زیاد – عکس از رویترز
انعکاس تصویر یک مدل با آرایش زیاد – عکس از رویترز
اجباری بودن حجاب در ایران محدوده اندکی برای ظهور زیبایی باقی گذاشته با این حال این موضوع نه تنها از مصرف مواد بهداشتی و آرایشی کم نکرده که طبق آمار، ایران را به دومین مصرف کننده این مواد در خاورمیانه و هفتمین مصرف کننده در جهان تبدیل کرده است. رتبه اول به عربستان اختصاص دارد که از نظر سخت گیرهای حجاب وضعیتی دشوارتر از ایران دارد. به گزارش المانیتور اعتماد به نفس، موفقیت در مصاحبه های شغلی، تداوم زندگی مشترک، یافتن شوهر، از جمله پاسخ های مشترکی است که زنان ایرانی حدود ۱۴ سال به بالا به سوالی در مورد علت استفاده از لوازم آرایشی در خارج از منزل می دهند.
دکتر حسین ابوالحسن تنهایی، استادیار جامعه شناسی دانشگاه آزاد تهران در گفتگویی اختصاصی در این باره به شرق پارسی می گوید: “در ایران با مسئله پوشش، میدانی که متناسب با آن خانم ها بتوانند زیبایی خودشان را نشان دهند و بتوانند حلقه قدرت را پیش ببرند کم هست. یک دختر غربی می تواند از لباس و رنگ های زیبا و آرایش موها و غیره برای نشان دادن زیبایی اش استفاده کند که طبیعتا آرایش زیادی نیاز ندارد اما یک دختر ایرانی با یک وجب صورت مواجه است. بنابراین کمترین فضا برای نمایش و بیشترین مانور برای نمایش باعث می شود به این سمت برود که هر چه بیشتر این را نمایش بدهد و تمام کارهایی که یک دختر آمریکایی می تواند با کل بدنش انجام دهد را با صورتش انجام دهد. یعنی فرصتی برای ظهور اجتماعی ندارد بنابراین سعی می کند از این فضای کم بیشترین استفاده را بکند.”

آمار مصرف مواد آرایشی

ارزش بازار لوازم آرایشی در ایران بیش از ۱٫۸ میلیارد دلار تخمین زده می شود. برخی نیز آمار این بازار را ۲٫۱ میلیارد دلار نسبت به بازار ۷٫۲ میلیارد دلاری خاورمیانه تخمین می زنند که مرتبط است با ۱۴ میلیون مصرف کننده زن ایرانی. حدود ۳۰ تا ۳۵ درصد این بازار از طریق تولیدات داخلی و ما بقی از طریق واردات قانونی و غیر قانونی تامین می شود. گرچه تعداد دقیق کارخانه ها و واحدهای تولیدی مواد بهداشتی و آرایشی در ایران مشخص نیست اما ۹۶ واحد تولید کننده این مواد عضو انجمن صنایع بهداشتی، آرایشی و شوینده کشور هستند.
آمارها نشان می دهد که دختران و زنان ۱۵ تا ۴۵ سال بطور متوسط ماهانه ۷٫۵ یورو برای خرید لوازم آرایشی هزینه می کنند.
بر اساس آمار های منتشر شده توسط معاون پیشگیری ستاد مرکزی مبارزه با قاچاق کالا تنها ده درصد مصرف داخلی ( ۱۵۰ میلیون دلار) از طریق واردات قانونی و ۹۰ درصد از طریق واردات قاچاق تامین می شود. ارزش بازار قاچاق این محصولات بیش از ۸۰۰ میلیون دلار برآورد می شود.
به عنوان نمونه بازار محصولات مراقبت از پوست در ایران بیش از ۳۰۰ میلیون دلار برآورد شده است که بخش عمده آن در انحصار کالاهای قاچاق است. یورو مانیتور برآورد کرده که با توجه به رشد جمعیت جوان و تغییر الگوی مصرف در ایران تا سال ۲۰۱۵ ارزش این بازار به ۴٫۶ میلیارد دلار افزایش یابد.
هم اکنون حدود ۸۰ شرکت واردکننده محصولات آرایشی و بهداشتی در ایران فعالیت می کنند. حدود ۲۶۵ برند خارجی از سوی این شرکت ها وارد این کشور می شود که ۱۶۵ برند آنها شامل برندهای معتبر اروپایی از کشورهای آلمان، اسپانیا، فرانسه، سوئیس و غیره است. ضمن اینکه ۶۰ تا ۶۵ برند نیز از کشورهای کره جنوبی، ترکیه، دبی، تایوان و غیره وارد می شود. با این حال مجتبی سلیمی نژاد، مدیر اجرایی انجمن مواد شوینده و بهداشتی، می گوید: “هم اکنون محصولاتی با نام برندهای معتبر اروپایی در این کشورها تهیه و در بازار مصرفی ایران به اسم برندهای معتبر عرضه می شود.”

اهمیت زیبایی صورت

در فرهنگ عمومی ایرانیان زیبایی صورت زنان اهمیتی انکار ناپذیر دارد. چرایی این موضوع هم به محدودیت های مذهبی حجاب باز می گردد که امکان بروز ترکیبی از زیبایی های زنانه را محدود می کند و هم به جریانی از انتظارات اجتماعی و تربیت نسلی.
از منظر اقتصادی اجتماعی نوعی فرهنگ مصرفی همه گیر و میل شدید به مصرف بیشتر برای ابراز تفاخر اجتماعی و مد روز بودن در جریان است که این فرهنگ نوعی فشار اجتماعی را بر تمامی افراد جامعه اعمال می کند. در مورد مواد آرایشی نیز این فشار اجتماعی به طور عموم وجود دارد.
اما گذشته از زمینه های مذهبی – ایدئولوژیکی حجاب و فرهنگ مصرفی عمومی، معنای استفاده از مواد آرایشی برای گروههای مختلف اجتماعی متفاوت است.
در میان گروه های تحصیل کرده دختران در جامعه ایران می تواند جریانی را شناسایی کرد که برای مقاومت در برابر فرهنگ یکسا ن ساز رسمی به طور آگاهانه از مواد آرایشی استفاده می کنند.
اما بخش بزرگی از جامعه بر اساس نوعی کلیشه جنسیتی رفتار می کنند و تحت تاثیر گفتمان و فشار اجتماعی هستند که از آنها انتظار دارد نقش خود را بعنوان زن زیبا و مد روز ایفا کنند.
با اینکه در برخی تحقیقات زنان گفته اند که انتظارات اجتماعی خصوصا از سوی مردان آنها را به مصرف بیشتر مواد آرایشی سوق می دهد، دکتر تنهایی نظر دیگری دارد و در تحلیل این گفته ها به شرق پارسی می گوید: “اینکه زن ها بگویند بخاطر انتظار مردان به استفاده از این مواد روی می آورند نوعی توجیه است. این توجیهی است برای زنانی که در جامعه ای سنتی با انبوهی از تابوها زندگی می کنند. زیبایی امر خوب و دوست داشتنی و طبیعی است که فلسفه و روانشناسی آنرا تایید می کند اما در یک جامعه تابو زده زن نمی تواند بگوید می خواهم زیبا باشم چون گناه تابویی دارد بنابراین به گردن مردها می اندازد و نوعی بازی با نمادهای فرهنگی به کار می گیرد. البته این هم هست که وقتی می خواهند در کارها موفق شوند از همین حربه استفاده می کنند یعنی زیبایی میتواند در کنش متقابل اجتماعی مورداستفاده قرار می گیرد که در رقابت های شغلی مثلا مورد استفاده برای موفقیت باشد.”

کاهش سن مصرف کننده مواد آرایشی

برخی از بررسی ها نشان می دهد که سن مصرف مواد آرایشی در ایران به ۱۴ سال رسیده است. شاید بتوان دو عامل را برای توضیح چرایی کاهش سن مصرف کنندگان این مواد ذکر کرد. عامل اول نوعی گفتمان اهمیت زیبایی صورت در خانواده های ایرانی است. کودکان در خانواده بطور مداوم با کلیشه های جنسیتی درباره زیبایی و اهمیت زیبایی صورت روبرو هستند و مجموعه ای از ارزش ها و واکنش های مثبت و منفی در این باره را شاهد هستند. این کلیشه های جنسیتی جهت گیری ارزشی و رفتاری کودکان را شکل می دهد و آنها را به سوی استفاده از این کالاها سوق می دهد.
دومین عامل را می توان عامل تکنولوژی ارتباطی دانست. ماهواره ها، اینترنت و سینما به شکل گسترده دست به تبلیغات مستقیم و غیر مستقیم لزوم مصرف مواد آرایشی می زنند.
همپوشانی فرهنگ در حال گسترش در میان خانواده های ایرانی درباره اهمیت زیبایی صورت و از سوی دیگر یک صنعت بسیار قدرتمند که کالاهایی مرتبط با زیبایی را ارائه می کند و منافع اقتصادی وسیعی در افزایش مصرف این مواد دارد باعث شده که سن مصرف این کالاها در ایران کاهش یابد.
پژوهشی درباره عوامل موثر بر میزان استفاده از لوازم آرایش توسط دختران زیر ۲۰ سال در یزدان شهر نجف آباد نشان می دهد که اﻛﺜﺮ ﭘﺎﺳﺨﮕﻮﻳﺎن، اﻟﮕﻮی آراﻳﺶ ﺧﻮد را ﻧﺰدﻳﻜـﺎن و ﺧﻮﻳـﺸﺎوﻧﺪان ﻧﺰدﻳـﻚ ﺧـﻮد گرفته اند. ۳۱/۷ درصد از دختران، ﻛﺎﻧﺎل ﻣﺎﻫﻮاره را اﻟﮕﻮ ﻗـﺮار داده اﻧـﺪ و ۷/۷% از ﺳـﺎﻳﺖ ﻫـﺎی اﻳﻨﺘﺮﻧﺘـﻲ اﺳﺘﻔﺎده ﻣﻲ ﻛﻨﻨﺪ.

تحلیل جامعه شناختی افزایش مصرف مواد آرایشی

دکتر تنهایی در تحلیل گرایش به مصرف مواد آرایشی از تضاد پایگاهی میان زنان و مردان و یک جریان اقتصادی که کاربرد پزشکی را از شفابخشی به سمت زیبایی تغییر داده نام می برد و می افزاید: “من مسائل مربوط به مواد آرایشی و جراحی های زیبایی ها را از دوجنبه می بینم. اول یک نوع تضاد پایگاهی میان زن و مرد که همیشه چه از نظر قدرت چه از نظر پایگاهی وجود داشته است و در هر دوره ای کاربرد خاصی پیدا کرده.
دوم اینکه باید دید هم فراخوان دیالکتیکی این مطلب کجاست. هم فراخوان دیالکتیکی این مطلب به تغییر کاربری های علم پزشکی و دارویی بر می گردد. با این تغییرات، پزشکی از مسئله سلامتی و شفا بخشی به سمت زیبایی بیشتر رو آورده که علتش از نظر من در حوزه قدرت است. در وضعیت آشفتگی اجتماعی رقابت گسترده ای برای پول در آوردن بیشتر در جریان است که پزشکان را به سمت حوزه زیبایی سوق داده است. که مجموعه ای از جراحی ها و توصیه به مصرف مواد آرایشی و کرم ها و غیره از این جا گسترش پیدا می کند. از نظر تحلیل دیالکتیکی از یک سو نوعی تضاد پایگاهی جنسیتی زن و مرد و ازسوی دیگر تغییر کاربری پزشکی به شاخه های پول ساز علت اصلی این موضوع است. ”
دکتر تنهایی درباره شرایط خاص ایران با اشاره به اینکه وجود حجاب زنان را در بروز زیبایی محدود کرده و به ناچار آنها به زیبایی صورت بیشتر اهمیت می دهند می افزاید:” به جز مسئله حجاب، امکان بروز جنسیت و شایستگی های زن در برابر مرد در جامعه ما کم است بنابراین میل و اشتهایی برای بروز این شایستگی ها وجود دارد که که بطور منظم بر اساس نوعی فشار ناخودآگاه پس زده می شود و حرکت های افراطی را ایجاد می کند که به شرایط تاریخی جامعه ما و هنجارهایش باز می گردد. بنابراین با توجه به فشاری که جنسیت زن تحمل می کند در جوامعی که هنجارهای سنتی و پدرسالاری حاکم است ناگزیر این ها دنبال فرصت های تازه ای می گردند تا بتوانند بیشتر خودشان را نشان دهند که باعث گرایش بیشتربه مصرف مواد آرایشی می شود.”