۱۳۹۱ مهر ۲۱, جمعه

ادامه پروژه نامه به خاتمی

امروز دوستی آدرس یک فایل تصویری را فرستاد که نامه 600 امضایی به خاتمی را تصویرسازی کرده بودند. بحث ما این بود که این جریان همینطوری اتفاقی نیست و اصلاح طلبان محافظه کار با محوریت خاتمی در حال معامله ای هستند که هر چه باشد اولین هدفش نابودی و از اثر انداختن آخرین رمق های اعتراض جدی است. کاری که خاتمی با رای دادنش در انتخابات مجلس کاری ترین ضربه را به بدن نحیف این مقاومت زد و اکنون هم به شیوه ای دیگر در حال تکمیل همین پروژه هستند.
اساسا برای خاتمی و جریان او، مخالفان جدی حاکمیت رقیب مهمی هستند که آنها سعی می کنند و برنامه می ریزند که اثر آنها را کم کنند.
600 امضا کننده هم هر چه سعی کنند نمی توانند اثر وحشتناک آن ضربه مهم خاتمی ( رای دادن در انتخابات مجلس ) را ماست مالی کنند.
لینک تصویرسازیی که برای نامه به خاتمی در سایت جرس قرار گرفته :
http://www.rahesabz.net/story/60219/

۱۳۹۱ مهر ۲۰, پنجشنبه

آخرین نامه به آقای اشکوری درباره اقوام

بعد از نامه نگاری های پی در پی با آقای یوسفی اشکوری درباره اقوام، عملا بحث به نتیجه خاصی نرسید و متوقف شد . من آخرین نامه کوتاهم را به ایشان اینجا منتشر می کنم که در بحثی که در سایت ملی مذهبی قرار گرفته نیامده است


پاسخ کوتاه برای روشن شدن رویکرد من : 

استاد اشکوری عزیز
شاید رویکرد من به مساله با رویکرد شما متفاوت باشد که البته هست . من اتفاقا می خواستم در همه این بحث هایی که داشتیم مطرح کنم که اساسا موضوع و جنبه های موضوع بدیهی نیستند  و برای همین هم هست که فعالان اجتماعی و روشنفکران به طور بنیادی قادر به شناسایی موضوع نیستند. چرا که اگر همه بحث های ما بحث بدیهیات بود چگونه است که  این شیوه برخورد روشنفکران با مسئله ( از جمله بیانیه صادر کردن و شیوه دفاع کردن از تمامیت ارضی و ...) تا این اندازه در میان فعالان کرد و ترک و عرب تنفر ایجاد می کند ؟ و تاکید بر حقوق بشر و دموکراسی دلی را از آنان گرم نمی کند ؟  اگر بدیهی است و سخن از بدیهیات است چکونه است که اندکی از حس تنفر آنها نست به مرکز گرایان و فارس ها کاسته نمی شود و حتی همبستگی آنها در تنفر از مرکزگرایان و روشفنکران بیشتر می شود؟ اگر بدیهی است چرا این اندازه جنگ و اختلاف شدید وجود دارد ؟
استاد عزیز 
مسئله بنیادی تر از حق اقوام برای فدرالیسم یا هر سیستم  دیگری است. مسئله پیش از این مرحله است و آن اینکه نزد روشنفکران و فعالان اجتماعی  تا چه اندازه انسان ارزش دارد ؟ واینکه آنان مشخص کنند که برای آنها خاک در برابرانسان چه ارزشی دارد ؟
بیانیه مورد اختلاف ما اساسا از شناسایی بنیادی موضوع عاجز است. از شناسایی اینکه چگونه ما در همه این سالها یک بیانیه در دفاع از کردها یا ترک ها یا عرب ها ( نه سخن گفتن از کلیات حقوق بشر بلکه مشخصا برای هر یک از این مردمان ایرانی) منتشر نکردیم، شرافت انسانی بخش بزرگی از ایرانیان قربانی می شد و یک بیانیه صادر نشد تا دست آخر آقای خامنه ای فتوا داد که " جک گفتن بر علیه اقوام حرام است " ، این فاجعه نیست ؟ آیا حق این نبود که به جای آن بیانیه ، بیانیه ای صادر می شد در عذرخواهی از همه کم کاری ها و جنایت هایی که ما بر علیه مردمانمان انجام دادیم ؟
شاید انتظار این بود در بیانیه می نوشتیم که :
عذرخواهی می کنیم از اینکه کاری کردیم که زبان فارسی به زبان دشنام تبدیل شده است
عذرخواهی می کنیم از اینکه در کافه های آذربایجان نوشتند " فارسی حرف بزن هموطن آذربایجانی " و مای روشنفکر کاری نکردیم
عذرخواهی می کنیم از اینکه برای خنده و سرگرمی ، وقیحانه جک ساختیم و مای روشنفکر بر علیه این برنامه سکوت کردیم و حتی عذرخواهی می کنیم که  جک ترکی گفتن سید محمد خاتمی (که فیلم آن موجود است ) را ماست مالی کردیم و بیانیه ای درمحکومت حرکت ایشان ننوشتیم
عذرخواهی می کنیم که کاری کردیم که حرف زدن از تمامیت ارضی کشور را به مفهومی تبدیل کردیم که کردها و ترک ها و عرب ها ... از آن معنی سرکوب و جنایت احساس می کنند.
استاد عزیز
من تلاش کردم که نشان دهم تا چه اندازه مسئله بنیادی است و تا چه اندازه روشنفکران ما خصوصا روشنفکران دینی از شناسایی عمق مسئله دور هستند و دلم می خواهد صادقانه بگویم که چقدر فوری و مهم است که کاری جدی برای درک این وضعیت و یافتن راه حلی برای آن صورت گیرد.
سلامت و سرزنده باشید

۱۳۹۱ مهر ۱۹, چهارشنبه

ملال

وضع کشورم خراب است ، کسی هم برای فداکاری باقی نمانده است ، باقیمانده هایش را یک به یک به پای چوبه دار می برند. هرانا گزارش کرده که امروز صبح فرزاد کمانگر معلم کرد را اعدام کردند باضافه دیگرانی همچون او. 
اندوه بزرگی است که آرزویی نداشته باشی جز آرزویی که به محال می ماند. و نتوانی به آرزوی های دیگر دل ببندی. 
زندگی ملال وحشتناکی می شود که هر روز صبح با نیشخندی یادآوری ات می کند 
کوچه علی چپی هم باقی نمانده است.  

۱۳۹۱ مهر ۱۸, سه‌شنبه

برنامه پرگار و روشنفکری دینی

برنامه پرگار درباره روشنفکران دینی جالبه و نشون می ده به جز آقای نراقی بقیه چقدر کار نکردن درباره موضوعات مهم روز برنامه به نظرم جالبه :
http://www.bbc.co.uk/persian/tv/2011/04/000001_ptv_pargar.shtml

۱۳۹۱ مهر ۱۷, دوشنبه

اصلاح طلبان و براندازی

محمد رضا خاتمی در مصاحبه امروزش با روزنامه اعتماد گفته که:اصلاح طلبان هیچگاه اقدامی برای براندازی نظام جمهوری اسلامی نخواهند کرد و اگر «نظام اصلاح نشد وارد فاز دیگری نخواهند شد». وی همچنین گفت که اصلاح طلبان تنها در چارچوب قانون اساسی فعالیت خواهند کرد.
وی می گوید :«من این نکته را می‌خواهم صریحا اینجا اعلام کنم و این دندان طمع را از همه بکشم. من اعلام می‌کنم که در هیچ زمانی اصلاح‌طلبان برای براندازی این نظام هیچ‌گونه اقدامی نخواهند کرد و مخالف جدی آن هستند. اصلاح‌طلبان تمام تلاش‌شان را می‌کنند که این نظام را اصلاح کنند، اما اگر نظام اصلاح‌پذیر نبود و اصلاح نشد وارد فاز دیگری نخواهند شد. ممکن است گوشه‌گیری و سکوت پیشه کنند یا به دنبال کار و زندگی خود بروند. اصلاح‌طلبان در عرصه سیاسی که ارتباط با حاکمیت پیدا می‌کند، هیچ‌وقت، تاکید می‌کنم هیچ‌وقت وارد فاز براندازانه نخواهند شد. ما پرچم براندازی را برای همیشه در جبهه اصلاح‌طلبان پایین کشیده‌ایم.» 

همیشه واضح بوده این فکر اصلاح طلبان اما گاهی ما چنان دچار توهم می شویم که وقتی این مصاحبه رو می بینیم فکر می کنیم عجیب است. شاید بخاطر این باشد که کلا مفاهیمی که اصلاح طلبان به کار می برند از نظر ظاهری مثل مفاهیم است که براندازی خواهان استفاده می کنند. اما واقعیت همین است که محمد رضا خاتمی گفته و به خوبی می شه دید که یکی از علل فروکش کردن حرکت ها در ایران این استراتژی اصلاح طلبان است. 

۱۳۹۱ مهر ۱۶, یکشنبه

کامنت هایی که تا امروز ذیل گفتگو با آقای اشکوری درباره وضعیت اقوام ایرانی در سایت ملی مذهبی منتشر شده :


  1. محامی
    آقای اشکوری
    برای شما متاسفم که چنان بر سر موضع بیانیه که خود شما قید فرمودید از شما نبوده پافشاری میکنید ودر ادمه بحث شما با آقای شفیعی ناگزیر شدید شمه ای از خصلتهای ارتجاعی خود را بیان کنید:
    ۱- این که رفتارهای ضد انسانی حکومت های مرکزی موجب واگرایی ها در اقوام و اقلیت های دینی شده و می شود حرفی نیست اما این بدان معنا نیست که هر مخالفی هر چه بگوید لزوم حق است و هر کاری که کرده و می کند قابل دفاع است. بنگرید به برخی احزاب کردی و ترکی و عربی در هفتاد سال اخیر و از جمله در سپیده دم انقلاب.
    آیا شما کشتار ترکمن صحرا را تایید میکنید ؟!ایا کشتار مردم عرب فقیر خرمشهر را توسط مدنی جلاد تایید میکنید؟!آیا شما بر خلاف تاییدیه طالقانی کبیر در کردستان “مردم کرد را تجزیه طلب می شمارید؟!
    ۲- من شخصا چندان نگران تجزیه نیستم چرا که بر این باورم که در صورت لزوم و زمانی که به جد پای استقلال و تمامیت ارضی کشور در میان باشد جلوتر از همه مردمان همان نواحی از میهن دفاع خواهند کرد. چنان که عرب زبانان جنوب پرشورتر از همه از سرزمین خود در برابر ارتش عربی عراق دفاع کردند. شواهد نشان می دهد که صادرکنندگان بیانیه های کردی و همگنانشان اکثریت مردم کرد را نمایندگی نمی کنند پس چه جای نگرانی حتی اگر دنبال تجزیه هم باشند.
    آیا شما آزکجا علم دارید که حکم میکنید احزاب کرد در منطقه به نمایندگی اکراد نیستند؟!
    آیا در همین متن بالا قید میکنی (عرب زبانان)به عبارتی هنوز برای شما جای اشکال دارد که بگویید عرب ایرانی ؟!
    ترا به خدا کمی فکر کنید با این تحلیلها است که ایرانیها نمی توانند متحد شوند!چه قبول کنید وچه قبول نکنید ایران کشور موزاییکی است وازقبایل وشعوب مختلف ایجاد شده است اما شما هم در همان مسیر تحقیر و توهین عمل کرده اید. این پدیده یکی از مهمترین شاخص هامی باشد.
  2. جمشید
    روشن نیست کسی که به باور خود به “دمکراسی شورائی” تاکید می ورزد، چگونه اصل اساسی حق تعیین سزنوشت را مشروط به التزامی و در حقیقت ساقط می کند.مگر آنکه زنخدان آن “دمکراسی شورائی”، ” و امرهم شوری بینهم” باشد.آقای اشکوری، به تلاش مردمان چند ملیتی ایران برای دست یابی به حقوق معوقه خود احترام بگذارید و از سفسطه بپرهیزید.
  3. مهری ازخوی
    آقای اشکوری خلاصتا به شماها بگوئیم این تو بمیری آن تو بمیری نیست.به عنوان یک ترک وآذری باید جشن استقلال را در تبریز بگیریم واگر شما اهل منطق هستید می توانی در این جشن شرکت و به ملت ترک تبریک بگوئید.واین حق هر ملتی است وبرای چنین کاری نیازی به موافقت شماها نداریم.
  4. مەزدا ئەهورا
    اشکوری جون مگر سرزمین ایران ملک پدری شماست کە نمی خواهید تجزیە بشە؛ باید تجزیە بشە، حتی اکثریت ملت کرد مواضع دو حزب مذکور را سازشکارانە می دانند و سراحتا از تجزیە ایران و ایجاد دولت کردستان سخن می گویند. ایران بقایای یک امپراتوری کهن است باید تجزیە شود، چرا کە همە امپراتوریها بە مجموعەای دولت- ملت تجزیە گشتند.
    گریە نکن اشکوری!
    این جبر تاریخ است، دیر یا زود تحقق می یابد
  5. کوهزاد
    مهری جان
    منتظر این روز هستم. (:
    مثل پدربزگتان پیشه ورزی مردم تبریز شما رو قتل عام می کنن ((:
  6. هادی صوفی زادە
    آقای اشکوری از دفاع ملت عرب عربستان ” خوزستان” در مقابل عراقیها در جریان جنگ هشت سالە سخن بە میان آوردەاست. من با ایشان موافقم اما اگر بنا بر سخنان آقای اشکوری باشد، می بایست ملت ازبک هم هیچگاە ادعای استقلال نمی نمودند، چون بعداز روسها ازبکها دومین ملت بودند کە در جریان جنگ جهانی دوم بیشترین قربانی را دادند و ٢ میلیون جوان ازبک در جریان جنگ کشتە شدند. اما منزجرترین ملت در اتحاد شوروی سابق ازبکها بودند کە با استقلال خود زبان روسی را از سیستم آموزشی خود حذف نمودند. حال عربها در ایران هم کاملا مشابە ازبکهاست. علت چیست کە امروز منزجرترین ملت در ایران علیە ملت فارس، عربها هستند؟. آیا تاسیس کانون مبارزە با عرب ستیزی در ایران فعالیتهایش متوجە حاکمیت است یا مردمانی و بە اصطلاح روشنفکران پارسی گوی کە بذر دشمنی خونی و تاریخی را با عربها چیدەاند؟ آیا آقای اشکوری متوجە این قضیە هست کە اخیرا در یک نظر سنجی در تبریز بیش از ۵٠% آذریها خواستار استقلال هستند؟
  7. soran
    خاک بر سر ملتی کە روشنفکرش تو و امثال تو باشد! وقتی کە ملت هشیار و آگاە و دوراندیش کرد می گفت این چە جور انتخاباتی است کە جمهوری اسلامی آری یا نە؟ این مستقیما توهین بە شعور مردم است ،شماها تحت فرمان امامها و خداهایتان بە زن و کودکان کرد وحشیانە یورش بردید.قلع و قمع کردید،کشتید،خون ریختید و نابود کردید. اما این را بدانید برای ابد وحشیگریهایتان در تاریخ ثبت شدەاست. اینکە خطاب بە تو امثال تو دارم اینها را مینویسم چون شماها همیشە تئوری بافهای حکومت بودەاید و با{…} اینچنینی و آخوندپسند بە تمام آن وحشیگریها و نسل کشیها مشروعیت بخشیدەاید. روشنفکرترین و باسوادترین شماها تمام جنایات بر علیە ملیتهای ایرانی را مشروع و روا میداند. پس در داخل شماها آدم بە معنای واقعی کلمە یافت نمیشود. بە همین دلیل ملیتهای ایرانی حاضر بە ادامە حیات با شماها نیستند. {…}! درصحرای لوت برای خودتان تاریخ جعل کنید و تمدن بنا کنید!

۱۳۹۱ مهر ۱۵, شنبه

بیانه فاجعه بار

600 نفر از روزنامه نگاران و برخی روشنفکران ایرانی بیانیه ای امضا کرده اند با این عنوان  " از ته دل آرزو می کنیم که حالا حالا ها تو سید ما باشی و ما عاشق ایران" خطاب به خاتمی به خاطر تولدش. فاجعه است این بیانیه از هر نظر. گویی یک عده دلشون تنگ شده برای دست بوسیدن و چون نمی شود فعلا دست خامنه ای را ببوسند یکی را پیدا کرده اند. کسی که از نظر اخلاقی با شرکت در انتخابات به اولین سطح صداقت خیانت کرد و در دانشگاه تهران دانشجویان را تهدید کرد که می دم بیرونتون کنن. حالا همه دلشون تنگ شده . آخه ای چقدر بامزه اید واقعا. چقدر سطح همه چیز پایینه در ایران و چقدر چشم انداز حقیرانه ای دارند روشنفکران ما. اتهاماتی که در این بیانیه هست همگی بسیار بسیار جالب و غیر قابل انکاره که باید همه به یاد داشته باشیم این بیانیه رو. 
بیانیه را از سایت جناب آقای اشکوری عینا اینجا می زارم چون خیلی به درد خواهد خورد در آینده ای نه چندان دور. 

از ته دل آرزو می‌کنیم که حالا حالاها تو سید ما باشی و ما عاشق ایران

بدست  • ۱۴ مهر ۱۳۹۱ • دسته: بیانیه‌ها و پیام‌ها
بیش از ۶۰۰ نفر از فعالان فرهنگی، سیاسی و مدنی با صدور نامه ای مشترک به سید محمد خاتمی، رییس جمهور پیشین ایران، فرا رسیدن شصت و نهمین سالگرد تولد وی را تبریک گفتند.
به گزارش کلمه، در این نامه که به امضای بیش از ۶۰۰ نفر از فعالان و شخصیت های سیاسی، فرهنگی، هنری و مدنی در داخل و خارج از کشور رسیده است، با یادآوری دستاوردهای دولت وی در دوران اصلاحات، فرا رسیدن شصت و نهمین سالگرد تولد وی گرامی داشته شده است.
طیف های مختلفی از فعالان سیاسی، صاحبنظران و اندیشمندان، کارگزاران پیشین نظام، خانواده شهدا و زندانیان سیاسی، هنرمندان و بازیگران، فعالان زنان، نویسندگان، روزنامه نگاران، روحانیون، خانواده شهدا و جانبازان انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، اساتید دانشگاه، فعالان دانشجویی و مدنی از جمله امضاکنندگان این نامه هستند.
متن کامل این نامه به شرح زیر است:
نامه ای برای سید محمد خاتمی!
این نامه برای خاتمی است؛ اما امروز دوم خرداد نیست و این نامه هم نقد عملکرد خاتمی نیست. بحث «دماوند» و «رای» هم نیست. حتی تقاضا برای کاندیداتوری در انتخابات پیش رو هم نیست. این نامه تنها یک تبریک تولد است، برای مردی که گاهی‌ دلمان برایش تنگ می‌شود.
خاتمی از آن جنس آدم‌هایی است که حتی اگر بخواهی هم از یادت نمی‌رود. نشسته‌ای و داری یک کتاب خوب ورق می زنی‌، از خواندنش متعجب می‌شوی که چگونه در ایران اجازه چاپ گرفته، تاریخ انتشارش را نگاه می‌کنی؛‌‌ ۱۳۷۹. فیلم خوبی می‌بینی‌، متعجب می‌شوی، پایان؛ ۱۳۸۱. مقاله‌ای می‌خوانی، حقوق زنان؛ ۱۳۸۴. تنها نقطه اشتراک همه اینها یک دوره، یک نگاه، یک اسم… خاتمی.
پای اینترنت نشسته‌ای و وب‌گردی می‌کنی، یک سری واژه جلوی چشمانت رژه می‌رود. «اصلاحات»، «تساهل»، «تسامح»، «مردمسالاری دینی»، «بهار احزاب»، «تشکل‌های مدنی»، «انجمن صنفی روزنامه نگاران»، «حکومت قانون»، «گفتگوی تمدنها»، «نفی افراطی‌گری» ، «صندوق ذخیره ارزی»، « نفت ده دلاری»… از همه ی اینها مخرج مشترک که بگیری، تنها به یک اسم می‌رسی‌؛ سید محمد خاتمی.
سایت‌ها و روزنامه‌های «اقتدارگرایانِ منصب‌نشین» و «براندازانِ فرنگ‌نشین»، با آن همه تنافر، یک فصل مشترک هم دارند؛ دشنام به خاتمی. دو تیغه قیچی افراطی‌گری، نشانه رفته است گردن اصلاح‌طلبی را و برای این منظور چه کسی بهتر از خاتمی.
روزنامه‌نگاری را می‌بینی‌ که دل به غربت سپرده ناامید از همه چیز، از بن‌بست اصلاحات در ایران می‌گوید و از کوتاهی‌های خاتمی. پیشینه‌اش را که می‌جویی، نسبش می‌رسد به روزنامه‌های رنگارنگ روزهای اصلاحات و باز هم نام خاتمی. و اینها کم نیستند که خیل عظیمی از منتقدین خاتمی نیز دست‌پرورده ی دولت اویند. این خاصیت مشی‌ای است که خاتمی مروجش بود.
نمی توان خاتمی را ندید. خاتمی همه جا هست. در روزنامه‌هایی که دیگر پرشمار نیستند، در خانه ی سینمایی که دیگر باز نیست، در کتابهایی که دیگر اجازهء نشر ندارند. خاتمی این جاست. پیش دوست، پیش دشمن. در یاد ما و در دل ما.
گاهی دلمان تنگ می‌شود برایت، سید!
گاهی دلتنگ آن روزها می‌شویم که یک ایران، امید بود. گاهی دلمان می‌خواهد که می‌رفتیم به آن روزها و همانجا هم می‌ماندیم. آن روزها که با تو خندیدیم، با تو گریستیم. آن روزها که صندوق رأی را که می‌دیدیم، دلمان قرص بود. آن روزها که بیرون از وطن هم سرمان بلند بود. آن روزها که به دانشگاهمان می‌آمدی و ما فریاد می‌کشیدیم و تو با لبخند آراممان می‌کردی. آن روزها که می‌گفتی‌ «من از ایران سرفراز آمد‌ه‌ام…»
آن روزها گذشت. و امروز … دیوارت هنوز کوتاه‌ترین است، سید!
هنوز هم کسی جز تو خشممان را خریدار نیست. دلهایمان شکسته، قلبمان جریحه‌دار است، غرورمان هم ترک برداشته. نمی‌دانیم که چرا در آن روزهای پرامید، برایت تولد نگرفتیم. آن روزها که تولد و عروسی، کاری علیه امنیت ملی نبود.
تولدت مبارک سید! گاهی دلمان برایت تنگ می‌شود. مثل این روزها که شمع‌های کیک تولدت را می‌شماریم؛ ۶٩شمع برایت روشن می‌کنیم و از ته دل آرزو می‌کنیم که حالا حالاها تو سید ما باشی و ما عاشق ایران.
مهرماه یکهزار و سیصد و نود و یک
* * *
امضاها به ترتیب حروف الفبا
(ء)
هومن ابراهیمی، بهرام ابوالفتحی، سعید احمدزاده، پروانه احمدی، پیمان احمدی ، عباس احمدی، مهدی احمدی، نعمت احمدی، رامین اخلومدی، دانگ آتار ارجبی، علی ارشدی، مجتبی اژه ئیان، آزاده اسدی ، رضا اسدی، میراردوان اسدی، ساناز اسفندیاری، آزیتا اسکندریون، سروش اسلامی، عسل اسماعیل زاده، کوهزاد اسماعیلی، اشکان اشعریون، اردوان اصحابی، دانیال اصغرنیا، مهرداد اصلانی، سهیل اعرابی، نازک افشار، داود افشاری، محمدرضا افشاری، مهدی اقبال، مهدی اقدم، مریم اقلیدی، نسرین اکبری نژاد، سهراب اکبری، علی اکرمی، مهدی اکرمی، جواد امام، محمد امجد، حمیدرضا امرائی، عباس املاشی، طاها امیدیان، علی امیری، فائزه امیری، مرضیه امیری، حمید امین اسماعیلی، احسان امینی، اسدالله امینی، اکبر امینی، الهه امینی، هادی اوجی، عماد ایرانی، جبار ایری، لطیف ایزدی، مرتضی ایزدی، مصطفی ایزدی، حامد ایلیان، سارا ایلیان
(آ)
بابک آذری، ایمان آذریان بروجنی، نیکان آرخی ، امیر آریازند، امیرحسین آزاد، پویا آزاد، علی آزادان، زهره آقاجری، علیرضا آقاعمو، بهروز آقامحمد، علیرضا آقایی راد، احمد آقایی، مهدی آقایی، سعید آگنجی، مریم آموسا، زهرا آویرا، امیر حسین آهویی، امیررضا آهویی
(ب)
میثم بادامچی، کامیار بادپا، حمید بارچیان، یحیی بارچیان، مسعود باستانی، آزاده باسط، محسن باقری، هادی باقری، محمدامین باقریان، آسیه باکری ، علیرضا بانک، رضا باوفا، سامان بختیاری، قادر برجی، سیاوش بسطامی، مهدی بلخاری، رویا بلوری، فاطمه بنائی، مهدیه بوذرجمهری، شیرین به روش، امیر بهادران، علیرضا بهبهانی، امیر بهرامی، مریم بهرامی، فاطمه بهزادی، رضا بهزادیان نژاد، آرش بهنام طلب، مسعود بهنود، محمد مصطفی بیات زنجانی، جلیل بیات، سمانه بیات، سوسن بیات، محسن بیگلربیگی
(پ)
سیدحسین پایدار اردکانی، شاهین پرویزی، اکبر پریچهر، حسین پریچهر، محسن پریچهر، فرزانه پژوهش، میلاد پناهی پور، امید پور محمدعلی، سعید پورحیدر، سعید پورعزیزی، لاله پورقدیری، احمد پورنجاتی، عاطفه پهلوان، آیدین پیرزه، محمدحسین پیروزی
(ت. ث)
وفا تابش، سیدمصطفی تاج زاده، علی تاجرنیا، حسین تاراز، سارا تبریزی، لیلا ترجمان، مژده تصویری، پوریا تقوی شیرازی، علی تقی پور، عاطفه تقی لو، غلامحسین تکفلی، امیر تنها، فرشاد توماج، آلاسادات تهرانی، محمدامین ثامنی، مریم ثروتی
(ج. چ)
مرضیه جدا، سید علاالدین جزایری، سارا جعفری، مهرنوش جعفری، وحید جعفری، جلال جلالی زاده، حمیدرضا جلائی پور، محمدرضا جلائی پور، سپهر جلوداری ممقانی، حسین جمشیدی گوهری، هماد جمشیدی، مهرداد جهانگیری، نسیم چالاکی، سمانه چوگان
(ح)
سمانه حاج علی، علیرضا حاج علی، رمضان حاجی مشهدی، رضا حاجی، حسین حاجیان، رامین حبیبی، سایه حبیبی، نجفقلی حبیبی، پدرام حربی، علی حزینی، امیرحسین حسنی پور، حامد حسنی خورشیدی، زویا حسنی، مانی حسین پور، مجتبی حسین خانی، مهدی حسین زاده، احمد حسینی امجد، آرش حسینی پژوه، رضا حسینی، سید رضا حسینی، سیدمحمود حسینی، حمید حق شناس، شریفه حق شناس، سیف الله حقانی، پژمان حقیقی، علی حکمت، احمدرضا حکمی، محمد حافظ حکمی، عباس حمزه ای، نیلوفر حورشناس، نیلوفر حورشناس، افشین حیدری ، غلامرضا حیدری، محمدحسین حیدری
(خ)
خاتون خالدی، ناصر خالقی، آرمین خامه، جهانبخش خانجانی، محمد خانجانی، رضا خانکی، ابراهیم خانیکی، هادی خانیکی، سعیده خدابخش، علی اصغر خدایاری، فاطمه خردمند، پریسا خرم، ریحانه خزایی، سارا خستو، حسین خسرونژاد، سید صالح خشوعی، محمدرضا خلیل آبادی، محمد حسین خلیلی اردکانی، اسماعیل خلیلی، سیدضیا خلیلی، هادی خوانساری، محمدحسین خوربک، محمدحسین خوشنویس، محمد خیرخواه، مسعود خیری
(د. ذ)
سینا دادخواه، محمدرضا دانایی، فخرالدین دانش، سروش دباغ، مصطفی درایتی، حامد ذاکر، بهروز ذاکری، مسعود ذهبیون
(ر. ز)
مریم راد، حسن رادنیا، فاطمه راکعی، مازیار رایج، احمد رایجی، عباس رایجی، فاطمه ربانی، مصطفی رجنی، نرگس رحمانی، ناصر رحمتی، ابوالفضل رحیمی شاد، محمدرضا رزاقی، علیرضا رستمی، نریمان رستمی، مصطفی رسته مقدم، لیلی رشیدی، پروانه رضا، آرمان رضاپور، امیررضا رضایان، حسن رضایی، نادره رضایی، یسنا رضاییان، مانا رضائیان، رضا رفیعی، سپیده رفیعی، سلطانعلی رفیعی، محمدعلی رفیعی، پریسا رکنی، زهرا سادات روح الامین، دامون روزبه، نسیم روستاپیشه، داود روشنی، علی رهبر، محسن رهبر، امیر عباس ریاضی، محمود ریاضی، رضا رئیسی، مانی زرشکی، ابوذر زمان، حسین زمان، مریم زمان، فرزاد زمانی، مسعود زمانی، مهشید زمانی، علی اصغر زندی، حیدرزندیه، نسیم زنگنه، هادی زینل زاده، سیدمرتضی زینلی
(س)
جلیل سازگارنژاد، محمدرضا سازگارنژاد، علیرضا ساکی، رضا سالبانی، شهاب سامانی، احمد سبطی، محمدهادی سبطی، مرتضی سبطی، مصطفی سبطی، علی سحرخیز، حسین سدبندی، امیرحسین سراجی، پرستو سرمدی، عرفان سروش، فریبرز سروش، ملاحت سلحشور، امیر علی سلطان، بهرام سلیمانی، عبدالسلام سلیمی، مجید سلیمی، صدرا سمنانی رهبر، بهرام سمیع، علی سمیعی زاده، حمید رضا سهل آبادی، سید شمس الدین سیاسی راد، علی سیداحمدی، نفیسه سیدآبادی، سیدحمید سیدی، محمد سیدی، ایرج سیرون، مهدی سیف حسینی
(ش)
سید محمد علی شاپوریان، علی اصغر شاپوریان، مهدی شادکار، شکیبا شاکر، بهروز شاهرخ نیا، محمدامین شایگان نیا، میثم شرفی، الهه شرقی، محمد شریعتی، محمد شفیعی، مریم شفیعی، علی اصغر شفیعیان، زهرا شکاری، آهو شکرایی ، علی شکوری راد، محمد شکوهی، محمدرضا شمس آبادی، شیوا شناوری، اسماعیل شنگله، رعنا شنگله، لیلا شنگله، علی شهسوار، مهدی شهسوار، الهام شهسواری، بهرام شهناسی، محمدجواد شهناسی، محمد شیبانی، میرزاعلی شیرازی، احمد شیرزاد، امین شیرزاد، سعید شیرکوند، صبا شیروانی
(ص. ض)
فاطمه صادقی، مجتبی صادقی، رادین صالحی، بهروز صحابه تبریزی، محمداسماعیل صحابه تبریزی، کاران صدرا، هاجر صدرهاشمی، صادق صدقگو، امیر حسین صدیق، هیلا صدیقی، محمد اسحاق صفایی، ابوالقاسم صفوی، سید سعید صفوی، زهرا صفیاری، سجاد ضرغام، امیرحسین ضیایی اردکانی، آزاده ضیایی
(ط. ظ)
آذر طاهرآبادی، ریحانه طباطبایی، شهاب طباطبایی، علی طباطبایی، علیرضا طبیبیان، محمدرضا ظفرقندی، حسین ظهیری
(ع. غ)
کریم عابدی، محمدعلی عابدی، وحید عابدینی، پیمان عارف، علیرضا عاشوری، فاطمه عباسقلی زاده، پانی عباسی، محمد صابر عباسیان، محمد عبایی، شیرزاد عبداللهی، فیض الله عرب سرخی، ساجده عرب سرخی، فاطمه عرب سرخی، امید عرب، محمود عرب، تایماز عظیمی، سیدعلی عظیمی، احمد علاء الدین، کاظم علاء الدین، محمدحسین علاء الدین، روزبه علمداری، آویسا علوی، سجاد علوی، صادق علوی، محمدامین علیخانی، ژیلا عماد، فریدون عموزاده خلیلی، زهرا عنایتی، امیررضا عنبرانی، عباس عیدگاهی، اسدالله غریقی، فاطمه غفاری، مریم غفاری، علی غلامی، صنم غیائی، فریبا غیور
(ف. ق)
فرشید فاریابی، محمد فاضلی کیا، جاوید فخریان، مجید فراهانی، داریوش فرجی، عبدالرزاق فردوسی، حسن فرشتیان، آرتا فرهودی، مریم فریبرزی، حسن فرید، سعید فضایلی مقیمی، عسکری فقیه، محمدطاهر فقیه، فرزاد فلاحتی، نرگس فلاحی، پروین فهیمی، هادی قابل، بهروز قادری، سیدصادق قادری، امید قاری، حسین قاسمی، مهدی قاسمی، علی حسین قاضی زاده، مریم قدس ، مرتضی قدمگاه، علیرضا قدیری، محمدرضا قرآنی، مریم قربانی فر، مهرداد قربانی، صفیه قره باغی، مهدی قریشی، احسان قلمچی، اشرف قمی، بهزاد قنبری، سعید قندهاری، جمشید قوچانی نژاد
(ک.گ)
امین کاشفی، امین کاظم لو، رامین کاظمی، نازنین کاظمی، ناظمی کاظمی، حسین کبیر، حنیف کبیر، یاسر کر، محمدجواد کرخی، مسعود کریم زاده، افشین کریمی، داود کریمی، رحیم کریمی، عبدالله کریمی، محمد کریمی، شبنم کسرایی، روح الله کلانتری، مجید کلثومی، کیمیا کورس، ابوالفضل کول آبادی، علی کوهساری، مهدی کوهیان، حمید کهرام، محمد کی ارسلان، ساجده کیانوش راد، محمد کیانوش راد، سجاد کیومرثی، طیبه کیومرثی، اسماعیل گرامی مقدم، احسان گرجی، حبیبه گلرخ، زهرا گلشن، پیمان گلی، رضا گنجی، سعید گندمی، سهیل گوهری
(ل. م)
محمد لزر غلامی، مهرسا لطانی، حمید لطفی، مسعود لواسانی، احسان مازندرانی، عباس مانا، مرتضی مبلغ، زهرا مبلغ، نرگس مبلغ، مژده متقیان، سیدجواد متولی، پرستو متین زاده، یاشار مجاور، بهنام مجد، زهرا مجردی، مهسا محب علی، سحر محتشمی پور، فخرالسادات محتشمی پور، ضیاء محسنی، محمدرضا محقق، جلال محمد لو، حسام محمدزهی، روح الله محمدی معین، احسان محمدی، اروجعلی محمدی، بهروز محمدی، حمید محمدی، غلامحسین محمدی، مجتبی محمدی، مهرنوش محمدیان، محبوبه محمودزاده، مهدی محمودیان، احمدرضا مرادی، قاسم مرادی، حسام مرادیان نژاد، دانیال مراقی، احمد مرشدیان، الهه مرودشتی، حسین مزارعی، علی مزروعی، محسن مسعودی نژاد، مهدی مسلم خانی، سیامک مسیح پور، سعید مسیحا، میثم مشایخ، علیرضا مصاحب، پژمان مظفری، حسین مظفری،زهرا مظفری، مسعود مظفری، مهدی مظفری، محمد مغرب، مهدی مقدری، مهدی مقدم دوست، احسان مکتبی، ابراهیم ملکی، رویا ممتحنی، مهدی منتظرقائم، نعمت منصفی، آذر منصوری، سید حسن موسوی نژاد، آمنه موسوی،زینب موسوی، سوده موسوی، سیدپوریا موسوی، سیدحسین موسوی،مزدک موسوی، مهدی موسوی، اکرم موقری، ناهید مولوی، کاوه مومنی، شهروز مهدی پور، محمد مهدیان، محمدهاشم مهیمنی، عبدالناصر مهیمنی، محسن مهیمنی، محمدحسین مهیمنی، روح الله مهیمنی، رضا میر، محمد میردامادی، مهدی میردامادی، اسماعیل میرزایی، حامد میرزایی، کمال میرزاییان، رضا میرزاییان، نصرت میرعرب، سید مرتضی میری، فاطمه میریونسی، آرش میلانی، مهدیه مینوی
(ن. و)
سعید نادری، سیدمهدی نادمی، رامین ناصح، مرتضی ناعمه، احمد نامداریان، ابوالفضل نامنی، سید ابراهیم نبوی، سیدباقر نبوی، یاسر نبوی، مهدی نجفی، آرش نجفیان، حمیدرضا ندایی، محمدرضا نژادحیدری، حسین نصیری، محمد نعیمی پور، حسین نقاشی، محمد سجاد نقوی ، معین نقویان، فرخ نگهدار، امیر نورالهیان، حسین نورانی نژاد، سعید نورمحمدی، ابوالقاسم نوروزی، هاله نوری، جمشید نیرومند، بهنام نیک زاد، حسین نیک خواه، رضا نیک نداف، امیر وارسته حیدری، صدیقه وسمقی، سید شمس الدین وهابی، مهدی وهابی
(ه. ی)
سیدمهدی هاشمی، فواد هاشمی، محسن هاشمی، مهدی هاشمی، مهسا هاشمی، آرش هامون، طاهره سادات هجرتی، فاطمه هجوانی، حنظله هدایتی، سودابه هروی فرد، مهدی یارمحمدی، فرزاد یاس، مریم یحیوی، مهدی یزدانی خرم، علی یزدانی، یاسر یوسف زاده، حسن یوسفی اشکوری، حسن یونسی