علی مطهری نماینده مجلس در جمع دانشجویان دانشگاه مفید قم به نقل از یک منبع موثق گفته که حصر میرحسین موسوی و مهدی کروبی به شیوهای رفع خواهد شد که «محسوس» نباشد.
محسوس نبودن چه معنی یی دارد ؟ یعنی بدون آنکه موسوی و کروبی و رهنود حقوق طبیعی حرف زدن و انتقاد کردن داشته باشند به آنها اجازه داده شود مدتی با افراد خانواده تماس بیشتری داشته باشند ؟ تماس ها کنترل شده و با پشتوانه تهدید که اگر طبق موازین عمل نشود وضعیت به پله های قبلی بر گشت خواهد کرد؟
به این شیوه هم دولت اعتدال خواهد گفت که به وعده اش عمل کرده و همه حکومت از این درگیری راحت شده است.
آیا موسوی خواهد پذیرفت که به این شکل رفع حصر شود ؟
اگر موسوی نپذیرد اما اصلاح طلبان حتما خواهند پذیرفت. آنها خواهند گفت که ما که به دنبال سر و صدا و آشوب نیستم. ما که دنبال این نیستیم بگوییم پیروز شدیم . همین اندازه هم کافی خواهند بود.
روند خنثی سازی کامل یک جریان اعتراضی، روند نابود کردن آخرین باقی مانده های یک حق خواهی به کمک بخشی از اصلاح طلبان تحت عنوان اعتدال و سکوت در دست اجرا است.
مهم این است که از همین الان از حاصل این روند تحلیلی داشته باشیم. تحلیلی که به ما بگوید با این شیوه ها چه برسر مبارزات آینده دموکراسی خواهی در ایران خواهند آمد.
گزارش من درباره حضور شرکت های فرانسوی در ایران در گفتگو با محمد رضا بهزادیان رئیس سابق اتاق بازرگانی تهران در شرق پارسی به لینک زیر:
http://www.sharqparsi.com/2014/02/article11538
شرکت های فرانسوی و رقبای آمریکایی در ایران
شرکت پژو حدود 34 سال سابقه حضور در بازار ایران را دارد. ایران تا فوریه 2012 دومین بازار پژو بعد از بازار داخلی فرانسه به حساب می آمده است. به گزارش لوپوئن در پایان ماه فوریه 2012 پژو فعالیت هایش را در ایران متوقف کرد. آمارها گویای آن است که از نیمه نخست سال 2011 تا نیمه نخست 2012 تعداد خودروهایی که پژو به صورت قطعات مجزا به کشورهای دیگر فروخته بود 31.1 درصد کاهش داشته که بخش بزرگی از این کاهش به خاطر قطع صادرات به ایران بوده است.
شرکت خودروسازی فرانسه، رنو- رویترز
ترافیک سفر مقامات و شرکت های اروپایی به طور رسمی و شرکت های آمریکایی به طور غیر رسمی به ایران، با حضور نمایندگان ۱۱۶ شرکت فرانسوی از جمله: پژو، رنو، توتال ، لافارگ و .. رنگ و لعاب متفاوتی یافته است.
از سوی دیگر هشدار اخیر مقامات آمریکایی به دولت و شرکت های فرانسوی برجاری بودن تحریم ها علیه ایران در نگاه اول از منظر سست شدن تحریم ها مطرح شده، اما از نگاه تحلیل گران می تواند جنبه هایی از رقابت اقتصادی میان فرانسه و آمریکا را نیز حکایت کند.
محمد رضا بهزادیان رییس سابق اتاق بازرگانی تهران در گفتگو با شرق پارسی در این باره می گوید: “در حالت فعلی که شرکت های خودروسازی آمریکایی پنهان و آشکار، چه از طریق دبی یا مسیرهای دیگر برای مذاکره با ایران در آمد و شد هستند، این مسئله خودروسازان فرانسوی را نگران می کند که آیا در وضعیت جدید ایران ترجیح این کشور هنوز رنو و پژو خواهد بود یا شرکت های آمریکایی؟ خودروسازان فرانسوی نگران این موضوع هستند.”
زیان شرکت های فرانسوی زیر فشار آمریکا
فشار تحریم های بین المللی و همچنین تحریم های یک جانبه آمریکا شاید بیش از همه به شرکت های فرانسوی خسارت وارد کرده باشد. ایران در سال ۲۰۰۰ شریک اصلی تجاری فرانسه در خاورمیانه به حساب می آمد. صادرات فرانسه به ایران که درمارچ ۲۰۰۵ حدود ۱٫۸ میلیارد دلار در سال بود در مارچ ۲۰۱۳ به نصف کاهش پیدا کرده است. بخش مهمی از این کاهش مربوط به کاهش یا توقف فعالیت های دو خودروساز بزرگ فرانسوی یعنی پژو و رنو بوده است.
شرکت پژو حدود ۳۴ سال سابقه حضور در بازار ایران را دارد. ایران تا فوریه ۲۰۱۲ دومین بازار پژو بعد از بازار داخلی فرانسه به حساب می آمده است. به گزارش لوپوئن در پایان ماه فوریه ۲۰۱۲ پژو فعالیت هایش را در ایران متوقف کرد. آمارها گویای آن است که از نیمه نخست سال ۲۰۱۱ تا نیمه نخست ۲۰۱۲ تعداد خودروهایی که پژو به صورت قطعات مجزا به کشورهای دیگر فروخته بود ۳۱٫۱ درصد کاهش داشته که بخش بزرگی از این کاهش به خاطر قطع صادرات به ایران بوده است.
به گزارش لوموند پژو مبلغی معادل ۶۴۰ تا ۸۵۰ میلیون یورو با توقف فعالیت هایش در ایران از دست داده که در مقایسه با درآمد سال ۲۰۱۱ این شرکت که حدود ۴۲٫۷ میلیارد یورو بوده مبلغ قابل توجهی به حساب نمی آید. در همین سال پژو با فروش ۴۵۵ هزار خودرو به ایران از ۳٫۵ میلیون خودرو تولیدی خود در سال (این خودروها شامل پژوه ۲۰۶ و ۴۰۵ بوده که در ایران مونتاژ شده اند) بزرگترین بازار را پس از بازار داخلی خود داشته است.
با این حال رنو تجارت خود را مدت بیشتری با ایران ادامه داد. در سال ۲۰۱۲ این شرکت بیش از ۱۰۰ هزار خودرو و در سال ۲۰۱۱ حدود ۹۴ هزار خودرو به ایران فروخته است (خودروهایی که در ایران تحت عنوان تندر و مگان مونتاژ شده اند). همچنین در نیمه اول سال ۲۰۱۳، ۲۸هزار خودرو (به شکل قطعات) برای مونتاژ به ایران فروخته است. با این حال در ژوئیه ۲۰۱۳ که این شرکت با هشدار ایالات متحده روبرو شد بازار خود را در ایران تعطیل کرد.
با این پیشینه همکاری شرکت های فرانسوی با ایران و خسارت هایی که متوجه آنها شده، بهتر می توان سفر گروهی شرکت های فرانسوی برای بازیابی بازار از دست رفته را درک کرد.
ابتکار “مدف” یا تلاش ایران؟
محمد رضا بهزادیان درباره سفراین گروه از شرکت های فرانسوی می گوید: “این سفر به ابتکار “مدف”، انجمن کارفرمایان فرانسه اتفاق افتاده است. اگر به جزییات این اتفاق نگاه کنیم، ماجرا اینطور بوده که ابتدا چهار شرکت علاقمند بودند به ایران بیایند. وقتی این موضوع در “مدف” مطرح شده، دیگر شرکت ها هم اظهار علاقه کردند که از ایران دیدار کنند.علی رغم اینکه همه شرکت های فرانسوی به این موضوع مسلط بودند که به دلیل جاری بودن تحریم ها در ایران هنوز امکان اقدام اقتصادی ممکن است برایشان وجود نداشته باشد، اما آنها به بازار ایران به عنوان یک بازار بکر نگاه می کنند که می شود به آن برای حل مشکلات بسیاری از کمپانی هایی که در اروپا در وضع اقتصادی دشواری هستند امید بست. ”
حضور نمایندگانی از شرکت های مختلف نفت و گاز، اتومبیل، غذایی و کشاورزی، پتروشیمی، صنعت هواپیمایی و دارویی و غیره می تواند برای دولت ایران نوید بخش حل بسیاری از مشکلات و سرمایه گذاری ها در بخش های مورد نیاز باشد. نمایندگان این شرکت ها در این سفر با مقامات ایران جلسات متعدد داشتند و قبل از ترک ایران از چندین کارخانه دیدن کردند.
این بزرگترین گروه اقتصادی اروپایی است که بعد از انقلاب ۱۳۵۷، به صورت گروهی از ایران دیدن می کنند. این تلاش ها شاید از منظری گویای تلاش دولت جدید ایران برای جذب شرکت های خارجی نیز تلقی شود.
با این حال رییس پیشین اتاق بازرگانی تهران در مورد حضور شرکت های فرانسوی در ایران می گوید: “من تصور نمی کنم که مدیران جمهوری اسلامی خیلی اقدام بایسته و شایسته ای کرده باشند که کار آنها چراغ سبزی برای کمپانی هایی بوده باشد که به ایران آمده اند. این خواست شرکت ها بوده خودشان آمده اند و یک حرکت خودجوش بدون ارتباط با دولت فرانسه و در قالب یک همکاری اتاق های مشترک بوده است. همکاری از طرف اتاق ایران و فرانسه و مدف بوده، اما هیچ اقدامی از سوی دولت ایران نبوده است. در خیلی از موارد اگر دولتی های ما ایجاد مانع نکنند خیلی بعید است که تسهیلاتی در این زمینه ایجاد کنند. تمایل شخصی (حقوقی) شرکت های فرانسوی بوده که بیایند بازار ایران را ببیند.”
اهداف سفر شرکت های فرانسوی
مطالعه بازار ایران از جمله اهداف سفر شرکت های فرانسوی به ایران عنوان شده است با این حال تحلیل های مختلفی از حضور گروهی این شرکت ها در این مقطع زمانی ارائه شده است.
به گفته تیری کورتن معاون گروه مدف، “بعضی از شرکت ها برای به روز کردن پرونده همکاری و از سرگیری روابطشان با ما به ایران آمده اند، بعضی در حال گفتگو درباره زمان آغاز کارشان در ایران هستند، و برخی دیگر هم در جستجوی فرصت های تجاری هستند.”
در کنار گروه صد نفری شرکت های فرانسوی، در هفته های قبل مذاکره کننده هایی از ایتالیا، آلمان، اتریش، پرتقال، کره جنوبی و ترکیه هم به ایران سفر کرده اند که با کاهش تحریم ها جایی در بازار ایران پیدا کنند.
محمد رضا بهزادیان در تحلیل این سفر، با اشاره به سابقه رفتار شرکت های فرانسوی در ایران و اینکه شرکت های فرانسوی از انقلاب ۵۷ تا سفر اخیر رسمیت اقتصادی دولت های مختلف در ایران را نمی پذیرفتند می گوید: “در ماه های اول بعد از انقلاب و قبل از جنگ رادیو و تلویزیون ملی ما همه تجهیزاتش را از شرکت تامسون فرانسه می خرید. برق ما عمدتا به گروه آلستون وابستگی داشت، اما در همان ماه های اولیه سال ۵۸ چه تامسون و چه آلستون راسا از دادن قطعات خودداری می کردند. تحریم آمریکا به وسیله دولت کارتر بعد از ۲۱ فروردین ۵۹ اتفاق افتاد یعنی یک سال و نیم بعد از انقلاب، ولی از روز اول انقلاب شرکت های فرانسوی که در سفر اخیر حضور داشتند، عملا خیلی به همکاری اقتصادی و صنعتی با شرکت های ایرانی علاقه ای نداشتند. ولی امروز به چند دلیل، یکی به دلیل وضعیت اقتصادی که در اروپا حاکم است این شرکت ها با آمدنشان و علی رغم اینکه در شرایط انعقاد قرارداد هم نبودند، می خواستند به شرکای ایرانی شان بگویند که ما شما را به رسمیت می شناسیم و پای شما می ایستیم و در آینده می آییم با شما کار می کنیم.”
وی در ادامه درباره پیام سیاسی و منطقه ای این سفر می گوید: “یک پیام دیگر هم می شود فکر کرد که در دل این سفر بوده است. برای همه سال ها دولت اسراییل عملا در خاورمیانه به یک نوعی وانمود می کرده که اعراب و ایران، کشورهای غیر قابل اعتماد، بحران ساز و بر هم زننده آرامش هستند، بنابراین اسراییل حرفش این بوده که شما هوای من را داشته باشید، شما به من کمک کنید و در عوض من نمی گذارم آتشی در منطقه روشن بشود و یا موجی ایجاد بشود که منافع دولت های غربی را به خطر بیاندازد. احساس من از این سفر این هم هست که حالا آنها فکر کردند که نه، به هر حال دولت ایران با همه نشیب و فرازهایی که در ۳۵ سال گذشته داشته و با دولت اعتدالی که سر کار آمده و در کل رژیم جمهوری اسلامی حکومتی است که بدنبال همکاری مشترک است و بدنبال این است که در منطقه آرام زندگی کند و احتیاج نیست که به اسراییل کمک بکنند که اینها را آرام نگاه دارند. در یک ارتباط دو جانبه اقتصادی این آرامش می تواند برای ایران و دولت های اروپایی حاوی منافعی باشد.”
از سوی دیگر تیری کوویل محقق و متخصص مسائل ایران و استاد دانشگاه نوانسیا جنبه های دیگر این سفر را بررسی کرده و می گوید : “فرانسه بخش بزرگی از بازار ایران را با گسترش تحریم ها از دست داد. بنابراین برای خودروسازی فرانسه به دست آوردن مجدد زمین ایران بسیار مهم است. همچنین مهمترین رقیب فرانسه در بازار ایران شرکت های آمریکایی (به این دلیل که علاقه فراوانی از سوی شرکتهای خصوصی ایران برای همکاری با آمریکایی ها وجود دارد)، چینی و کره ای هستند.”
وی افزود: “ایران یک بازار بزرگ در خاورمیانه است. ما چیزی برای ازدست دادن نداریم و در بازار ایران همه چیز برای ما برد است. نباید زمان را از دست بدهیم، چرا که رقبای ما در حال تلاش اند. وزیر کشاورزی ایران پیش از این به آلمان دعوت شده و واقعا احمقانه است که ما دست روی دست بگذاریم.”
نگرانی فرانسوی ها از حضور آمریکا در بازار ایران
گفتگوهای پنهان و آشکار آمریکایی ها با شرکت ها و مقامات ایران در زمینه های اقتصادی و همچنین تهدیدهای جدید آمریکا علیه سفر شرکت های فرانسوی به ایران این نگرانی را در میان شرکت های فرانسوی ایجاد کرده که رقیب قدرتمندی در حال وارد شدن به بازار ایران است. جان کری وزیر خارجه آمریکا در گفتگو با لوران فابیوس گفته است که این سفر این تصور نادرست را به وجود می آورد که غرب می تواند به صورت عادی با تهران مراوده تجاری داشته باشد.
با این حال در پی تهدید آمریکا، گروه مدف اعلام کرده که سفر شرکت های فرانسوی به ایران یک سفر اکتشافی بوده و دراین سفر هیچ گونه قراردادی منعقد نمی شود. همچنین پیر موسکویچ وزیر اقتصاد فرانسه گفته است که ملاقات مدف از ایران علامتی برای سست کردن تحریم ها از سوی فرانسه نیست بلکه یک ارزیابی از آینده است.
محمد رضا بهزادیان رییس پیشین اتاق بازرگانی تهران نیز با اشاره به این نگرانی ها می گوید: “اکنون اولین سوال برای آنها این است که اگر رنو و پژو بخواهند به بازار ایران برگردند آیا جایگا ه شان حفظ است یا اینکه شرکت های چینی جایشان را گرفته اند. نکته دوم اینکه در حالت فعلی که شرکت های خودرو سازی آمریکایی هم بصورت پنهان و آشکار دارند مذاکره می کنند آیا ایران هنوز ترجیح اش رنو و پژو خواهد بود؟ خیزآشتی جویی آمریکا و ایران که در تمام سالهای از بعد از انقلاب بی سابقه است این پیام را هم دارد که که رقیب اقتصادی گردن کلفتی مانند آمریکا هم ممکن است در این بازار پیدایش شود.”
با این حال سخنان ژیل نورماند مدیر بخش آسیا – اقیانوسیه شرکت رنو که به رویتر گفته است: “پیش بینی می کنیم که فعالیت های ما تا پایان نیمه اول ۲۰۱۴ از سر گرفته شود” نشان می دهد که سفر شرکت های فرانسوی کمی بیشتر از ارزیابی بازار ایران باید تلقی شود.
بزرگداشت ژان کویس( به فتح ک ، و ، کسر ی) Jean Cavaillès
رادیو "فرانس کولتور" برنامه ای برای بزرگداشت ژان کویس معلم فلسفه و دکترای ریاضیات و یکی از قهرمانان مقاومت فرانسه در جنگ دوم جهانی پخش کرده که پرسش جالبی را مطرح می کند:
" چطورعلم، ژان کویس را به سوی مقاومت سوق داد؟ " کویس نه به دلیل میهنی و نه سیاسی وارد مبارزه و جنگ شد بلکه تنها یک دلیل منطقی او را رهبری می کرد. این دلیلی است که او نوشته :" مبارزه و جنگیدن علیه غیر قابل پذیرش، اجتناب ناپذیر است."
در 17 فوریه 1944، یعنی 70 سال پیش ژان کویس بوسیله ارتش آلمان تیرباران شد. او درهنگام اعدام 40 سال داشت.
در 1923 مقام اول ورد به اکول نرمال سوپریور در پاریس را بدست آورد. معلم فلسفه در 1927و دکتری در ریاضیات در 1937. در 1940 به مقاومت فرانسه پیوست وتا پیش از دستگیری توسط گشتاپو در 28 اوت 1943، در شبکه ها و بخش های مختلف جریان مقاومت فرانسه مشارکت داشت. در طول عضویتش در مقاومت فرانسه، هرگز تدریس و پژوهش درباره فلسفه علم و ریاضیات را متوقف نکرد.
از نظر من دلیل دعوت اصلاح طلبان برای شرکت در راهپیمایی 22 بهمن امسال از ذهن خارج کردن یاد و اهمیت اعتراض روز 25 بهمن سال 1389 است. نتیجه اینکه اساسا کسی دیگر از روز 25 بهمن و اهمیت آن و تبدیل آن به روزی برای حتی یادآوری اعتراض یاد نکند. آنها به خوبی در حال ایقای نقش خودشان برای کمک به حاکمیت برای غلبه بر جریان مشروعیت زدایی آغاز شده از سال 88 هستند و بطور واضح تاکنون موفق عمل کرده اند.
امروز 25 بهمن است. سومین سالگرد 25 بهمن سال 1389 . اما ترجیح اصلاح طلبان نه این روز که 22 بهمن است. از نظر من از نظر تحلیلی این مسئله بسیار اساسی است و می تواند دستمایه شناخت و تحلیل بسیاری از رفتارهای این جناج سیاسی قرار بگیرد.
آنها آشکارا 25 بهمن را انکار می کنند. این انکار اهمیت بنیادی دارد. این انکار به نوعی پایان مبارزه است. مبارزه از نگاه اصلاح طلبان پایان یافته شاید برای همیشه. بازگشت به قدرت و تلاش برای جلب رضایت و اعتماد قدرت ، این است روش جدید و همیشگی اصلاح طلبان.
امروز 25 بهمن است ، روزی که تجمعی خارج از تقویم حکومتی طراحی شد و میر حسین موسوی ، رهنورد و کروبی هم قصد شرکت در آن را داشتند و از آن روز در خانه هایشان حبس شدند. بنابراین مهم است که فراموش و انکار شود. روزی که به بیش از هزار روز حبس خانگی انجامیده است امروز است اما امروز ، علت واقعی این حبس ها انکار می شود.
امروز 25 بهمن است و فلج شدن معترضان و شکست شان دیگر نیاز به استدلال ندارد. گرچه از نظر روانی روشنفکران ما هیچ گاه آماده پذیرش شکست و اعتراض به آن نیستند دقیقا مانند حاکمیت در ایران اما الان دیگر نیاز به صرف انرژی برای تحلیل این شکست نیست. حتی درخواست شورای هماهنگی راه سبز امید هم مثل صدایی در خلاء گم میشود بدون آن کسی توجهی کند.
این است نتیجه مبارزه ای که به شوخی گرفته شود.
میشل فوکو گفته بود: "فاشیسم است که ما را عاشق قدرت می کند. "
فاشیسم است که ما را از مشروعیت زدایی یک حاکمیت به بازپس دادن مشروعیت اش می کشاند.
حال چه 90 درصد رای داده باشند چه 51 درصد.
لوموند امروز استناد استثنایی را منتشر کرده است. این اسناد نامه های هاینریش هیملریکی از فرماندهان نازی و رئیس اس اس را منتشر کرده است که خطاب به همسرش مارگا از 1927 تا 1945 نوشته شده است. اینها نامه های خصوصی او به همسرش است که علایق و احساسات یک پدر خوب و همسر مهربان را نمایش می دهد. یک زندگی خصوصی متفاوت از کار رسمی او.
هانا آرنت در مقاله ای که در سال 1945 منتشر شده درباره هیملر می نویسد:" او یک بورژواست با همه ژست های احترام آمیز و عادات یک پدر خوب خانواده ".
فرصت ترجمه نامه ها را نداشتم . .
Inédites jusqu'à aujourd'hui, les lettres d'Heinrich Himmler à sa femme, Marga, paraissent en France le 20 février. En voici des extraits.
Munich, 23 décembre 1927, 14 h
« Ma chère, ma bonne Marga !
Ta lettre rapide est arrivée ce matin. Comme je m'en suis réjoui, et comme cela m'a mis en joie pour partir. J'ai fait quelques courses, puis je suis allé au bureau, et à présent en vitesse à la maison, où je trouve ton cher petit paquet. Que veux-tu que je dise, chère gaspilleuse que tu es !
Mais laisse-toi maintenant souhaiter un joyeux Noël . Profite de la fête et ne sois plus triste du tout, et ne doute jamais ; car il faut que tu le saches, tu doisconsidérer comme tien un homme qui t'est profondément reconnaissant pour ton amour et pour chaque pensée libre que le combat lui laisse, qui est auprès de toi, qui t'aime et te vénère comme la chose la plus chérie et la plus pure qu'il possède.
Cela, tu dois le croire, et tu dois donc être heureuse que nous fêtions Noël ensemble – même si c'est à distance. Je t'envoie mes deux photos, pour que tu puisses de temps en temps regarder ta « Tête de mule » de près.
Ce matin même, j'ai acheté à ton attention un livre dont je crois qu'il te plaira, à toi, la chère femme aux beaux cheveux blonds et aux bons yeux bleus. Demain après-midi, je rentrerai chez moi, je serai aussi à la maison dimanche et lundi, mereposer un peu et être joyeux. – Mais quelle fête ce serait si ma petite femme était auprès de moi et si nous étions gentils l'un avec l'autre, je ne peux même pas ypenser.
Et maintenant pour une fois ne te fais pas de souci pour moi ; jusqu'au 6 janvier il ne se passe strictement rien, même nous marquons une pause. Je compte allerchez l'oncle docteur demain matin, mais ça n'était vraiment pas possible avant . Je m'étonnemoi-même en voyant combien je suis gentil en réalité. A la maison je vais devoir me ressaisir comme il faut pour que tout le monde ne soit pas surpris par ma « docilité ». Tu vois !
J'espère que tout le monde est aimable avec toi, que rien ne te cause d'embêtements et que tu n'as pas à froncer les sourcils. Je caresse ton cher front et j'embrasse ta chère bouche.
Ton Heini »
Munich, 30 décembre 1927
« Ma bonne petite femme !
Que tu sois, sauf ton « [?]», une créature infiniment aimable et bonne, je l'ai toujours su. Mais ta lettre exprès me l'a montré une fois de plus. Combien j'aimerais t'embrasser pour cette lettre. Entre-temps, tu auras vu que je ne suis pas du tout une tête de mule aussi « vilaine » que cela. Ecoute, je n'ai fait preuve que d'honnêteté en t'écrivant une pensée qui me venait dans un recoin de mon âme « noire ». Je n'ai certainement pas agi en fonction de cela, et t'ai pourtant écrit, à l'exception du jour de Noël (25 décembre), une fois par jour, et même deux fois de temps en temps. Et crois-moi je suis forcé de bavarder chaque jour avec ma petite femme, je ne peux moi-même faire autrement et je ne veux tout de même pas que tu te fasses des soucis inutiles, ne serait-ce qu'un seul instant. Chère, « méchante », gentille femme, je ne me sens pas du tout aussi coupable, mais je profiterais volontiers de la sanction chaque jour si seulement cela m'était possible. Au moins nous comptons nousvenger tous les deux en janvier.
Pour le dernier paragraphe de ta lettre, j'aimerais être tout particulièrement gentil avec toi. Que tu te sois chagrinée à cause de ma lettre me peine profondément. Chère, chère petite sotte, crois-moi, dans mes lettres et mes mots, tu ne trouveras jamais quoi que ce soit dont tu doives te chagriner ; la brièveté et la hâte peuvent parfois m'amener à de mauvaises formulations, mais il n'y a certainement aucune raison de se chagriner. Comment pourrais-je te faire du mal ? Ma chère petite sotte l'apprendra-t-elle et ne se chagrinera-t-elle plus jamais de ce genre de choses ; je le crois bien, parce que la petite femme sait tout de même combien j'ai d'affection pour elle. (…)
Mais on m'appelle de nouveau au téléphone ; quelqu'un m'attend.
Les voeux de nouvel an seront courts. Tout ce qu'on peut penser et souhaiter de bon et de cher, je te le souhaite. Toi, ma chère, chère femme !
Je t'embrasse
ton Heini »
De Marga, 4 janvier 1928
« Mon cher lansquenet bien-aimé, toi ma bonne Tête de mule, c'est ce qui me revient toujours, bien que j'aie compris que tu n'en es pas vraiment un. Mais que tu es mien. Et que tu aimes un peu l'être, je le sais.
Hier soir est arrivée ta chère 3e lettre, voilà donc que je dois écrire encore une fois. Je dois te dire une fois de plus combien je suis heureuse et joyeuse. Toi mon bon Crâne de mule. (« Crâne » juste pour changer.) En fait aujourd'hui je voulaisêtre gentille et lire ton bon livre, mais au bout du compte on préfère écrire. Si je lis ensuite tes anciennes lettres (un jour je lis les anciennes, un jour les nouvelles), et mon journal, alors, paresseuse comme je suis, je m'endors. Et le livre n'y trouve donc jamais son compte. Je ne mettrai pas non plus la lettre dans la boîte aujourd'hui, à cause de la pluie et de mes maux de gorge, qui se sont déjà beaucoup améliorés. J'ai certainement de nouveau pris froid chez mes parents, ou il n'y a pas de chauffage central, et la chambre est tellement surchauffée.
Mon cher, mon aimé, n'oublie pas les petites photos, sans quoi nous nous ennuierons, et pense à la « vengeance ». Mon âme noire imagine déjà le plus impossible. –
Ô pauvre homme [tu] te promènes sûrement à présent dans l'histoire du monde tandis que moi, femme paresseuse, je peux profiter allègrement de la vie entre mes quatre murs. »
Munich, 7 janvier 1928
« Ma chère, petite femme!
Voilà encore passée une journée avec pas mal de travail, et me voici de nouveau par l'esprit assis auprès de ma petite femme et je suis gentil avec elle et lui raconte un peu ce qu'a fait le lansquenet. Je lui dis d'abord qu'elle est bien aimable et bien gentille de m'avoir écrit de si bonnes lettres. (La 15e et la 16e.) J'ai reçu la première hier au soir, à 23heures, alors que je revenais chez moi depuis Landshut, et l'autre ce matin. –Comme je suis heureux que ma chère enfant ne soit plus triste. Et tu ne seras plus jamais triste non plus, puisque, vois-tu, nous ne pouvons jamais nous comprendre de travers. Comment va le mal de gorge? C'est bien ce que je dis, où peut-on attraper ce genre de choses, à B.[erlin]. –Et malgré tout je monterais si la chose était possible. Mais pour l'instant ça n'en a pas encore l'air. Mon enfant comme ce serait beau de voir chaque jour tes yeux fidèles et de sentir tes bonnes mains et d'embrasser chaque jour ta ch.[ère] bouche et demontrer à la petite femme combien le, combien son lansquenet a d'affection pour elle. (…)
Chérie, le plus souvent le calme des dimanches n'existe pas du tout, des mois entiers passent sans que je puisse en profiter. Et pourtant, le calme, je le ressens quand je pense a toi.
Ma chère femme, je ne peux même pas te dire ce que tu es pour moi. (…)
Ma chère femme j'embrasse ta chère bouche et tes mains bonnes et tendres. Ton Heini »
16 juin 1944
« Ma bonne Mamette !
Ci-joint de nouveau deux discours de moi ; ne crains pas de m'offenser, contente-toi de les survoler. Je te joins deux lettres très convenables de veuves de SS ; renvoie-les-moi plus tard, je te prie !
2 livres et du chocolat pour Lydia, quelques revues et savons pour moi, ainsi qu'un livre pour la bibliothèque, partent également avec cette lettre.
Beaucoup de saluts et de baisers affectueux pour toi, bonne Mamette, et pour notre fillette (Petite oie)
De votre Petit Papa »
La dernière lettre, 17 avril 1945, un mois avant son suicide
« Ma bonne Mamette bien-aimée !
Ma bonne et chère fillette! M.B[aumert] descend, j'ai donc l'occasion de lui confiercette petite lettre. Il racontera beaucoup de choses de vive voix à Mamette.
Mais il doit tout de même apporter quelques lignes avec un petit colis. Les temps sont pour nous tous monstrueusement difficiles, et pourtant – j'en suis fermement convaincu –, tout finira par se retourner à notre profit. Mais c'est difficile. Restez juste en bonne santé, vous, mes chères. L'Antique nous protégera, nous et en particulier le courageux peuple allemand, il ne nous laissera pas disparaître.
Je vous envoie, à toi, ma Mamette bien-aimée, et à toi, ma Poupette, ma chère, beaucoup beaucoup de bisous et de saluts affectueux.
بر اساس داده های یک پژوهش درباره دوچرخه سواری در تهران، بیش از 70 درصد پاسخگویان اظهار کرده اند که ایرادی در دوچرخه سواری زنان در سطح شهر نمی بینند. با این حال نوعی ممنوعیت نانوشته بر سر دوچرخه سواری زنان در ایران سایه انداخته است.
دوچرخه سواری زنان در پارک چیتگر واقع در غرب تهران-عکس از شرق پارسی
دوچرخه سواری زنان در فضای شهری منع قانونی ندارد با این حال شهرداری تهران در خانه های دوچرخه ای که در سطح شهر تهران ایجاد کرده از ارائه دوچرخه به زنان امتناع می کند. یک شهروند تهرانی در این باره به شرق پارسی می گوید: “اگر خانم باشی و به این خانه های دوچرخه مراجعه کنی از ثبت نام شما امتناع می کنند و می گویند اجازه ثبت نام خانم ها را نداریم. یعنی شهرداری خانه دوچرخه مردانه افتتاح کرده است، اما در تابلوهایشان نمی نویسند مردانه. مثل اینکه طبیعی است که به زنان دوچرخه داده نشود.”
با این حال گاهی مسوولان این خانه ها توصیه های جالبی برای زنان دارند: “همراه با برادر، همسر یا پدرتان یا هر مرد دیگری بیایید ثبتنام کنید، بعد خودتان از دوچرخه استفاده کنید”.
دوچرخه سواری زنان به همراه عضو مذکر خانواده در تهران- عکس از شرق پارسی
یکی از مسوولان شرکت پارسا، مجری پروژه دوچرخه شهری در تهران در پاسخ به پرسش شرق پارسی که خانه های دوچرخه زیر نظر شما، چه پاسخی به درخواست بانوان برای دریافت دوچرخه دارند، می گوید: “چون بحث خانه های دوچرخه بحث تفریحی نیست بلکه برای کارمندها است که می خواهند سر کار بروند فعلا برای خانم خدمات ارائه نمی کند. فعلا خانم ها برای استفاده از این خانه های دوچرخه محدودیت دارند، اما می توانند در پارک های مخصوص بانوان از دوچرخه استفاده کنند.”
این مسوول در پاسخ به پرسش ما که برای بانوان کارمند چطور؟ افزود: “به خاطر قوانین حوزه ترافیک برای خانم ها دوچرخه ارائه نمی شود . اوایل کار این خانه ها، حدود سال ۱۳۹۰ دوچرخه شهری به خانم ها ارائه می شد، اما به دلیل تصادف های زیادی که داشتند این پروژه برای خانم ها کنار گذاشته شد.”
دلایل ممنوعیت غیر قانونی (از این منظر که قانون آنرا منع نکرده است) دوچرخه سواری زنان در شهر چه در حوزه مذهبی – سیاسی و چه حوزه عرفی یا اجتماعی نهفته باشد، در حال حاضر زنان نمی توانند از خانه های دوچرخه ای که شهرداری در مناطق مختلف تهران راه اندازی کرده است، استفاده کنند. با این حال نتایج یک پژوهش در تهران نکات جالب توجهی درباره دیدگاه عموم مردم درباره دوچرخه سواری بانوان ارائه می کند.
نتایج پژوهشی درباره دوچرخه سواری زنان
در سال ۱۳۸۹ شمسی شهرداری تهران پژوهشی را برای سنجش دیدگاههای مردم تهران درباره استفاده از دوچرخه در رفت و آمدهای شهری را اجرا کرد که در بخش هایی از آن دیدگاه شهروندان درباره دوچرخه سواری زنان مورد پرسش قرار گرفته بود. نگاهی به برخی نتایج این پژوهش توضیح روشن تری درباره منع دوچرخه سواری زنان پیش روی ما می گذارد.
70 درصد تهرانی گفته اند که ایرادی در دوچرخه سواری زنان در شهر نمی بینند- عکس از شرق پارسی
در بخشی از یافته های این پژوهش، مخاطبان با این گزینه که “استفاده از دوچرخه در شهر برای زنان و دختران ایرادی ندارد” با بیش از ۷۰ درصد پاسخ مثبت، گفته اند که ایرادی در دوچرخه سواری زنان در شهر نمی بینند. بر اساس نتایج، مخالفین دوچرخه سواری زنان نیز ۱۴ درصد بوده اند. (نتایج تفضیلی: ۲۹ درصد کاملا موافق، ۴۵ درصد موافق، ۱۲ درصد بی نظر، ۱۱ درصد مخالف و ۳ درصد کاملا مخالف)
پرسش دیگر این پژوهش با این گزینه مطرح شده که تا چه اندازه با این گزینه موافق یا مخالف هستید: “استفاده از دوچرخه برای زنان به ایجاد مزاحمت برای آنان می انجامد.” نتایج گویای آن است که حدود ۶۰ درصد پاسخگویان موافق بوده اند که دوچرخه سواری زنان به ایجاد مزاحمت برای آنها می انجامد. در برابر ۲۹ درصد مخالف این گزینه بوده اند. (نتایج تفضیلی: ۲۰ درصد کاملا موافق، ۳۹ درصد موافق، ۱۲ درصد بی نظر، ۲۵ درصد مخالف و ۴ درصد کاملا مخالف).
پرسش دیگر این پژوهش در چستجوی نوع مزاحمت های قابل تصور برای دوچرخه سواری زنان بوده است. در این پرسش دیدگاه پاسخگویان درباره موانع اصلی دوچرخه سواری زنان در سطح شهر پرسیده شده است. نتایج گویای آن است که ۳۵ درصد پاسخگویان، موانع اجتماعی (مزاحمت های خیابانی از سوی مردان و ..) را مانع اصلی دانسته اند، حدود ۳۵ درصد موانع عرفی (باورهای عمومی همچون آبرو و …) و ۳۰ درصد موانع شرعی (مسئله پوشش اسلامی، مغایرت با اسلام و ..) را ذکر کرده اند.
دوچرخه سواری زنان در غرب تهران-عکس از شرق پارسی
بر این اساس، از نظر اکثریت پاسخگویان این پژوهش که از مناطق ۲۲ گانه شهر تهران بوده اند، اشکالی در دوچرخه سواری زنان وجود ندارد، اما معتقد هستند که این کار با مزاحمت های خیابانی همراه خواهد بود. آنها همچنین موانع اجتماعی از جمله مزاحمت های خیابانی مردان برای زنان و همچنین موانع عرفی از جمله باورهای عمومی و کلیشه های ذهنی را مهمترین موانع دوچرخه سواری زنان می دانند. با اینکه همواره در اولین واکنش موانع مذهبی به عنوان مانع اصلی در این زمینه به ذهن می رسند از نگاه مخاطبان این پژوهش موانع مذهبی در درجه سوم اهمیت بوده اند.
همچنین این پژوهش نشان می دهد که میان تاهل افراد و دیدگاهشان درباره دوچرخه سواری زنان رابطه وجود داشته است. متاهل ها بیشتر از مجردها مخالف دوچرخه سواری زنان بوده اند. همچنین شاغلین و دو گروه سنی کمتر از ۲۴ سال و ۳۵ تا ۴۴ سال دیدگاه مثبت تری نسبت به دوچرخه سواری زنان ابراز کرده اند.
متاهل ها بیشتر از مجردها مخالف دوچرخه سواری زنان در تهران هستند- عکس از شرق پارسی
در پایان این پژوهش مهمترین پیشنهاد پاسخگویان برای گسترش استفاده از دوچرخه در سطح شهر تهران “گسترش فرهنگ دوچرخه سواری” عنوان شده که بسیاری از مشکلات پیرامون دوچرخه سواری زنان ذیل آن قابل بحث است.
نتایج این پژوهش گویای زمینه پذیرش بالای دوچرخه سواری زنان در میان شهروندان تهرانی است با این حال نگرانی از مزاحمت های خیابانی نیز به همان اندازه قدرتمند است.
نگاه رسمی به دوچرخه سواری زنان
با وجود عدم ممنوعیت قانونی دوچرخه سواری زنان در سطح شهر با این حال ممنوعیت های گوناگونی این امر را با مشکل مواجه کرده اند.
چندی پیش سردار حسین رحیمی رییس پلیس راهنمایی و رانندگی تهران ممنوعیت دوچرخه سواری زنان در شهر را اعلام کرد. این در حال است که در تیرماه ۱۳۹۱ محمد رضا محمودی معاون وقت عمرانی استانداری تهران اعلام کرده بود که دوچرخه سواری برای بانوان منع قانونی ندارد و این موضوع باید فرهنگ سازی و اصلاح شود.
دوچرخه سواری زنان به همراه عضو مذکر خانواده در غرب تهران-عکس از شرق پارسی
با این حال سردرگمی در این باره به ادامه ممنوعیت ارائه دوچرخه به زنان انجامیده است به طوری که منوچهر دانشمند، دبیر دوچرخه سواری شهرداری تهران در همان زمان گفت: “اگر آقای معاون استاندار کنار یکی از کانکسها دوچرخه حاضر شوند و دوچرخه در اختیار بانوان قرار دهند، از ایشان سپاسگزار خواهیم بود، زیرا ما تاکنون هیچ دستوری برای ارائه دوچرخه به بانوان نداشتهایم و همچنان تنها آقایان میتوانند در ایستگاههای دوچرخه شرق تهران ثبت نام کنند.”
این موضوع با گفته های محمد رویانیان رییس ستاد سازمان سوخت وقت ایران همراه بود که از طراحی دوچرخه های ویژه بانوان خبر داد که تاکنون این طرح مسکوت مانده است.
از سوی دیگر رییس سازمان ورزش شهرداری تهران گفته است که سه بار از شورای انقلاب فرهنگی که متولی این موضوع است استعلام شده که بی پاسخ مانده است.
این دیدگاههای گاه متناقض در عمل به عدم ارائه خدمات توسط خانه های دوچرخه به بانوان شده است.
دیدگاه مذهبی و دوچرخه سواری زنان:
یکی از مهمترین مخالفت های با دوچرخه سواری زنان از موضع مذهبی است. مقاله کاظم علی محمدی در سایت معاونت تهذیت حوزه های علمیه و استدلال هایش درباره دوچرخه سواری زنان در ایران بسیار پر سر و صدا شد. آقای محمدی در مقاله خود درباره دوچرخه سواری زنان با ذکر روایت های متفاوت از امام صادق و دیگر امامان که “پیامبر اکرم از سوار شدن زنان بر زین نهی کرده اند” و نیز این روایت که ” در آخر الزمان زنان بر زین ها سوار می شوند” نتیجه گرفته است که دوچرخه سواری زنان از نظر اسلام صحیح نیست.
این استدلال ها به معاونت تهذیب حوزه های علمیه محدود نمانده و بسیاری از مراجع تقلید به این موضوع واکنش منفی نشان داده اند. آیت الله مکارم شیرازی گفته است که “با توجه به پیامدهاى سوئى که این گونه امور دارد، لازم است از آن پرهیز شود و به وسوسه هایى که این و آن مى کنند توجه نکنی.” آیت الله سیستانی گفته است: “اگر در معرض دید نامحرم باشد و وضع او تحریک کننده باشد جایز نسیت.” آیت الله بهجت گفته است:” هر چه زمینه ساز فساد است، حرام است.” آیت الله خامنه ای گفته است:” خانمها باید از هر کارى که موجب جلب توجه نامحرم مىشود، اجتناب نمایند.”
دوچرخه سواری زنان در غرب تهران-شرق پارسی
بااین حال برخی مراجع نیز نظر معتدل تری دارند. آیت الله محمد عزالدین الحسینی الزنجانی گفته است: “موتور سواری و نیز دوچرخه سواری و اسب سواری بانوان با حفظ حجاب شرعی مانعی ندارد. ”
خانه های دوچرخه بدون زنان
خانه های دوچرخه که از سال ۱۳۸۸ شمسی در تهران آغاز به کار کرد در حال حاضر در چندین منطقه تهران گسترش یافته اند. اکنون به گفته مسوولان این پروژه بیش از ۴۵۰۰ دوچرخه در شهر تهران وجود دارد و حدود ۱۴۰ خانه دوچرخه فعال هستند.
دوچرخه سواری زنان در غرب تهران-شرق پارسی
یکی از مسوولان شرکت پارسا، مجری پروژه دوچرخه شهری در تهران به شرق پارسی می گوید: “در مناطق ۲، ۵، ۷ و ۸ تهران خانه های دوچرخه به طول کاملا راه افتاده است، ولی هر کدام از این مناطق بر اساس وسعتی که دارند تعداد خانه های دوچرخه شان متفاوت است.”
وی میزان استقبال شهروندان از این پرژوه را خوب ارزیابی می کند و می گوید: “به عنوان مثال در منطقه ۵ شهرداری با ۳۰ خانه دوچرخه، حدود ۵ تا ۶ هزار نفر عضو داریم.”
با این حال همه این اعضای خانه های دوچرخه آقایان هستند و تا اطلاع ثانونی برنامه ای برای تغییر سیاست فعلی دیده نمی شود. محافظه کاران مذهبی با استدلال های گوناگون به شدت مخالف رفع ممنوعیت استفاده از دوچرخه برای زنان هستند، اما از سوی دیگر در فضای عمومی جامعه نیز پشتیبانی جدیی در افکار عمومی برای رفع این ممنوعیت ها دیده نمی شود. شاید مهمترین دلیل این عدم رغبت عمومی برای رفع این ممنوعیت ها، مزاحمت های خیابانی مردان برای زنان دوچرخه سوار باشد، موضوعی که در پژوهش شهرداری تهران به عنوان اولین مانع دوچرخه سواری زنان شناخته شده است.
الإيرانيون يحتلون المرتبة الأولى بين المهاجرين غير الشرعيين إلى أستراليا
عوامل بنيوية وعرضية مختلفة تؤثر في معدلات الهجرة
لندن: سعيد شفيعي استمعنا في السنوات الأخيرة، أكثر من السابق، عن ركاب السفن المحطمة في المياه الأسترالية. ويحتل الإيرانيون الذين لم يكن لهم حضور كبير في هذه السفن من قبل، حاليا المرتبة الأولى بين المهاجرين الذين يتجهون بشكل غير قانوني إلى أستراليا. ويبدو أننا نشهد نوعا جديدا من الهجرة تتسع بين الإيرانيين: عمليات إبحار على سفن غير مضمونة، ومشفوعة بمخاطر جمة من أجل الوصول إلى أرض الأحلام.وفي هذا النوع الجديد من الهجرة، تضاف فئات جديدة من الطبقات الاجتماعية بل وأحيانا من القرى إلى جموع المهاجرين الإيرانيين. نظرة توصيفية إلى المهاجرين من أفريقيا وآسيا قبل عقد من الزمن، تظهر أن المهاجرين الإيرانيين لم يكونوا من الطبقات الاجتماعية الدنيا بل اقتصاديا كانوا ينتمون إلى الطبقة الوسطى والفئات العليا من أبناء المدن.
يقول الدكتور نادر وهابي الباحث في شؤون الهجرة في المعهد العالي للعلوم الاجتماعية في باريس الذي نشر كتبا ومقالات كثيرة حول هجرة الإيرانيين في مقابلة خاصة مع «الشرق الأوسط»: «منذ التسعينات وخاصة بعد 1995 نشهد ظاهرة جديدة وهي هجرة الفئات المعوزة ومنهم القرويون الذين يشكلون 10 – 15 في المائة من المهاجرين الإيرانيين. وتؤكد بحوثي التي نُشرت تحت عنوان (دمقرطة الهجرة) أنه ومنذ عام 1995 نشاهد فئات فقيرة وقروية بين المهاجرين الإيرانيين. هذه الفئات الشابة غير المتزوجة عاطلة عن العمل في إيران، حيث يهاجر البعض منهم لمدة عام أو عامين كي يوفروا بعض المال ليستثمروه عند عودتهم إلى قريتهم أو بلدتهم في إيران».
ويشكل هؤلاء المنتمون للطبقات الفقيرة وكذلك قسم من أبناء الطبقة الوسطى، فئة من المهاجرين التي تتعرض أكثر من غيرها للمخاطر الناجمة عن الهجرة غير القانونية بواسطة الزوارق الصغيرة. فهم يختارون الطرق البحرية الخطرة للغاية التي تؤدي أحيانا إلى الغرق في المياه الهائجة كطريق للإبحار إلى أستراليا. كما ينتظر الكثير منهم لسنوات في دول مثل تركيا وفي ظروف صعبة وغير مناسبة، من أجل الدخول إلى الدول الأوروبية.
ووفقا لتصريحات أدلى بها سفير أستراليا في طهران بال فولي أنه وخلال سبعة أشهر أي منذ أول يناير (كانون الثاني) 2013 وحتى نهاية يوليو (تموز) من نفس العام، دخل 6404 إيرانيين، الأراضي الأسترالية بزوارق صغيرة. وتظهر أهمية هذا الإحصاء لدى مقارنتها بإحصاء يتعلق بدخول كل الباحثين عن اللجوء في أستراليا خلال هذه الفترة والبالغ عددهم 17 ألف و209 مهاجرين. فإن أكثر من ثلث المهاجرين خلال هذه الفترة كانوا من الإيرانيين، يليهم الأفغان بألفي مهاجر في المرتبة الثانية. وقال بال فولي إن الإيرانيين هم الأكثر عددا بين المهاجرين إلى أستراليا، ومعظمهم من الساعين اللجوء الاقتصادي والحياة الأفضل في أستراليا.
وعلى صعيد آخر أعلن السفير الإندونيسي في طهران في شهر يوليو الماضي أن 5 آلاف مواطن إيراني يرزحون في المعتقلات المؤقتة، و500 إيراني آخر يقبعون في السجون الإندونيسية. فهؤلاء ليسوا من الباحثين عن اللجوء في إندونيسيا بل معظمهم كانوا يبحثون عن طريق للانتقال إلى أستراليا. وقد أدى ذلك إلى أن تلغي إندونيسيا، إصدار التأشيرة للإيرانيين في المطارات، وتفرض قيودا على دخولهم إلى أراضيها.
ورغم عدم وجود إحصائيات دقيقة عن عدد الإيرانيين الذين غرقوا عند تحطم السفن التي تقلهم فإن الحقيقة القائلة بأن الإيرانيين وكالشعوب الأخرى – بل وأكثر منها – يتجهون إلى وسائل خطيرة للغاية جدا للهجرة، تثير التساؤل عن النسبة المئوية للمهاجرين الإيرانيين الذين يستخدمون هذه الأساليب.
ويؤكد الدكتور وهابي وفقا لبحوثه في هذا المضمار «لدينا ثلاثة أساليب لمغادرة إيران. 40 في المائة يغادرون إيران وفقا لمخطط وبرنامج محدد وبوعي في حين يغادر نحو 30 في المائة إيران بضمانات محددة وبواسطة مهربين موثوقين لأنهم ينتمون للفئات الميسورة للمجتمع الإيراني، لكن البقية أي نحو 30 في المائة الذين ينتمي معظمهم إلى الفئات المعوزة، يواجهون كوارث إنسانية».
لماذا يهاجر الإيرانيون؟
موضوع الهجرة، موضوع قديم، كقدم حياة البشرية. ووفقا لهذا وخلال فترات تاريخية مختلفة، تؤثر عوامل كثيرة في تزايد نسبة الهجرة أو انحسارها. فالشيء الذي يجلب انتباه علماء الاجتماع هو أن نسبة الهجرة في إيران تفوق معدل نسبتها في العالم.
ويرى علماء الاجتماع، أن عوامل بنيوية وعرضية مختلفة تؤثر في عملية الهجرة لدى الإيرانيين. وقد أدت هذه العوامل خاصة بعد ثورة 1979. وخلال فترات مختلفة إلى تصاعد نسبة الهجرة وأحيانا إلى انحسارها لدى الإيرانيين. ويقول الدكتور نادر وهابي «هناك عوامل بنيوية للهجرة خلال الأعوام الـ35 المنصرمة لم تتغير حتى الآن. كما هناك عوامل عرضية كانت لها تأثير قصير المدى. وتشمل العوامل البنيوية أولا: البنية السياسية غير الديمقراطية التي لا تتحمل المعارضة، إذ يؤدي هذا الوضع إلى التضييق على النشطاء السياسيين، والاجتماعيين، والثقافيين، وهجرتهم عن البلد. ثانيا: البنية الاقتصادية الفاقدة للتشغيل. فعلى سبيل المثال في عهد أحمدي نجاد، كانت الضغوط على الشباب بين 18 – 35 سنة تحثهم على الهجرة بسبب مستوى البطالة الذي بلغ 16 أو 17 في المائة رسميا، و28 في المائة وفقا للإحصاءات غير الرسمية. ثالثا: تدخلات الآيديولوجية الدينية في الحياة الشخصية والاجتماعية للناس».
ويضيف «إلى جانب العوامل البنيوية هناك عوامل عرضية مثل: الحرب الإيرانية – العراقية التي أدت إلى هجرة فئات من الطبقات الوسطى والعليا للمجتمع الإيراني. وعدد السكان، حيث لم يكن معدل النمو السكاني في الثمانينات، معدلا معقولا إذ شهدنا نموا سكانيا مرتفعا جدا، وكذلك عوامل أخرى كالاضطرابات الطلابية عام 1999. والحركة الخضراء في عام 2009. إذ تؤكد دراساتي أنه وخلال الأعوام العشرة الماضية هاجر سنويا بين 210 – 250 ألف إيراني بلادهم لأسباب بنيوية وعرضية».
ويتشكل المهاجرون الإيرانيون من فئات مختلفة. قسم من المهاجرين هم من الطلبة والباحثين الذين يقومون بهجرة مؤقتة للولوج في العالم العلمي في الدول المتطورة حيث يبقى البعض منهم في هذه الدول. الفئة الأخرى هم من التجار، والطبقات العليا المهاجرة. الفئة الثالثة هم من الأشخاص الذين يهاجرون وفقا لتصورات صحيحة وغير صحيحة بالنسبة لحياة أفضل وأحيانا حياة مثالية. وتؤدي هذه التصورات الاكليشية أحيانا إلى نسيان المهاجرين مشاكل الحياة في البلد المضيف، وتحمل مخاطر كثيرة للوصول إلى حياة طموحة.
واستنادا إلى بحوثه في هذا المجال يقول الدكتور وهابي «أنا لا أوافق مع الاكليشي. هناك تصور ذهني من الحياة المثالية وهو أمر حقيقي ولم يقتصر على إيران. والأمر كذلك وفقا للمعايير العالمية. وعشية عام 2014. هناك 215 مليون إنسان يعيشون في دول لم يولدوا فيها وهو نحو 3 في المائة من سكان العالم. وبالعودة إلى إيران، تؤكد دراساتي أنه وعشية 2014 هناك أربعة ملايين ونصف مليون إيراني مهاجر، أي أن نسبة 5.5 في المائة من الإيرانيين يقيمون خارج البلاد، وإذا قارنا الأمر مع معدل النمو للهجرة في العالم وهو 3 في المائة، نرى أن معدل نمو الهجرة الإيراني أكثر بكثير من 3 في المائة، والأمر يعود إلى ثلاث ثورات تكنولوجية حدثت خلال الأعوام الثلاثين المنصرمة: ثورة المواصلات، وثورة تقنية الإنترنت، والثورة في المجال الثقافي».
ويؤكد الدكتور وهابي «نتيجة الثورات الثلاث هذه، يستطيع القروي الإيراني أن يطلع على إنجازاتها على المستوى العالمي. إضافة إلى ذلك ووفقا لنظرة الفرد المهاجر، هناك مؤشرات مثل التعليم المجاني، والصحة المجانية، والعمل المناسب تحث الإيرانيين على الهجرة. ورغم ذلك تتغير ذهنية نحو 15 في المائة من الإيرانيين المهاجرين من إيران، وهم يعودون للبلاد بعد فترة، لكن 85 في المائة منهم يبقون في البلد المضيف».
أمواج هجرة الإيرانيين على رغم العوامل البنيوية لهجرة الإيرانيين خلال الأعوام الـ35 الماضية وهي عوامل ثابتة تشكل أرضية الهجرة، هناك عوامل عرضية تؤدي إلى صعود ونزول الخط البياني لهجرة الإيرانيين.
ويقول الدكتور وهابي حول هذا الخط البياني: «تؤكد أمواج الهجرة من إيران أنه وبعد انطلاق أي توتر في المجتمع الإيراني ولمدة خمس سنوات، يرتفع معدل الهجرة، لكنه ينحسر بعد هذه السنوات الخمس. طلب 45 ألف إيراني حتى عام 1988 اللجوء في الخارج، لكننا شهدنا انحسارا في هذا المعدل حتى عام 1998. ووفقا لإحصاءات الأمم المتحدة انحسر عدد المهاجرين الإيرانيين لمدة عامين بعد صعود خاتمي سدة الرئاسة في إيران وبلغ 9 – 10 آلاف مهاجر سنويا. وقد ارتفع عدد المهاجرين بعد العام 1998 أي عام مداهمة المدينة الطلابية في طهران وذلك لمدة عامين، ومن ثم انحسر معدل الهجرة، حتى عام 2009 حيث شاهدنا ظهور الحركة الخضراء، ومرة أخرى صعود معدل الهجرة. وتؤكد إحصاءات مفوضية اللاجئين التابعة للأمم المتحدة أن عدد المهاجرين يبدأ بـ16 ألف في عام 2009 ليصل إلى 17 ألفا في عام 2010. و18 ألفا في عام 2011». وقد أغلقت الحكومة الأسترالية وبقراراتها الجديدة طرق دخول المهاجرين بواسطة الزوارق الصغيرة وبمساعدة المهربين، لكن الأسباب التي تحرك المهاجرين لا تزال قائمة. أي أن الأسباب البنيوية التي تحث الناس للهجرة لا تزال قائمة في المجتمع الإيراني. إذ تبحث الفئات الاجتماعية وبعد إغلاق طريق ما عن طرق جديدة للوصول إلى طموحاتهم من أجل الحياة في بلد أفضل.
ويؤكد الدكتور نادر وهابي في توقعاته عن مستقبل هجرة الإيرانيين: «ستكون هناك وفقا لعلم الاجتماع إعادة لإنتاج الهجرة طالما أسبابها البنيوية قائمة. يجب إلغاء هذه العوامل البنيوية لنشهد انحسارا في معدل الهجرة. آمل أن ينحسر معدل الهجرة إثر وعود السيد روحاني بخلق أجواء مناسبة».
* خدمة: فارسي الشرق الأوسط «شرق فارسي»