۱۳۹۲ بهمن ۵, شنبه

زیرگذر عابران چهار راه ولیعصر و بی فرهنگی شهرداری

چندی است شهرداری تهران زیر گذری در چهار راه ولیعصر ساخته و دور خیابان را نرده کشیده که مردم را وادار کند از زیر گذر استفاه کنند. بعد هم رسانه های داخل و هم خارج از جمله برنامه آنتن از بی فرهنگی مردم گزارش کرده اند که نمی خواهند از زیر گذر استفاده کنند. 
جالب اینکه هیچ کس هم چیزی ننوشته درباره اینکه در هیچ جای دنیا با انسان ها این رفتار را نمی کنند برای اینکه راحتی ماشین ها را تامین کنند. شهری که برای ماشین ها ساخته شده و هر روز هم برای ماشین ها هزینه می کنند و این مردم اند که باز در معرض انتقاداند. 
کسی ننوشته که این سیاست غلط اندر غلط شهرداری که هر روز یک بازیی سر مردم در می آورد برای اینکه انسان را حذف کند تا خیابان جولانگاه ماشین هایی شود که اکنون قاتل انسان ها شده اند. چیزی مثل پل عابر پیاده که واقعا نوبره سیاستگذاران ایرانی است. 
اما بالاخره مطلبی پیدا شد.
این مطلب اولین مطلبی بود که در نقد این سیاست دیدم که نوشته :

البته دلیل ساختن این زیرگذر کاملا منطقی به نظر می‌رسد. هجوم بی‌امان پیاده‌ها برای گذشتن از عرض خیابان رفت و آمد خودروها را دچار مشکل کرده بود. از منظر چشم یک «ماشین دوست» این سیاست‌ورزی شهرداری مستوجب تشویق و حتی مدال هم هست اما این شیوه برنامه‌ریزی برای شهرها سال‌ها است که منسوخ شده.
اغلب سیاست‌گذاران شهرهای پیشرفته دنیا امروزه محور برنامه‌هایشان انسان‌هایند نه ماشین‌ها. شهرداری تهران هم در شعار همین رویه را دنبال می‌کند. شهری که مردم در آن باید بیایستند، مکث کنند و کمی به اطراف‌اشان نگاه کنند، اگر حتی شد و اعصاب له‌شده‌اشان اجازه داد کمی با هم معاشرت کنند و کمی از لاک این زندگی عجول که معلوم نیست کجا می‌رود بیرون بیایند.


اینم لینک مطلب:
https://www.tribunezamaneh.com/archives/41522?tztc=1

۱۳۹۲ بهمن ۴, جمعه

کارتن خوابی در تهران

بخش اول گزارش من در شرق پارسی به آدرس زیر:

http://www.sharqparsi.com/2014/01/article10334


کارتن خوابی در تهران؛ پدیده ای نه چندان پنهان (بخش نخست)

با اینکه شهرداری آماری کلی از این افراد و خصوصیات فرهنگی اجتماعی آنها در دست دارد اما این آمار محرمانه تلقی می شود.
عکس از خبرگزاری مهر
عکس از خبرگزاری مهر
بی خانمان ها، کارتن خواب ها، ژولیده ها، با بارو بنه ای که در اطرافشان جمع شده در سرما و گرمای تابستان، در حاشیه همه شهرهای دنیا دیده می شوند. آنها در همه جا همانند تهران و برخی دیگر از شهرهای بزرگ ایران جزء لاینفک دنیای شهری مدرن و مناسبات اقتصادی – اجتماعی آن هستند.
شاید اگر اتفاق شب هفدهم آذرماه سال ۱۳۸۲ رخ نمی داد که طی آن اجساد تعدادی از افراد کارتن خواب در ساعات اولیه صبح در مقابل چشم مردم تهران قرار گرفت، کارتن خوابی هنوز مورد انکار قرار می گرفت و متولیان شهری این موضوع را جدی تلقی نمی کردند؛ اما اکنون نه تنها متولیان شهری که کارشناسان مسائل اجتماعی هم با تحقیقاتی در پی توضیحی برای این پدیده و یافتن راه حلی برای آن هستند.
دکتر عباس محمدی اصل، استاد جامعه شناسی دانشگاه علامه طباطبایی درباره وضعیت ساختاری که به ایجاد چنین پدیده ای انجامیده به شرق پارسی می گوید: “شهری شدن افسارگسیخته در ایران با تحریک اقتصاد سرمایه داری جهانی که بدنبال پاسخ به نیاز آن اقتصاد است وضعیتی و روندی بوجود آورده که مهاجرت به شهرهای بزرگ در سالهای گذشته را به شدت افزایش داده است. این وضعیت به حاشیه نشینی در اطراف شهرها و افزایش کارتن خواب ها انجامیده که در کنار اقتصاد رانتی- نفتی به توسعه ای انجامیده که مجموعه ای مسائل اجتماعی را تولید کرده است.”
وی می گوید: “این پدیده البته یک جنبه ایدئولوژیک هم دارد که به نوعی تلاش برای امت سازی از طریق عضو گیری از میان مهاجرین روستایی به شهرها که در حاشیه ها ساکن می شوند هم دیده می شود. از سوی دیگر فکر مناسبی برای شهرسازی مناسب برای این جمعیت فزاینده در شهرها صورت نگرفته و شهرسازی افقی مورد نظر بوده و به این شکل ما اکنون با یک معضل چند جانبه روبرو هستیم که یکی از آسیب هایش بی خانمان هاست که دو شکل دارد که یکی حاشیه نشینی در شهرهای بزرگ خصوصا پایتخت است و یکی هم کارتن خوابی یا خیابان خوابی است که چهره شهر را زشت و عبوس می کند. آخرین چاره ای که برای این مشکل اندیشیده شده ایجاد گرم خانه هایی برای این افراد است که این هم راهگشا نیست. این مسئله به الزامات توسعه برون زای ما بر می گردد و عدم تفکر به مدیریت این خیل فزاینده جمعیت. ”
از نقطه نظر مطالعات فرهنگی زندگی روزمره، مطالعه بسیاری از گروههای اجتماعی مانند بی خانمان های شهری اهمیت می یابد. آنها بخشی از حیات شهری به حساب می آیند که رفتارشناسی و ارزش ها و قواعد خود را دارند. آنها گروههای بسیار متنوعی هستند که از مطرود شدگان اجتماعی، افرادی که تجربه های شکست های عاطفی سنگینی را تجربه کرده اند، آنهایی که به دلایل مختلف خانواده و مناسباتش را ترک کرده اند تا معتادان و فقرا را در بر می گیرند.
شناخت دلایل بسیار متفاوتی که به یک نتیجه به ظاهر یکسان بنام بی خانمانی و کارتن خوابی انجامیده می تواند هم به یافتن راه حل برای سیاستگذاران اجتماعی کمک کند و هم فرهنگ عمومی مردم را در مواجه با این افراد تغییر دهد.
بی خانمان ها و کارتن خواب ها چه کسانی اند؟
بی خانمان ها کسانی هستند که نمی توانند سرپناهی برای خود تهیه کنند. آنان که به مسکن دسترسی ندارند، بیرون، در فضاهای عمومی مانند خیابان، راهروها، پارک ها و متروها می خوابند.” این تعریف از بی خانمان ها یا کارتن خواب ها از کلیشه هایی که این افراد را معتادان و افراد پرخطر معرفی می کند دوری می کند. ویژگی هایی مانند اعتیاد و … ویژگی هایی هستند که در بقیه جمعیت شهری هم مشاهده می شود اما کارتن خواب ها کسانی هستند که از توانایی تهیه سرپناهی برای خود عاجز شده اند. علت های این موضوع متفاوت است.
دکتر محمدی اصلی درباره ترکیب جمعیتی کارتن خواب ها می گوید: “عمده این کارتن خواب ها را معتادان تشکیل می دهند و به ضرورت سن اعتیاد، بیشتر جوان هستند. اینها مراکزی برای تجمع دارند و لزوما در کنار خیابان نیستند: در کنار پل ها و بزرگراهایی پر رفت و آمد و جاهایی که کنترل در آنها کم است مثل دره هایی مثل دره فرحزاد. در فصول غیر سرما تعداد این ها زیاد تر می شود.”
از سوی دیگر علی کدخدازاده روزنامه نگار حوزه آسیب های اجتماعی در تهران با اشاره به واژه “جمع آوری” که برای جمع کردن این افراد از خیابان توسط نهادهای رسمی در این به کار می رود، به شرق پارسی می گوید: “واژه “جمع آوری” خیلی غیر مودبانه است اما ما با آدم هایی سر و کار داریم با سر و وضع بسیار نامرتب و گروه معناداری از این آدم ها معتادند و گروه های معناداری از این ها عقب افتادگی ذهنی یا رفتاری دارند.
وی می گوید: “البته ما کارتن خواب هایی داشتیم که فوق لیسانس داشته اند اما اینها بسیار کم اند آنقدر که جذابیت رسانه ای دارند. اینها اصلا تمایل ندارند این شیوه را ترک کنند. دلشان می خواهد پول دار باشند یا زندگی راحتی داشته باشند. اما اینکه ماموران شهرداری بیایند اینها را ببرند، اصلا تمایل ندارند.”
دکتر علیوردی نیا نیز بر اساس تحقیقات خود می گوید که حدود ۸۰ درصد کارتن خواب های تهران را معتادان به مواد مخدر تشکیل می دهند.
آمار کارتن خواب ها
با اینکه شهرداری آماری کلی از این افراد و خصوصیات فرهنگی اجتماعی آنها در دست دارد اما این آمار محرمانه تلقی می شود و در گفتگوی من با یکی از کارشناسان روابط عمومی سازمان رفاه شهرداری که نخواست نامش برده شود مشخص شد که اصولا آمار دقیقی هم در دست نیست.
دکترعلیوردی نیا استاد جامعه شناسی دانشگاه مازندران که پژوهشی درباره کارتن خواب ها انجام داده و کتابی با عنوان “جامعه شناسی کارتن خوابی” منتشر کرده نیز از نبود دسترسی به این آمارها سخن گفته است.
علت وجود نداشتن آمار مشخص درباره این افراد از سویی امنیتی تلقی شدن هر گونه آمار درحوزه آسیب های اجتماعی در ایران و از سوی دیگر فعال بودن نهادهای متعدد در این حوزه است.
علی کدخدازاده دراین باره می گوید: ” آمار مشخص وجود ندارد به این دلیل که نهاد مشخص و متولی برای این قضیه وجود ندارد. وزارت کشور در قالب استانداری ها و فرمانداری ها از منظری به این قضیه می پردازد. نیروهای انتظامی از منظری، سازمان بهزیستی، کمیته امداد و شهرداری از منظرهای متفاوت دیگر و هیچ مکانیسمی برای تجمیع این آمار وجود ندارد. به همین خاطر آمارها صحت ندارند.
وی در همین حال می گوید: “چیزی که ما در شهر می بینیم تعداد این کارتن خواب ها کم نشده. در دهه ۷۰ اینها زیاد شده بودند چون من در این باره در آن زمان کارمی کردم. بعدا کمتر شدند و الان دوباره اینها زیاد شده اند با این تفاوت که قبلا اینها پراکنده در شهر دیده می شدند. الان گروههای معنا داری از این ها تولید کلونی کرده اند در حاشیه های شهر و درمخروبه ها جمع می شوند، بخاطر همین در چشم کمتر دیده می شوند اما تعداد آنها کم نشده است.”
گرمخانه یا مدد سرا
از سال ۱۳۸۲ به بعد شهرداری تهران تصمیم گرفت مکان هایی را به نام گرمخانه برای کارتن خواب های این شهر راه اندازی کند. بر اساس آمار شهرداری تاکنون یازده گرمخانه یا مدد سرا در تهران برای کارتن خواب ها راه اندازی شده است. تا سال گذشته هر شب حدود ۱۴۰۰ تا ۱۵۰۰ نفر در گرمخانه ها اسکان داده می شدند.
حسین زارع صفت مدیرعامل سازمان رفاه شهر تهران در سال ۱۳۹۱ گفته بود که “به طور متوسط روزانه ۳۰۰ نفر از آسیب دیدگان اجتماعی توسط شهرداری از سطح شهر جمع آوری می شوند.” این آماررسمی تعداد کسانی را نشان می دهد که توسط شهرداری به گرمخانه ها منتقل شده اند بنابراین آمار واقعی کارتن خواب های تهران باید بسیار بیشتر از این تعداد ارزیابی شود.
با این که در سالهای نخستین راه اندازی گرم خانه ها، زنان در میان کارتن خواب دیده نمی شدند اما چند سالی است که زنان کارتن خواب نیز به این گروه اضافه شده اند و از سال ۱۳۹۰ با افزایش تعداد این زنها، شهرداری برنامه ای برای ساخت گرمخانه ای ویژه برای آنها داشته که هنوز مشخص نیست چه زمانی به بهره برداری می رسد.
سازمان رفاه، خدمات و مشارکت اجتماعی شهرداری تهران متولی گرمخانه ها در تهران است. از جمله اهداف این سازمان “ساماندهی آسیب دیدگان اجتماعی و مهار، کنترل و کاهش آسیب های اجتماعی در شهر تهران” عنوان شده است. اما در سایت این سازمان ذیل بخش خدمات، که نام گرمخانه ها درج شده هیچ گونه اطلاع رسانی رسمی در این باره صورت نگرفته است.
در همین حال ذیل عنوان پروژه های این سازمان برای سال ۱۳۹۲ از پروژه هایی چون: ۱٫ ۱۵۳۳۰ واحد گشت کنترل وضعیت جلوگیری از حضور متکدیان و افراد بی خانمان و پیشگیری از مرگ و میر افراد بی خانمان ۲٫ ۱۴۰ هزار نفر شبانه روز، خدمت سالم سازی محیط زندگی شهری شامل نگهداری آسیب دیدگاه اجتماعی در سامانسراها وارجاع به سازمان های متولی ۳٫ ارائه خدمات به افراد بی خانمان و کارتن خواب در گرمخانه ها (مردان و زنان) ۴ . نگهداری ۴ گرمخانه در سطح شهر تهران برای افراد بی خانمان و… سخن گفته شده است.
یکی از مسوولان روابط عمومی سازمان رفاه، خدمات و مشارکت های اجتماعی شهرداری تهران که مسوول ساخت و نظارت بر گرمخانه های تهران است و نخواست نامش در این گزارش برده شود به شرق پارسی می گوید: “ما در تهران چندین مدد سرا (نام جدید گرمخانه) و دو سالن سرا داریم. مددسرا بعضا حالت خود اظهاری دارد یا واحد های گشتی ماست که می روند و افرادی را پیدا می کنند و به این مراکز می آورند و شب آنجا می مانند و صبح می روند. اینها جنبه موقتی دارند. اگر حالا روز هم هوا خیلی سرد باشد می توانند بمانند. اما عموما صبح باید این مکان ها را ترک کنند. در این مکان ها سرویس غذایی و بهداشتی و خدمات پزشکی هم ارائه می شود. سالن سرا ها کمی ثبات بیشتری دارد به طوری که افراد در دوره هایی یک ماهه یا سه ماهه می توانند آنجا بمانند. بعد ممکن است این افراد غربال شوند و بعضی به بهزیستی یا جاهای دیگر معرفی شوند یا بعد از بهبودی ترخیص شوند. البته سالن سراها و مددسراها( گرمخانه ها) درتمام طول سال فعال هستند.”
این کارشناس درباره شیوه مدیریت این گرمخانه ها می گوید: “بعضی از این مددسرا ها و سالن سراها مستقیما زیر نظر ماست و برخی از آنها توسط پیمانکاران اداره می شود البته بیشتر در کارهای اجرایی ، اما سیاست گذاری و نظارت اش بر عهده سازمان و شهرداری است. ”

۱۳۹۲ دی ۱۸, چهارشنبه

گروه های جدید مهاجران ایرانی


مقاله من در شرق پارسی :
http://www.sharqparsi.com/2014/01/article9631

گروه های جدید مهاجران ایرانی

جامعه شناسان عوامل گوناگون ساختاری و مقطعی را در مهاجرت ایرانیان موثر می دانند. این عوامل خصوصا بعد از انقلاب سال 1357 در دوره های مختلف باعث افزایش و گاه کاهش نرخ سالانه مهاجرت ایرانیان شده است.
در سالهای اخیر بیش از گذشته نام مهاجران ایرانی در میان مسافران کشتی های شکسته شده درآبهای استرالیا به گوش می رسد. ایرانیان که پیش از این آمار حضورشان در این کشتی ها چندان زیاد نبود اکنون جایگاه نخست را در میان مسافران غیر قانونی استرالیا به خود اختصاص داده اند. گویی الگوی جدیدی از مهاجرت در میان ایرانیان در حال گسترش است، سفربا کشتی های ناامن و با خطرهای فراوان برای رسیدن به سرزمین رویایی مهاجران.
این الگوی جدید مرتبط است با پیوستن گروههای جدیدی از طبقات پایین اجتماعی و گاه از روستاها به خیل مهاجران ایرانی. تا یک دهه پیش، نگاهی توصیفی به مهاجرانی که از آفریقا و آسیا به کشورهای غربی وارد می شدند به خوبی نشان می داد که مهاجران ایرانی کمتر از این طیف مهاجرانی بودند که بیشتر از طبقات پایین اجتماعی این کشورها می آمدند؛ آنان مهاجرانی بیشتر تحصیل کرده، از نظر اقتصادی اکثرا متعلق به طبقه متوسط و بالای شهری بودند.
با این حال دکتر نادر وهابی محقق و متخصص امر مهاجرت در مدرسه عالی علوم اجتماعی پاریس که کتاب ها و مقالات بسیاری درباره مهاجرت ایرانیان نوشته است در گفتگویی اختصاصی به شرق پارسی می گوید: “از دهه ۹۰ و خصوصا ۱۹۹۵ به بعد با پدیده جدیدی روبروئیم که اقشار کم درآمد و گاه از روستاها که حدود ده تا ۱۵ درصد مهاجرین ایرانی را تشکیل می دهند، دست به مهاجرت می زنند. تحقیقات من تحت عنوان “دموکراتیزه شدن مهاجرت” نشان می دهد که از سال ۱۹۹۵ از اقشار فقیر و روستایی هم در میان مهاجران ایرانی دیده می شود. گروه هایی که جوان و مجرد هستند و در ایران شغلی ندارند و بخشی از این ها برای یک سال یا چند سالی مهاجرت می کنند تا پولی پس انداز کنند برای این که بازگردند و در شهر کوچک یا روستایشان کاری راه بیاندازند.”
این گروه ۱۰ تا ۱۵ درصدی مهاجران از طبقات پایین جامعه به اضافه بخشی از طبقه متوسط، گروهی از مهاجران را تشکیل می دهند که بیشتر از دیگرمهاجرین در معرض خطرهای ناشی از مهاجرت غیرقانونی از طریق قایق های کوچک و پر خطر هستند. آنها راههای پرخطری را انتخاب می کنند که گاه به غرق شدن در آب های طوفانی مسیرهایی چون مسیر سفر به استرالیا انجامیده است. بسیاری دیگر در انتظار راهی برای ورود به کشورهای اروپایی، سالهاست در کشورهایی مانند ترکیه در شرایط دشوار و نامناسب در انتظار به سر می برند.
کشتی های شکسته مهاجران:
بنا بر گفته پال فولی سفیر استرالیا در تهران از اول ژانویه ۲۰۱۳ تا آخر ماه ژوئیه (مدت هفت ماه) ۶۴۰۴ ایرانی با قایق های کوچک وارد استرالیا شده اند. این آمار وقتی قابل توجه می شود که با کل آمار ورود پناهجویان در این مدت که ۱۷ هزار و ۲۰۹ مهاجر هستند مقایسه شوند. یعنی بیشتر از یک سوم مهاجرین در این مدت ایرانی بوده اند و افغان ها با دو هزار مهاجر در رتبه دوم قرار دارند. پال فولی گفته است که در میان همه مهاجران به استرالیا، ایرانی ها از جمعیت بیشتری برخوردارند و این افراد بیشتر پناهجویان اقتصادی هستند که در پی زندگی بهتری در استرالیا می گردند.
از سوی دیگر مرداد ماه امسال، سفیر اندونزی در تهران اعلام کرد که ۵ هزار شهروند ایرانی در بازداشتگاههای اندونزی هستند و ۵۰۰ نفر هم در این کشور زندانی شده اند. گرچه همه این افراد جزو پناهجویان نیستند اما بسیاری از آنها از کسانی هستند که برای جستجوی راهی برای عبور به استرالیا به اندونزی رسیده اند. این وضعیت موجب شد که اندونزی صدور ویزای فرودگاهی را برای ایرانیان لغو و شرایط ورود به اندونزی را سخت تر کند.
با اینکه آمار دقیقی از تعداد ایرانیان غرق شده در این کشتی ها در دسترسی نیست اما این واقعیت که ایرانیان نیز مانند دیگر ملیت ها و حتی بیشتر از آنها به سمت راههای پر خطر مهاجرت روی آورده اند این پرسش را مطرح می کند که چند درصد مهاجران ایرانی به این شیوه روی می آورند.
دکتر وهابی با استناد به تحقیقات خود در این زمینه می گوید: “ما سه نوع مکانیزم خروج از ایران داریم. ۴۰ درصد با طرح و برنامه و آگاهی ایران را ترک می کنند. حدود ۳۰ درصد ایران را با تضمین مشخص و قاچاقچی مناسب ترک می کنند چون از لایه های مرفه جامعه هستند، اما حدود ۳۰ درصد بقیه که عمدتا از لایه های فقیر هستند، اینها بیشتر مواجه با فاجعه های انسانی می شوند.”
چرایی مهاجرت ایرانیان:
مهاجرت موضوعی است به قدمت زندگی بشر. از این منظر در دوره های گوناگون تاریخی عوامل مختلفی افزایش یا کاهش مهاجرت را تحت تاثیر قرار می داده است. مهاجرت آنگاه توجه جامعه شناسان را بیشتر به خود جلب می کند که در کشوری مانند ایران نرخ سالانه مهاجرت از نرخ متوسط جهانی بالاتر می رود.
جامعه شناسان عوامل گوناگون ساختاری و مقطعی را در مهاجرت ایرانیان موثر می دانند. این عوامل خصوصا بعد از انقلاب سال ۱۳۵۷ در دوره های مختلف باعث افزایش و گاه کاهش نرخ سالانه مهاجرت ایرانیان شده است. دکتروهابی می گوید: “در ۳۵ سال گذشته یک سری عوامل ساختاری مهاجرت داریم که این عوامل تاکنون تغییر نکرده اند و یک سری عوامل مقطعی که تاثیر کوتاه مدت داشته اند. عوامل ساختاری شامل، نخست: ساختار سیاسی غیر دموکراتیک، که اپوزیسیون را تحمل نمی کند و این وضعیت باعث می شود که بخش هایی از جامعه که کنشگران سیاسی، اجتماعی و فرهنگی باشند نمی توانند جایگاه خودشان را پیدا کنند و مهاجرت می کنند. دوم: ساختار اقتصادی که اشتغال زا نیست و مثلا در دو دوره احمدی نژاد با نرخ بیکاری رسمی ۱۶ یا ۱۷ درصد و نرخ غیر رسمی ۲۸ درصد، بیشترین فشار را روی جوانان سنین ۱۸ تا ۳۵ سال می گذارد که اینها دست به مهاجرت می زنند. سوم: دخالت مذهب در زندگی فردی و اجتماعی انسان هاست که مذهب وارد حیطه خصوصی زندگی مردم می شود.”
وی می افزاید: “در کنار عوامل ساختاری عوامل مقطعی را داریم مانند: عامل جنگ ایران و عراق باعث مهاجرت بخش هایی از اقشار متوسط و رو به بالای جامعه شد. عامل جمعیت شناسی که آهنگ رشد جمعیت در دهه ۱۹۸۰ یک آهنگ معقولی نبود و رشد جمعیت بسیار بالایی داشتیم و عواملی مانند شورش دانشجویان در سال ۱۳۷۸ یا جنبش سبز درسال ۱۳۸۸٫ تحقیقات من نشان می دهد که در ده سال گذشته هر ساله حدود بین ۲۱۰ تا ۲۵۰ هزار نفر ایران را به دلایل ساختاری و مقطعی ترک کرده اند.”
رویای زندگی آرمانی:
مهاجرین ایرانی را گروههای مختلفی تشکیل می دهند. بخشی از مهاجرین دانشجویان و محققانی هستند که برای ورود به دنیای علمی کشورهای پیشرفته به مهاجرت مقطعی دست می زنند و گروهی از آنها در این کشورها ماندگار می شوند. گروه دیگر از مهاجرین از طبقات بالای جامعه و تاجران هستند که با مشکلات کمتری برای اقامت درخارج از کشور روبرو هستند. اما گروه سوم مهاجرین با تصورات صحیح و ناصحیح از یک زندگی بهتر و گاه آرمانی دست به مهاجرت می زنند. گاه این تصورات به صورت کلیشه هایی در میان مهاجران شکل می گیرد که موجب فراموش شدن مشکلات زندگی در کشور جدید در میان مهاجران شده است و موجب شده آنان خطرهای فراوان را برای رسیدن به این زندگی رویایی بپذیرند.
دکتر وهابی با استناد به تحقیقات خود در این باره می گوید: “با کلیشه موافق نیستم. یک تصویر ذهنی از یک زندگی ایده آل وجود دارد که البته واقعی هم هست و خاص ایران هم نیست. در اشل (مقیاس) جهانی هم همینطور است. در آستانه ۲۰۱۴ ، دویست و پانزده میلیون نفر انسان در کشورهایی زندگی می کنند که در آنجا به دنیا نیامده اند که حدود ۳ درصد جمعیت جهان هستند. اگر به ایران برگردیم، تحقیقات من نشان می دهد که در آستانه ۲۰۱۴ ما چهار و نیم میلیون مهاجر ایرانی داریم و اگر نسبت به جمعیت ایران حساب کنیم حدود ۵٫۵ درصد ایرانیان خارج از ایران زندگی می کنند و وقتی که با آهنگ رشد توزیع مهاجرت جهانی مقایسه می کنیم می بینیم این آهنگ رشد خیلی بیشتر از ۳ درصد جهانی است، که به دلیل سه انقلاب تکنولوژیکی است که در سی سال گذشته رخ داده یعنی: انقلاب حمل و نقل، انقلاب در زمینه فناوری اینترنت و انقلاب در زمینه فرهنگ.”
دکتر وهابی می گوید: “فردی که در روستایی در ایران زندگی می کند با این سه انقلاب می تواند از همه دستاوردها در جهان مطلع شود. از سوی دیگر از نظرابعاد فردی مهاجرت، شاخص هایی مانند آموزش رایگان، بهداشت رایگان، کار مناسب اینها عواملی هستند که ایرانی ها را وا می دارد که دست به مهاجرت بزنند. با این حال مهاجران ایرانی که از ایران خارج می شوند در حدود ۱۵ درصد ذهنیت شان تغییر می کند و بعد از یک مدتی به ایران باز می گردند اما حدود ۸۵ درصد در جامعه میزبان باقی می مانند.”
موج های مهاجرت ایرانیان و تصویری از آینده:
به جز عوامل ساختاری مهاجرت ایرانیان که در ۳۵ سال گذشته عوامل پایدار و زمینه ای مهاجرت بوده اند، عوامل مقطعی منحنی مهاجرت ایرانیان را بالا و پایین می برد.
دکتر وهابی در توصیف این منحنی می گوید: “موج های مهاجرت در ایران نشان می دهد از ابتدایی که تنش شروع می شود تا ۵ سال بعد آهنگ مهاجرت صعودی می شود و بعد از ۵ سال مسیر نزول پیدا می کند. ما در سال ۱۹۸۸ ، ۴۵ هزار ایرانی داشتیم که تقاضای پناهنگی کرده بودند، بعد این آهنگ تا سال ۱۹۹۸ همچنان نزولی است. با روی کار آمدن آقای خاتمی به مدت دو سال آمار سالانه مهاجران ایرانی بر اساس آمار سازمان ملل کاهش یافت و به سالی ۹ تا ۱۰ هزار نفر رسید. بعد از سال ۱۹۹۸ که حمله به کوی دانشگاه تهران رخ داد، این آمار برای دو سال صعودی می شود و بعد دوباره سیر نزولی پیدا می کند تا سال ۲۰۰۹ که با جنبش سبز روبرو هستیم که دوباره سیر صعودی مهاجرت را داریم. آمارهای کمیساریای پناهندگان سازمان ملل نشان می دهد که این آمار از سال ۲۰۰۹ از ۱۶ هزار شروع می شود و ۲۰۱۰ به ۱۷ هزار و ۲۰۱۱ به ۱۸ هزار نفر می رسد.”
با تصمیمات جدید دولت استرالیا عملا راه ورود مهاجران با قایق های کوچک و به کمک قاچاقچیان بسته شده است اما دلایلی که مهاجران را به حرکت وامی دارد هنوز بر جای خود باقی اند. علل ساختاری که افراد را به مهاجرت وادار می کند هنوز در جامعه ایران وجود دارند و از نظر جامعه شناختی با حضور دلایل ساختاری، گروه های اجتماعی با بسته شدن یک راه، راههای جدید را برای دست یابی به رویای زندگی در کشوری بهتر را دنبال خواهند کرد.
دکتر وهابی درباره پیش بینی اش از آینده مهاجرت ایرانیان می گوید: “تا آنجایی که علل ساختاری وجود دارد مهاجرت از نظر جامعه شناختی بازتولید می شود. باید این عوامل ساختاری از میان برود که آهنگ مهاجرت کند شود. امیدوارم با قول های آقای روحانی فضایی ایجاد شود که منحنی مهاجرت نزولی شود.”

۱۳۹۲ دی ۱۰, سه‌شنبه

تغییر مقاطع آموزشی در ایران، مثبت یا منفی؟

مقاله من در شرق پارسی به این آدرس:
http://www.sharqparsi.com/2013/12/article9197

تغییر مقاطع آموزشی در ایران، مثبت یا منفی؟

این تغییرات مقاطع آموزشی که کمتر نتایج کیفی بدنبال داشته از نظر برخی کارشناسان، نه تصمیمی مبتنی بر کارشناسی علمی، که بیشتر مانوری مدیریتی برای کاستن از فشار مطالباتی است که در خانواده 50 میلیونی آموزش و پرورش وجود دارد.
در ایران، با افزوده شدن یک سال دیگر به مقطع آموزش ابتدایی، بار دیگر نظام آموزشی مدارس در ایران تغییر کرده است، یکی دیگر از تغییراتی که از نظر کارشناسان عموما پیامدهای مثبتی ندارد.
این فقط یک نمونه از تغییراتی است که شیرزاد عبداللهی کارشناس مسائل آموزشی، آنرا بازگشت به نظام آموزشی پیش از سال ۱۳۴۶ ارزیابی می کند و می گوید: “با افزودن کلاس ششم به انتهای دوره ۵ ساله ابتدایی و تغییر نام دوره راهنمایی به دوره اول متوسطه، اجرای نظام ۶-۳-۳ آغاز شد.
عبداللهی در گفتگو با شرق پارسی می گوید: “این طرح بازگشت به نظام سابق آموزشی قبل از سال ۱۳۴۶ است. که در آن طول دوره ابتدایی ۶ سال و طول دوره متوسطه هم شش سال بود که دوره متوسطه به دو دوره ۳ ساله تقسیم می شد.”
نگاهی به تاریخ نظام آموزشی مدرن ایران گویای تغییر مداوم در نظام آموزشی و گاه بازگشت به نظام های قبلی است. این تغییرات به طور کلی بر این اساس صورت می گیرد که نظام آموزشی کاراتر و با کیفیت تر را ارائه کند اما پیامدهای این تغییرات همواره مثبت نبوده است.
تغییر و بازگشت
در یکصد سال تاریخ نظام آموزشی مدرن ایران، از آبان ماه ۱۲۹۰ که قانون تعلیمات اجباری به تصویب مجلس شورای ملی رسید تاکنون، نظام آموزشی حدود ۱۱ بار تغییر کرده است. مهمترین این تغییرات از لحاظ ریتم آموزشی در چند مرحله صورت گرفت.
در سال ۱۲۹۱ دوره ابتدایی ۶ سال و دوره متوسط ۳ سال تعیین شد و در سال بعد با تغییر دوره ۳ ساله متوسطه به ۶ سال، دوره تعلیمات ۱۲ ساله آغاز شد. طی سال های ۴۵-۱۳۴۴ نظام آموزشی ایران به سیستم ۵- ۳ – ۴ ( ابتدایی ۵ سال، راهنمایی ۳ سال و متوسطه ۴ سال) تغییر یافت و دوره ای به نام “راهنمایی” ایجاد شد.
در سال ۱۳۵۰ بار دیگر نظام آموزشی تغییر کرد و دوره متوسطه به ۳ سال و سال چهارم دبیرستان به عنوان سال آمادگی برای تحصیلات دانشگاهی تعیین شد یعنی سیستم ۵-۳-۳-۱ اما در سال ۱۳۵۵ سیستم آموزشی به دوره ۴ سال آموزش متوسطه بازگشت.
بعد از انقلاب در سال ۱۳۶۷ بار دیگر نظام آموزشی تغییر کرد و به نظام ۵-۳-۳-۱ بازگشت که از سال ۱۳۷۱ به اجرا در آمد و بر اساس آن دوره یک ساله پیش دانشگاهی و نظام ترمی ایجاد شد که دانش آموزان در طول یک سال دو ترم تحصیلی همانند دانشگاهها را پیش سر می گذاشتند. در پی آن در سال ۱۳۶۷ نظام دو ترمی به سالی واحدی تبدیل شد.
طی سال ۱۳۹۱ نظام آموزشی بار دیگر به ۶-۳-۳ تبدیل شد که بازگشتی بود به نظام آموزشی پیش از سال ۱۳۴۶٫
این تغییرات مقاطع آموزشی اکنون جزو اسناد بالادستی آموزشی کشور است. شیرزاد عبداللهی متخصص مسائل آموزش و پرورش به شرق پارسی می گوید: “کوتاه و بلند کردن طول مقاطع آموزشی از احکام سند ملی تحول در آموزش و پرورش است که در سال ۱۳۹۰ شمسی به تصویب شورایعالی انقلاب فرهنگی رسید. این سند به گفته مقامات قانون اساسی آموزش و پرورش است.
در این سند پیش بینی شده که تحصیلات در مدارس دارای ۴ مقطع ۳ ساله است. (۳-۳-۳-۳). اما وزیر آموزش و پرورش سابق (حمیدرضا حاجی بابایی) با این بهانه که شرایط برای اجرای نظام آموزشی مبتنی بر ۴ دوره ۳ ساله فراهم نیست، با افزودن کلاس ششم به انتهای دوره ۵ ساله ابتدایی و تغییر نام دوره راهنمایی به دوره اول متوسطه، نظام اجرای نظام ۶-۳-۳ را آغاز کرد.”
چرا مقاطع آموزشی تغییر می کند؟
تغییرات مقاطع آموزشی در طول سالها با علل مختلفی همراه بوده است. علل افزایش کیفیت آموزشی مدارس و آماده کردن بیشتر دانش آموزان برای ورود به فضای کسب و کار از این دلایل بوده است.
تغییرات اخیر که در سال ۱۳۶۷ به تغییر نظام آموزشی انجامید بیشتر به دلایل افزایش تعداد کمی دانش آموزان در مدارس بود. طی دهه ۷۰تعداد دانش آموزان متوسط از حدود ۱٫۹ به ۵ میلیون نفر رسید. این در حالی بود که ظرفیت دانشگاهها برای پذیرش دانشجو محدود بود و حدود ۸۰ درصد دانش آموزان از ورود به دانشگاهها باز می ماندند.
در این شرایط ایجاد دوره پیش دانشگاهی راه حلی بود برای جدا کردن دانش آموزانی که قصد ورود به دانشگاهها را داشتند از کسانی که می خواستند تنها با گرفتن دیپلم وارد فضای کار شوند. این مدل به دنبال کاستن از تعداد کسانی بود که در آمار پشت کنکوری ها جا می گرفتند.
این انتخاب در دهه ۷۰ انتخاب دشواری بود. از یک سو دانشگاه بعنوان سیستمی عمل می کرد که ورود جوانان را به فضای کار به تعویق می انداخت و از سوی دیگر ایجاد دوره پیش دانشگاهی باعث می شد بخشی از دانش آموزان بعد از گرفتن دیپلم با انتظارات شغلی وارد بازار شوند.
اما نگاهی به فضای اجتماعی اوایل دهه هفتاد نشان می دهد که علاقه به دانشگاه رفتن و حساسیت خانواده ها به قبولی فرزندانشان در دانشگاه بسیاربرجسته تر از توجه به فضای کسب و کار بود. همین فضای اجتماعی، سیاستگذاران را به تغییر نظام آموزشی و ایجاد پیش دانشگاهی سوق داد.
این تغییرات مقاطع آموزشی که کمتر نتایج کیفی بدنبال داشته از نظر برخی کارشناسان، نه تصمیمی مبتنی بر کارشناسی علمی، که بیشتر مانوری مدیریتی برای کاستن از فشار مطالباتی است که در خانواده ۵۰ میلیونی آموزش و پرورش وجود دارد. عبداللهی در این باره به شرق پارسی می گوید: “در واقع وزرایی که در ایجاد تغییرات محتوایی ناتوانند با تغییرات شکلی و ساختاری که پر سر وصدا است تلاش می کنند نشان دهند که کاری انجام داده اند. این در حالی است که کوتاه و بلند کردن طول دوره های آموزشی هر بار موجب اتلاف هزینه و سرگردانی دانش آموزان و به هم خوردن سازماندهی معلمان و ایجاد آشفتگی در مدارس شده است و تاثیری در افزایش کیفیت آموزشی نداشته است.”
پیامدهای تغییر ریتم نظام آموزشی مدارس
تغییرات مداوم نظام آموزشی مدارس در بیشترمواقع برای خانواده ها و دانش آموزان موضوعی مبهم با اهداف نامشخص است.
با افزایش یک سال به دوره ابتدایی، دانش آموزانی با حدود سنی ۱۱ تا ۱۲ سال باید یک سال بیشتر در مدرسه قبلی خود در کنار کودکان ۷ ساله بسر ببرند.
همین تغییر ساده با خود مجموعه ای از معضلات را به بار آورده است. اولین نتیجه این تصمیم افزایش تعداد دانش آموزان در مدارس ابتدایی بوده است. دانش آموزانی که با اتمام کلاس پنجم به مدارس راهنمایی نقل مکان می کردند مجبورند یک سال بیشتر در همان مدرسه قبلی بمانند و از آن سو کودکان اول ابتدایی از راه رسیده اند. این وضعیت ساختار مدارس ابتدایی را به هم ریخته است. نبود کلاس های کافی و مناسب برای این تصمیم گیری شرایط مدارس ابتدایی را دشوار کرد.
پیامد دیگراین اقدام کمبود معلم برای تدریس این پایه جدید بود که به خاطر آن گویا آموزش پرورش به استفاده از معلمان نهضت سواد آموزی اقدام کرده است. حسین احمدی کارشناس آموزشی می گوید: «با توجه به ایجاد پایه ششم ابتدایی، آموزش و پرورش باکمک گرفتن از آموزشیاران نهضت سوادآموزی و دفترداران در تدریس مقطع ابتدایی درصدد جبران کمبود معلمان است.”
محسن حسینی ارسنجانی مشاورمعاون متوسط وزارت آموزش و پرورش درباره طرح شش ساله شدن آموزش ابتدایی اما نظر دیگری دارد. او می گوید :“۶-۳-۳ دارای ضمانت اجرایی و همگام با ۱۲۳ کشور جهان در نظام آموزشی کشور ایجاد شده است.”
این در حالی است که دکتر علی‌اصغر کاکوجویباری، پژوهشگر حوزه تعلیم و تربیت در مخالفت با نظرحسینی ارسنجانی می گوید: “من به‌ صراحت می‌گویم ۴۵ درصد کشورها پایه ششم ابتدایی ندارند. شما تاریخ آموزش این ۴۵ درصد کشورهای دنیا را بررسی کنید. کدام کشوری که پایه ششم ابتدایی نداشته حاضر شده ششم ابتدایی را از دوره تحصیلی بالاتر راه‌اندازی کند؟ این عمل آنقدر دور از ذهن است که هیچ کشوری حاضر نمی‌شود چنین تصمیمی بگیرد.”
تغییرات مداوم در نظام آموزشی، از نگاه برخی جامعه شناسان به ویژگی های عمیق تری در جامعه ایران باز می گردد. علی جعفری دانشجوی دکتری جامعه شناسی در سوربن فرانسه که تز دکتری اش مرتبط با نظام آموزشی ایران است به شرق پارسی می گوید: “کوتاه مدت بودن تصمیم گیری ها و مدیریت ها، نگاه مسوولان به آموزش و پرورش را مقطعی کرده است.
در این شرایط تاکنون دورنمای راهبردی برای آموزش پرورش شکل نگرفته است. برای همین، تغییرات مداوم و گاه بی هدفی در این سیستم مشاهده می کنیم. از سوی دیگر این تغییرات با مشارکت کارشناسان و خانواده های دانش آموزان صورت نمی گیرد و گاه خانواده ها تا مقطع اجرای طرح جدید بی اطلاع از پیامدهای آن هستند. این مسئله روابط خانواده ها را با مدارس ضعیف و گاه خانواده ها را با این سیستم بیگانه می کند.”
دولت جدید و دورنمای آموزش و پرورش
همواره با تغییر دولت ها، تغییراتی برای وزارتخانه های گوناگون از راه می رسیده است. آموزش و پرورش شاید از مهمترین وزارتخانه هایی بوده که این تغییرات را بیشتر از دیگر سازمان ها شاهد بوده است. شیرزاد عبداللهی در ارزیابی تاثیر دولت جدید برای ایجاد تغییرات کیفی در آموزش و پرورش و پایان دادن به تصمیم گیری های کوتاه مدت می گوید: “تغییر مهمی در این دولت رخ نخواهد داد. شاید مهم ترین تغییر، جابجایی مدیران است. دولت امکان افزایش بودجه آموزش و پرورش را ندارد. معلمان انگیزه کافی برای کار کردن ندارند و از وضع مالی خود ناراضی هستند. زورشان به دولت نمی رسد تلافی را سر بچه ها در می آورند. کیفیت سواد معلمان بسیار پایین است و معلمان نه در ابتدای ورود و نه ضمن خدمت آموزش حرفه ای نمی بینند. آنها در مقابل هر تغییری در نظام آموزشی مقاومت و آن را ناکام می کنند.”
وی از سوی دیگر می افزاید: “مدیران آموزش و پرورش در سطوح مختلف بر اساس شایستگی های حرفه ای انتخاب نمی شوند. کتاب های درسی اغلب توسط افراد غیر متخصص و بیگانه با روانشناسی کودک و علوم تربیتی نوشته می شوند. با اینکه از ۱۵ سال پیش سالانه به طور متوسط حدود ۴۵۰ هزار دانش آموز کاسته شده و از ۱۹ میلیون به ۱۲٫۳ میلیون رسیده با این حال مشکلات سرجای خود هستند. آموزش و پرورش تحت نفوذ و سیطره سیاست و ایدئولوژی است. هدف آموزش و پرورش که در اسناد بالادستی به صراحت ذکر شده، تربیت شهروندانی وفادار به حکومت است. شاید مهم ترین کار، تلاش برای ایجاد آموزش و پرورشی غیرسیاسی و غیر ایدئولوژیک و مستقل از دولت است که برنامه های آن توسط متخصصان تدوین شود.”

۱۳۹۲ آذر ۲۵, دوشنبه

اما بگذرم ...

چهره ای را دیدم در خویش غرق
چهره هایی از خنده تابناک
مردم بسیاری بی چاره راهی 
کلافگی را سر هر نگاهی
اما ...
بگذرم!