‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز برای دموکراسی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب جنبش سبز برای دموکراسی. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۱ دی ۱۰, یکشنبه

9 دی 1388 تهران

دیروز 9 دی ماه بود. 9 دی ماه سال 88 روز تظاهرات حکومتی بر علیه جنبش سبز و بعد از درگیری های سخت و سنگین روز عاشورا بود. روز عاشورا به جد می توانست روز پایان حاکمیت باشد که البته از دست رفت . مقاومت مردم عالی بود اما وقتی هوا تاریک شد مردم به روال جاری فکر کردن خوب دیگه باید برن خونه و شام بخورن و استراحت و به همین سادلگی تمام شد. حوصله تاریخی ما بطور کلی چنان کم شده و چنان استعداد مخربی پیدا کردیم که می توانیم  بزرگترین چیزها رو هم  به سرعت خراب کنیم.
چند روز پس از عاشورا حاکمیت تصمیم گرفت نمایش عظیمی از طرفداران خود را به بهانه توهین به عاشورا جمع کند. حدود ظهر بود که از باشگاه اندیشه در تقاطع خیابان انقلاب و وصال بیرون آمدم. جمعیت زیادی سراسر خیابان انقلاب رو پوشانده بود . سر تقاطع وصال دو وانت بار کیک و ساندیس پخش می کرد که حسابی شلوغ بود و کنار راهپیمایان خیل عظیم نیروهای انتظامی و لباس شخصی .
در مسیرم به خیابان آذربایجان برای رفتن به خانه یعنی خیابانی پایین خیابان انقلاب و نرسیده به جمهوری خیل عظیم اتوبوس هایی را می شد دید که همه پلاک های شهرستان دارند و تیپ هایی ه دور و بر این اتوبوس ها بود که حالا یا در حال استراحت یا برگشت بودند نشان می داد که از راه دوری آماده اند. شبکه عظیمی که حاکمیت دارد این امکان راداده بود که براحتی نیروی عظیمی را برای راهپیمایی خود بسیج کند. این امکان برای حکومت های ایدئولوژیک تا آخرین روزهای خود باقی می ماند. 

۱۳۹۱ آبان ۶, شنبه

اعتصاب غذای هماهنگ کردهای ترکیه

بی بی سی دیروز گزارش کرد که حدود 700 زندانی سیاسی کرد از 44 روز پیش در زندان های ترکیه دست به اعتصاب غذای هماهنگ زده اند. 
در خواست های اعتصاب کنندگان :
1. پایان دادن به حبس انفرادی عبداالله اوجالان که از 1999 زندانی است
2. دفاع از خود به زبان مادری در دادگاههای ترکیه 
3. تحصیل به زبان مادری در سیتسم آموزش رسمی ترکیه 

نکته ها:
تا دیروز سایت های مطرح فارسی زبان هیچ خبری از این واقعه در ترکیه اعلام نکرده بودند. 
این چنین سازماندهی در زندان ها نشان از سازمان دهی قدرتمند کردها در ترکیه دارد که حتی شهرداران مناطق کرد نشین ترکیه علنا از اعتصاب کنندگان حمایت کرده اند. 
جالب اینکه وزیر دادگستری ترکیه به ملاقات برخی اعتصاب کنندگان رفته و علنا در یک پیام تلویزیونی از آنها خواسته دست از اعتصاب غذا بردارند. 

مقایسه : 
همچون سال 2001 که اعتصاب کردها در زندان ترکیه به مرگ برخی از آنها انجامید بدون آنکه به خواسته هایشان برسند مشخص نیست که این حرکت هم به نتیجه برسد اما با این حال چنین تصمیم های قدرتمند و هماهنگی را شاهدهستیم که اصلا قابل مقایسه با نمونه ایران نیست. در زندان های ایران چنین همبستگی برای عمل هماهنگی تنها در حد امضای بیانیه ها وجود دارد و نه بیشتر و اعتصاب غذاها شخصی است. 
سایت بالاتری امروز لینکی را پیشنهاد کرده که زندانیان در ایران از این شیوه استفاده کنند. به نظر من هم امکان چنین عمل هماهنگی بین زندانیان سیاسی در ایران وجود ندارد و هم پشتوانه اجتماعی آنها در جامعه از هم پاشیده و بسیار متفرق است. 
مسئله دیگر اینکه شیوه برخورد حکومت ترکیه بسیار انسانی تر از حاکمیت در ایران است و اندکی از آزادی ها در ترکیه وجود دارد و ترکیه به جامعه بین المللی احترام بیشتری از ایران قائل است. 
بنابراین اساسا هم امکان و هم کارایی چنین روشی برای ایران وجود ندارد. متاسفانه.

۱۳۹۱ مهر ۲۸, جمعه

تجربه مایوس کننده سوریه برای ایرانیان

تجربه سوریه که ابتدا به نظر می رسید بسیار امید بخش برای جامعه ایرانی باشد تا همین جایش هم بسیار ناامید کننده از کار در آمد. حتی اگر همین فردا هم بر آسمان سوریه پروژه پرواز ممنوع برقرار شود و مخالفین هم پیروز شوند برای جامعه ایرانی این فرایند بسیار ناامید کننده خواهد بود.
تاثیر روانی حوادث سوریه را بر مردم و روشنفکران ایرانی نباید دست کم گرفت. به نظرم من عامل بسیار مهمی در یاس روشنفکران و عموم مردمی که اخبار را دنبال می کنند است. نه روشنفکران و نه مردم حال و حوصله این شکل از مبارزه سوری را ندارند و اصلا آنرا مثبت هم ارزیابی نمی کنند. برای همین در میان سایت های مشهور در این مدت یک مقاله در ستایش یا تحلیل مثبت از مبارزات مردم سوریه دیده نمی شود. این خود نشان می دهد که تا چه اندازه ما از واقعیت دوری می کنیم. 
تقریبا می توان با احتمال خیلی زیاد پیش بینی کرد که  با فشار اقتصادی بیشتر ، اگر سیستم سرکوب حکومتی که تا همین جاش به خوبی کار کرده بتواند همچنان قدرتمند عمل کند و برخی حرکت های کوچک را کنترل کند، می توان انتظار داشت که حاکمیت به سلامت از این گردنه از نظر داخلی عبور کند. از نظر خارجی مسئله شاید طور دیگری پیش رود و با پافشاری بیشتر ایران با یک حمله محدود برای مدتی برنامه هسته ای ایران عقب بیافتد وبا تداوم فشارها وضعی اقتصادی ایران به وضع خراب تری دچار شود.
این فرایندی شاید دو ساله باشد.
بعد از آن وضعیت سرکوب شدید باضافه وضع خراب اقتصادی و یاس بیشتر روشنفکران و مردمان منتظر معجزه یک جامعه زخمی و خسته بر جای خواهد گذاشت. 
در واقع کاری هم گویا نمی شود کرد.

۱۳۹۱ شهریور ۱۶, پنجشنبه

مسئوليت اخلاقی و فراخوان الله اکبر


مقاله من درباره مسولیت اخلاقی فعالان جنبش سبز خصوصا طیف مذهبی در گویا نیوز : 


مسئوليت اخلاقی و فراخوان الله اکبر، سعيد شفيعی

با مرور سايت‌هايی که اين فراخوان را منتشر کردند مشخص می‌شود که هيچ‌گونه خبر يا تحليلی از نتيجه اين فراخوان منتشر نشده است. به عبارت ديگر همه‌ی اين سايت‌ها بطور هماهنگ واکنش مردم به اين فراخوان را مسکوت گذاشته‌اند و به مخاطب خبری درباره استقبال يا عدم استقبال مردم نداده‌اند. اين سکوت گويای برخی ويژگی‌های فعالان اين سايت‌هاست که برخی از مهم‌ترين مفاهيم اجتماعی مانند "مسئوليت اخلاقی" و "اعتماد اجتماعی" را متاثر می‌سازد 

advertisement@gooya.com 

ويژه خبرنامه گويا
مصطفی ملکيان در مقاله "اخلاق و سياست" به موضوعی اشاره می کند که محل بحث اين مقاله درباره مسوليت اخلاقی فعالان سياسی جنبش سبز است. ملکيان می نويسد:"پديده دوم در عالم سياست، پديده‌ی "خود را از شر پرونده‌ای خلاص کردن" است. گاه در عالم سياست مرتکب خطايی می‌شويد ...اما برای اصلاح آن بر سر دو راهی می‌مانيد. از سويی اگر بخواهيد جلوی آن روند خطا را بگيريد، ممکن است بيشتر ضرر کنيد، مثلاً محبوبيت‌تان را از دست بدهيد. ...در اين شرايط چه کاری انجام می‌دهيد؟ چاره‌ای نداريد جز اين که به اين روند ادامه بدهيد.به چه اميدی؟ به اين اميد که پرونده طوری مختومه شود که روی‌هم‌رفته، شما ضرر نکنيد. ...در عالم سياست ديدی که مردم نسبت به شما دارند، در موفقيت شما موثر است. ...گاهی شخص نمی‌خواهد فرزانگی و حکمت‌آميزی اعمال خود را محل شک قرار دهد. چون اغلب مردم تصور می‌کنند سياستمداران روی کارهايشان تامل بسيار می‌کنند. ولی با اعتراف به خطا و توقف روند معلوم می‌شود که هميشه چنين نيست."
شيوه هايی همانند "خود را از شر پرونده ای خلاص کردن" و "عدم اعتراف به ارتکاب خطا" رفتارهايی است که در ميان فعالان جنبش سبز و رسانه های آنان به تکرار ديده می شود. يکی از نزديک ترين آنها نحوه مواجه با عدم استقبال از فراخوان بانگ الله اکبر رسانه های سبز در هفته گذشته همزمان با اجلاس عدم تعهد در تهران است.
دوشنبه و سه شنبه ۶ و۷ شهريور فراخوانی در برخی سايت ها ی فعالان جنبش سبز(سايت خبری تحليلی کلمه، سحام نيوز، جنبش راه سبز (جرس)،ادوار نيوز،پايگاه اطلاع رسانی نوروز، سايت خبری-تحليلی امروز،ندای سبز آزادی وندای آزادی) با عنوان "فراخوان بانگ الله اکبر رسانه‌های سبز:چهارشنبه و پنج شنبه، ساعت ده شب" منتشر شد. اين برنامه در صدد بود که از فرصت حضور برخی سران کشورهای عدم تعهد و دبيرکل سازمان ملل استفاده کند و صدای اعتراض مردم را به گوش آنها برساند و يا به تعبير اين بيانيه "بايد به مردم دنيا و سران مختلف کشورها نشان دهيم که ايرانيان تسليم ديکتاتوری نشده اند". اين فراخوان اين فکر را القا می کند که استقبال مردم از اين برنامه نشان دهنده عدم تسليم آنان به ديکتاتوری و عدم استقبال آنها و بند آوردن راه شمال به معنای تسليم آنها به ديکتاتوری بايستی تعبير شود.
با مرور سايت هايی که اين فراخوان را منتشر کردند مشخص می شودکه هيچ گونه خبر يا تحليلی از نتيجه اين فراخوان منتشر نشده است. به عبارت ديگر همه اين سايت ها بطور هماهنگ واکنش مردم به اين فراخوان را مسکوت گذاشته اند و به مخاطب خبری درباره استقبال يا عدم استقبال مردم نداده اند. گرچه تلويحا اين سکوت گويای آنست که مردم استقبالی از اين فراخوان نکرده اند.
اين سکوت گويای برخی ويژگی های فعالان اين سايت هاست که برخی از مهمترين مفاهيم اجتماعی مانند"مسوليت اخلاقی" و " اعتماد اجتماعی" را متاثر می سازد.
عدم پذيرش مسئوليت اخلاقی
اين تصميم هماهنگ به مسکوت گذاشتن عدم استقبال مردم از اين فراخوان از ارزش و جايگاه اخلاق سياسی – اجتماعی در ميان اين فعالان و سايت های آنان حکايت دارد. مسئوليت پذيری برای هر کنش گر اجتماعی، فعال سياسی يا روشنفکر از مسائل ضروری است. ضرورت آن از نقطه نظر مسئله اعتماد اجتماعی است.مسوليت پذيری يکی از عوامل تقويت اعتماد اجتماعی ميان مخاطب و رسانه و فعالان آن است.در اين مورد بخصوص موضوع اعتماد اجتماعی جايگاه حساس تری دارد چرا که پيام دهندگان و توصيه کنندگان فراخوان ها، به اعتراف خود، فعالان و کنش گران يک مبارزه مسالمت آميز هستند. اصولا به نظر می رسد که اين فعالان بايستی بدنبال جلب اعتماد گروههای مختلف اجتماعی باشند چرا که نوع مبارزه ای که شروع کرده اند اساسا آنها را بايد نيازمند و تشنه اعتماد مردم نشان دهد. اما چنين نيازی در ميان اين فعالان کمتر ديده می شود. رويکرد خطابه از بالا و تحليل هايی که بيشتر شبيه گوشزد، نصيحت و اوامر بزرگتری عاقل برای هدايت جوانان و کودکانی خام شبيه است در بسياری از موراد نشان می دهد که اين فعالان اساسا خود را بطور جدی نيازمند اعتماد اجتماعی نمی دانند و اساسا اين سرمايه اجتماعی را جستحو نمی کنند.
بطور عمومی همه کسانی که می نويسند يا فعاليتی را طراحی می کنند، يا مردم را دعوت به کنشی می کنند در برابر اين فکر، برنامه و دعوت خود مواجه با مسئله مسوليت اخلاقی از منظر اجتماعی و سياسی هستند. در ارتباط با فراخوان الله اکبر اخير، مسئله اين است که اين فعالان و سايت هايشان کمترين حساسيتی نسبت به مسوليت اخلاقی در برابر مخاطبان را ازخود نشان نمی دهند. به سخن ديگر اين گروهها از دو منظر حساسيتی نسبت به مسئوليت اخلاقی ندارند :
اول: حاضر به پذيرش مسوليت شکست اين برنامه نيستند و اساسا احساس نمی کنند که در صورت عدم استقبال مردم متعهد به پاسخ گويی به اين پرسش هستند که بر چه مبنايی چنين برنامه ای طراحی کرده اند که بيشتر در حال باز توليد بی اعتمادی بيشتری در ميان مردم نسبت به نيروهای مخالف حاکميت جمهوری اسلامی و تونايی آنها ست ؟ طوری که اين نوع برنامه ها در حال تحليل بردن ته مانده های اعتماد مردم به امکان هر نوع برنامه ای برای تغيير سياسی در آينده است.
دوم : حاضر به اجرای مسوليت رسانه ای – خبری خود در ارتباط با اين فراخوان نيستند. به شکلی که در خبر کوتاهی بنويستند که مردم نتوانتسند با قادر نشدند و يا نخواستند از اين برنامه استقبال کنند يا از اين فکر و ايده استقبال نشد تا من مخاطب اين سايت ها متحير نباشم که چرا به اين شيوه توهين آميز با من رفتار می شود ؟
چرايی عدم مسوليت اخلاقی
اما چرا چنين تصميمات غريبی از سوی اين سايت ها گرفته می شود و سپس با مسکوت گذاشتن آن از زير بار مسوليت شکست می گريزند؟ شايد نگاهی به خصوصيات اين سايت ها بتواند کمکی به روشن شدن اين چرايی باشد:
- اين سايت ها به طور برجسته جنبه مذهبی دارند يعنی اصلاح طلب های مذهبی را در بر می گيرند.
- اين گروه از سايت ها از فعال کردن شکاف های اجتماعی در ايران برای بر ساختن يک جنبش عميق اجتماعی به جديت اجتناب می کنند. مهمترين دليل اين عدم استقبال از فعال شدن شکاف های اجتماعی در جهت انضمامی شدن مطالبات برای تحقق يک جنبش وسيع و قدرتمند اجتماعی، صراحتا ترس از تجزيه ايران است.
- اين گروه از سايت ها و فعالان آن بدنبال تغييرات مسالمت آميز از طريق چانه زنی با حاکميت برای ورود دوباره اصلاح طلبان به حوزه جامعه مدنی و مناسبات رسمی سياسی هستند.
- آنها معتقدند در دراز مدت حاکميت چاره ای جز بازگشت به اصلاح طلبان ندارند بنابراين تنها کار فعالان بايد انتظار باشد.
بر اساس همين خصوصيات اين گروه از سايت ها و فعالان آنها وظيفه خود را دو چيز می دانند :
- ممانعت از فراتر رفتن نيروهای فعال (روشنفکران، کنشگران ،روزنامه نگاران) و مطالبات مردم به سوی انحلال حکومت.
- فعال نگاه داشتن مردم و نيروهای اجتماعی در اندازه ای که نه کاملا به انفعال رو آورند و نه به تغييرات فراتر از ايده های اصلاح طلبان مذهبی فکر کنند.
اگر اين مفروضات صحيح باشند آنگاه می تواند تاکتيک ها و استراتژی های اين گروهها را در مقاطع مختلف دقيق تر فهميد. برنامه "فراخوان الله اکبر" يکی از اين برنامه هاست.
بر اساس ويژگی های اين سايت ها و فعالان آن و شيوه های رفتاری آنان در مواجه با شکست برنامه های خود می توان از فقدان مسوليت اخلاقی در برابر مخاطبان و جامعه سخن گفت. فقدانی که اين بخش از فعالان جنبش سبز را به سوی استراتژی "عدم اعتراف به شکست" سوق داده است. اين عدم اعتراف نه تنها اين گروه از فعالان را با مسئله عدم صداقت روبرو کرده است بلکه مانع جدی تری ايجاد کرده که همانا عدم ورود به نقد جدی اهداف و برنامه های خود است. مسئله ای که اين بخش از فعالان جنبش سبز را همانند مانع سنگينی بر سر راه ايده ها ی جديد برای فرا رفتن از وضعيت کنونی فعالان جنبش سبز نشان ميدهد.
به نظر می رسد "مسئوليت اخلاقی" و "نقد برنامه های گذشته" دو مسئله ای است که رودرروی فعالان و طراحان فراخوان هايی همانند "فراخوان الله اکبر" است. دومسئله ای که نوع برخورد با آنها می توان نقش آنان را را بعنوان مانع تغييرات يا پيش برنده آن در چشم مخاطبان شفات تر سازد.

۱۳۹۱ شهریور ۱۲, یکشنبه

عباس عبدی و مخالف با اعتراض خیابانی

آقای عباس عبدی در این مصاحبه صراحتا می گوید که مخالف اعتراضات خیابانی بعد از انتخابات 88 بوده است. این مسئله را تاکنون به طور صریح جرات ابرازش را نداشتند ولی اکنون تا انتخابات باید منتظر چنین اظهاراتی باشیم. 
مصاحبه جالبی است از نظر شناخت نیروهای اصلاح طلب داخلی پیرامون آقای خاتمی که در حال بازسازی این تئوری هستند و نقد گذشته خود برای بدست آوردن شرایط ورودبه انتخابات. 
یک خاطره را هم در این ارتباط بگویم بد نیست. 
روز شنبه عصر یک روز بعد از انتخابات 88 که درگیری ها در اطراف وزارت کشور و خیابان مطهری جریان داشت بخاطر گاز اشک آور به داخل یکی از خیابان ها رفته بودیم که یکدفعه دیدم آقای عبدی در حال بالا آمدن از خیابان است و به طرف اتومبیل شان می روند که در کناری پارک شده است. ازاین شان پرسیدن چه خبر آقای عبدی ؟ گفت که مثل اینکه آقای خامنه ای الان در حال ملاقات با آقای موسوی است. اما هیچ نکته از ایشان نشنیدم در این گفتگوی کوتاه که نباید مردم وارد خیابان شوند و باید حرف شورای نگهبان را بپذیرند. 
متن مصا حبه سایت ملی مذهبی دراین آدرس : http://melimazhabi.com/?p=22047

۱۳۹۱ شهریور ۷, سه‌شنبه

آیا این مبارزه است ؟

آیا این شیوه فعالان و سایت های سبز را باید مبارزه نام نهاد ؟ 
از 5 شهریور تا 10 شهریور 91 در تهران کنفرانس کشورهای عضو عدم تعهد برگزار می شود. با اینکه از حداقل دو ماه قبل تاریخ این اجلاس مشخص بوده و تعطیلی تهران هم از حداقل 20 روز قبل از آغاز این اجلاس به اطلاع همه رسیده یکباره دیروز و امروز یعنی 6 و 7 شهریور به یکباره برخی سایت هایی که خود را سبز معرفی می کنند به این فکر افتاده اند که کاری بکنند. 
اما چرا ؟ 
چرا هفته های قبل به برنامه ریزی و طراحی برای همین حداقل کارشان اقدام نکردند ؟ 
چرا یک تا دو روز مانده به اجلاس سران این کار را می کنند؟ 
برای پاسخ به این پرسش ها باید دو نکته رادر نظر داشت : 
اول : سایت هایی که مروج این اقدام هستند یعنی الله اکبر گرفتن شبانه ، بخش مذهبی سبزها به شمار می روند که با اصلاح طلبان داخلی که خواستار کنار آمدن با حاکمیت هستند نزدیکی بیشتری داردند. این سایت ها  و مسوولان آنها اساسا از سیاست جنبشی کنار کشیده اند و اگر هم از عباراتی چون " زنده بودن جنبش" استفاده می کنند و در برابر منتقدان همواره می گویند که " جنبش زنده است" از آن رو نیست که خواستار قدرتمند شدن بیشتر این جنبش برای اعتراض جدی تر هستند بلکه بیشتر بدنبال آن هستند که با حذف دیگران منتقد به وضعیت حیات جنبش سبز خود را سردمدارومالک این جنبش معرفی کنند  و از سوی دیگر از آن در کنار سیاست های اصلاح طبان داخلی استفاده کند و در صورت نیاز برای اهداف سازش داخلی مورد بهره برداری قرار دهند. 
دوم : فشار فعالان سیاسی و روشنفکران و خصوصا کنشگران در وبلاگ ها و سایت ها باعث شده که این گروه از فعالان سبز در دوراهی قرار گیرند. از یک سو نمی خواهند در وضعیت کنونی ( احتمال جنگ میان ایران و اسرائیل یا آمریکا ، فشارهای تحریم فزاینده بر ایران  و امکان کنار آمدن حاکمیت با اصلاح طلبان و باز شدن یک روزنه ) شیوه اعتراض خیابانی را فعال کنند چرا که بر اساس تحلیلی که از شرایط ایران دارند تداوم حاکمیت فعلی را بر هر گونه آلترناتیو دیگری که خواستار براندازی حاکمیت باشند چه از طریق جنگ یا از طریق جنبش جدی اجتماعی مخالف اند. از سوی دیگر نمی خواهند بیش از این تحت فشار فعالان جنبش بخاطر بی عملی و بر برنامگی خود باشند. 
بنابراین بهترین راه می تواند این باشد که روزهای آخر برنامه ای ارائه دهند که اساسا اگر موفق هم شود اساسا از اهمیت خاصی برخوردار نیست. بعنوان مثال فکر کنید که بخشی از مردم تهران که در تهران باقی مانده اند ( که احتمالا زیاد از خیابان انقلاب به پایین را باید به حساب آورد) تصمیم بگیرند که بر بام های خود الله اکبر بگویند ( که از نظر نویسنده این امکان اگر محال نباشد بسیار ضعیف است) آیا از الله اکبر گفتن های هفته های اول بعد از کودتای انتخاباتی می تواند شدید تر باشد ؟ و اساسا آیااین شیوه امتحان خود را پس نداده است ؟ 
بنابراین این گروه با برنامه ی الله اکبر گفتن بر پشت بام ها که خالی از هر گونه تاثیر سیاسی - اجتماعی است هم کار مهمی انجام نداده که دوستان داخلی را ناراحت کنند و نه کاری انجام نداده اند تا کنشگران و روشنفکران خارج از کشور نتواند اعتراضی کنند. 
چرا که اساسا طرحی برای تغییر در ایران از سوی روشنفکران خارج از کشور وجود ندارد که بخواهند این فکر سبزها را برای الله اکبر گفتن زیر سوال ببرد. 
راستی چرا آقای خاتمی و عبدالله نوری و دیگران که یکسره حرف می زنند این روزها یک نامه به دبیر کل سازمان ملل ننوشتند؟ 
به نظر تحلیل بالا این سکوت آقایان را توضیح می دهد. 
سایت راه سبز نوشته است که :به دنیا نشان دهیم ایرانیان تسلیم دیکتاتوری نشده اند
منظور این سایت این است که مردم با یک الله اکبر گفتن نشان می دهند تسلیم نشده اند. 
فقط این عنوان سایت راه سبز باشد تا بعد که به آن خواهم پرداخت. 

۱۳۹۱ شهریور ۲, پنجشنبه

میر حسین موسوی در بیمارستان قلب

همین چند ساعت قبل خبر رسید که میر حسین موسوی بخاطر مشکل جدی قلبی بستری شده است.
این خبر از جنبه های مختلفی مهم است. اول اینکه عملا فردی که منتخب مردم بود وبا فتوا و تقلب کنار زده شد تا بسیاری در خیابان جان دهند و بسیاری در زندان گرفتار مرگ های ناشی از شکنجه شوند و بسیاری هنوز گرفتار بمانند، ممکن است یا بطور طبیعی یا غیر طبیعی از دست برود. اگر چنین اتفاقی بیافتد چه آثاری بدنبال دارد؟
کلیشه ایران قیامت می شود را بحث نمی کنم چون ساده لوحانه تر از آن است که بعنوان گزینه جدی مطرح باشد.
اما گزینه جدی تر شاید این باشد که شکافی که اکنون میان نیروهای مخالف حکومت ایران از اصلاح طلب تا سبز و غیره وجود دارد شدید تر خواهد شد. مطمئنا اینگونه نخواهد بود که این احتمال ناخوشایند به وحدت جدی تر همه گروهها منجر شود.
آنان که مبارزه اجتماعی را تقدیرگرایانه طولانی می دانند نمی دانند که این طولانی بودن معنایش جز به اعتقاد به ظهور نمی انجامد. مبارزه اجتماعی باید مشخص و پروژه مانند طراحی شود و مانند یک پروژه بخش بندی داشته باشد و مورد نقد و بررسی قرار گیرد بعد از هر مرحله که شکست می خورد یا پیروز می شود.
خوشایند نیست آنچه در انتظار جامعه ماست متاسفانه . 

۱۳۹۱ مرداد ۱۳, جمعه

جنگ مرغ در لوموند

امروز در کتابخانه مجله لوموند رو می خوندم که یک مقاله مفصل درباره وضعیت ایران بعد از تحریم نفتی منتشر کرده بود. جمله اول مقاله اینطوری شروع می شد که: هنوز جمهوری اسلامی در جنگ مرغ شکست نخورده است. هم خنده دار بود هم گریه آور. وقتی موضوع این جنگ ، مرغ باشد مشخص است که جمهوری اسلامی شکست نمی خورد. بعد مقاله توضیح می داد که چگونه در مدت کوتاهی مرغ از کیلویی 3000 تومان به 9000 تومان رسید و چطور مردم به صف های طولانی ایستادند تا مرغی بدست آورند و چگونه در نیشابور همین ازدحام به اعتراض کوچکی در خیابان انجامید. خجالت اور اینکه این جمله احمدی مقدم رو هم نوشته بود که تلویزیون سعی کند مرغ را نشان ندهد. جدا مقاله ای بود که فکرمی کردی دارد از چه کشوری حرف می زند؟ از چه مردمی ؟

فقط نمی دانم این مردمی که " کوروش" رو بزرگترین شخصیت ایرانی دانستند و در رای گیری بی بی سی به او رای دادند الان درکدام صف ایستاده اند ؟ احتمالا الگوی کوروشی است که چند ده متر صف تشکیل می دهیم برا ی مرغ و قرار است این مرغ حکومت رو به زانو هم در آورد. و احتمالا الگوی کوروشی روشنفکران است که منتظرند قیمت مرغ جنبشی بسازد بر ضد حکومت.

مقاله تحقیر آمیز بود جدا .

۱۳۹۱ مرداد ۷, شنبه

مبهم گویی بعنوان تحلیل: نقدی به مقاله "جام زهر و آیت الله خامنه ای" نوشته مرتضی کاظمیان،

 سعید شفیعی

این نوشته نقدی بر بخش هایی از مقاله " جام زهر و آیت الله خامنه ای" نوشته آقای مرتضی کاظمیان می باشد که در سایت بی بی سی فارسی منتشر شده است اما بی بی سی فارسی از انتشار نقد آن خود داری کرد و در سایت گویا نیوز منتشر شده است به این آدرس: http://news.gooya.com/politics/archives/2012/07/144329.php

بخش هایی از مقاله که گمانه زنی درباره تدبیرهای رهبر جمهوری اسلامی و نیروهای پیرامون وی برای منازعه هسته ای است موضوع این نقد نیست.
دو بخش از مقاله محل بحث این نقد می باشد که عینا از مقاله ایشان نقل می کنم:
اول:" عطش قدرت در اپوزیسون غیر ملی و برانداز"
دوم:"جنبش اجتماعی به سایه رفته در ایران با تکیه بر عزم دوباره و امید و صبر، خواسته های مدنی و مطالبات مشروع خود را به گونه ای جدی و برجسته، تعقیب کند و به رخ نزاع جویان داخلی و خارجی و اقتدارگرایان کشد و آنان را وادر به تغییر روش سازد."


اول:
کاظمیان با توصیف شرایط سخت سیاسی و اقتصادی که نوع مواجه ایران با غرب در موضوع هسته ای پیش آورده تاکید می کند که سه جریان ( منازعه جویان داخل،جنگ طلبان خارجی و اپوزیسیون غیر ملی) در حال بازتولید رویکرد واحدی هستند که رویکرد منازعه و جنگ است.
پرسش اصلی درباره عنوان مبهم و کلی"اپوزیسیون غیر ملی" است.کاظمیان در مقاله خود توضیح نمی دهد که "اپوزیسیون غیر ملی و برانداز" شامل چه گروه ها و افرادی است و در برابرآن "اپوزیسیون ملی و غیر برانداز" که لزما در ذهن ایشان وجود داشته و بر اساس آن بدیلی بعنوان "غیر ملی و برانداز" می سازد چه گروهها و افرادی هستند.
استفاده از عبارت "عطش قدرت" برای اپوزیسیون که در معنای سیاسی اش بدیل یک حاکمیت به شمار می رود و اصولا باید همه هدفش کسب قدرت باشد چگونه عبارتی است؟ آیا اپوزیسیون بدون عطش قدرت در جایی وجود دارد که اپوزیسیون ایرانی از آن بی بهره است؟
گذشته از اینکه اساسا امکان غربان اپوزیسون به ملی و غیر ملی نیاز به معیارهای دارد که آقای کاظمیان باید این معیار ها را مطرح و توضیح دهد. در غیر این صورت جمله های ایشان را نمی توان تحلیل نام نهاد. ولی آنچه از شیوه بکار بردن مفاهیم می توان حدس زد آن است که از نظر ایشان اپوزیسیون غیر ملی با براندازی و اپوزیسیون ملی با عدم براندازی نسبتی قدرتمند دارد.که البته هر چه شخصا جستجو کردم نتوانستم رابطه ای منطقی (در منطق سیاسی یا جامعه شناختی) درباره این پیوند پیدا کنم. به سخن دیگر گویا از نظر ایشان اپوزیسیون خوب اپوزیسیون ملی و غیر برانداز است، اپوزیسیونی که خواهان سرنگونی جمهوری اسلامی نیست بلکه خواهان " اصلاحات" با حمایت از ساختارهایی است که ماهیت حکومت فعلی را تغییر ندهد.
اگر آقای کاظمیان مدعی شود که منظورش این نیست و خواهان اصلاحات برای تغییر ساختارهای بنیادی جمهوری اسلامی است در آن صورت ایشان نیز خواهان "براندازی" جمهوری اسلامی است و تنها مناقشه بر سر روش های این براندازی است که آقای کاظمیان روش براندازی مبتنی بر اصلاحات آرام (روش خاتمی: مبتنی حفظ نظام اسلامی) یا اصلاحات جنبش محور( روش جنبش سبز: مسالمت آمیز ) را ترجیح می دهد.
حال اگر آقای کاظمیان روش اصلاحات آرام را منظور نظر خود دارد آنگاه باید تناقض این شیوه با عبارت پایانی مقاله خود را حل کند که می نویسد :" جنبش اجتماعی به سایه رفته در ایران با تکیه بر عزم دوباره و امید و صبر، خواسته های مدنی و مطالبات مشروع خود را به گونه ای جدی و برجسته، تعقیب کند و به رخ نزاع جویان داخلی و خارجی و اقتدارگرایان کشد و آنان را وادر به تغییر روش سازد."


این تناقض از آن روست که روش حفظ نظام اصلاح طلبان با محوریت شیوه آقای خاتمی (رای دادن پنهان علی رغم همه وعده های قبلی) اساسا بر این مبنا در حال حرکت است که روشی که جنبش سبز پیش گرفته بود نه تنها شکست خورده بلکه اساسا نادرست بوده است. این نتیجه ای نیست که اصلاح طلبان پیرو روش آقای خاتمی و خود ایشان اکنون( بعد از فروکش کردن اعتراضات خیابانی) به آن رسیده باشند، نشانه مهمی وجود دارد که جریان پیرامون آقای خاتمی از هفته های نخست اعتراضات شیوه اعتراضات خیابانی را نادرست می دانستند. در این باره خوانندگان را به اولین بیانیه مجمع روحانیون مبارز بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 و اعتراضات آن ارجاع می دهم که در آن بیانیه این مجمع( به تاریخ 9 تیرماه 1388) با ستایش از نظام اسلامی می نویسد :"در عین اعتراض به نتیجه انتخابات و محفوظ نگاهداشتن حق اعتراض معتقدیم که مردم بزرگوار نباید بیش از این هزینه بپردازند و معتقدیم هیجانات فزاینده و اعتراضات خیابانی راهکار نیست." عطاءالله مهاجرانی در شبکه بی بی سی در تحلیل این بیانیه تاکید داشتند که ادبیات این بیانیه ادبیات کسی نیست جز آقای محمد خاتمی .
حال اگر این شیوه مورد نظر آقای کاظمیان نباشد بنابراین و با توجه به فراز پایانی مقاله، ایشان به روش اصلاحات جنبش محور ( روش مسالمت آمیز جنبش سبز) معتقدند. روشی که از مردم می خواهد به روش مسالمت آمیز به خیابان ها بیایند و خواستار تغییر وضع موجود شوند چرا که از نظر آقای کاظمیان به این شیوه مردم می توانند مطالبات مشروع خود را به رخ نزاع جویان بکشند. پرسش اصلی در این رابطه این است که آیا منظورنویسنده این است که مردم به همان شیوه ای که از روز بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 به خیابان ها آمدند به اعتراض دست بزنند ؟ به خیابان بیایند و سکوت کنند ؟ و بعد از هفته ای یا چند ماهی سرکوب دوباره به خانه برگردند ؟
اگر منظور همان شیوه با همان نتیجه است که باید پرسید این شیوه آزمون شده چگونه در سه سال پیش نتوانست به تغییر روش حاکمیت بیانجامد؟ آیا از نظر ایشان اشتباهاتی در آن شیوه ابراز اعتراضات وجود داشت که این بار آقای کاظمیان آن ها را نشان داده اند ؟ یا شیوه های جدیدی از مبارزات مسالمت آمیز برای ایرانیان ابداع کرده اند که چنین آرزویی را در سر می پرورانند؟ و آن را بعنوان راه حل مسئله ایران دیکته می کنند ؟ و معتقدند چنین به رخ کشیدنی " نزاع جویان داخلی و خارجی و اقتدارگرایان " را وادار به تغییر روش می سازد؟
جستجوی من نشان نمی دهد که آقای کاظمیان چنین نقدی را انجام داده باشند یا شیوه جدیدی را ابداع کرده باشند بنابراین باید پرسید چرا آقای کاظمیان به کرات بر این نوع جمله های کلی و مبهم متوسل می شوند ؟ آیاشیوه دیگری برای به رخ کشیدن وجود دارد که باید مردم بیاموزند؟
آیا " به رخ کشدین" یک فعالیت واقعی سیاسی است ؟ آیا ادبیات جنبش های مسالمت آمیز در"به رخ کشیدن " با به مفهوم دقیق تردر "حرکات نمادین" خلاصه می شود؟
در پاراگراف دوم مورد نقد من با مفاهیم مبهم و تقریبا بی معنی دیگری همانند " امید و صبر"، "جدی و برجسته " نیزروبرو هستیم. آقای کاظمیان توضیح نمی دهد که جنبش سبز چگونه مطالبات خود را به طور"جدی و برجسته " و "با صبر و امید" دنبال کند و به رخ بکشد؟ این روش جدی و برجسته چگونه روشی است ؟ صبر و امید داشتن یک جنبش اساسا به چه معنی ایی است؟
آیا کلی گویی های بی ثمری از این دست را باید بعنوان " تحلیل" بپذیریم ؟
لینک مقاله آقای مرتضی کاظمیان :

۱۳۹۰ خرداد ۲۶, پنجشنبه

25 اسنفد 1390

امروز دومین سالگرد راهپیمایی بزرگ مردم در تهران بود. خیابان ها با انبوی ازنیروهای انتظامی و بسیج پوشیده شده بود و عدم حضور مردم دو بیشتر از همیشه آشکار بود. دو مشخصه  ای  که تنها اولی توسط شبکه های اجتماعی مجازی و سایت ها منعکش شد. علاقمندان به جنبش سبز قصد ندارند واقعیت را بپذیرند . برای آنها واقعیت  های ظاهر شده در صحنه اجتماعی تنها گاهی اهمیت دارد ، گاهی که در جهت افکار و ایده های آنها قرار بگیرد و در صورتی که این واقعیت در این مسیر نباشد به تحلیل پارامترهای دیگر اجتماع رو می آورند و علاقمند نیستند که " واقعیت" را منعکس کنند. 
البته رویکرد سایت های سبز از هفته ها پیش تقریبا علائمی را مخابره می کرد که از عدم تمایل و انگیزه دست اندرکاران رهبری اعتراضات برای دعوت مردم خبر می داد. اما با فشار بسیاری از فعالان سایتها در ارتباط با مواضع محمد خاتمی، شورای راه سبز امید و دیگر فعالان به نوعی ناچار به دعوت مردم برای حضور در راهپیمایی شدند و البته راهپیمایی سکوت.
 به نظر می رسد رهبران اعتراضات پیش از این به عدم تاثیر گذاری راهپیمایی ها آگاه شده اند بنابراین مذاکره و مصالحه را ترجیح می دهند. 

۱۳۸۹ اسفند ۵, پنجشنبه

نقدی بر منشور جنبش سبز

منشور جنبش سبز بعد از مدتها مورد بازبینی قرار گرفت.
در متن اول اشکالات بسیار زیاد بود و این اشکالات را می تواند بخاطر تدوین منشور توسط یک طیف خاص مذهبی پیرامون میرحسین موسوی دانست . در ویرایش دوم منشور دیدگاههای بیشتری مورد توجه قرار گرفته و موارد بسیار مبهی مانند " عقلانیت توحیدی" حذف شده که جای امیدواری داد.
اما در همین متن نیز روحیه خاصی حاکم است که برخی از ملاحظات و ترس های اصلاح طلبان را منعکس می کند. برخی از این مسائل عبارتند از :
1.       نقد جنبش :
به این بخش از منشور نگاه کنید : "همان کلمات ساده و صمیمی کافی بود تا نشان دهد که میزان صحت و سقم ادعاهایی که با برنامه ای حساب شده و با مضمون واحد مرگ یا خاموشی جنبش سبز، از جانب دو جبهه مشخص کودتاگران انتخاباتی و وابستگان به سلطه جویان بیگانه از منافع ملی مردم ایران مطرح می شود، تا چه میزان است." 
بسیاری از منتقدین پیش از حرکت 25 بهمن از " خاموشی " جنبش سبز سخن گفته بودند حال بر مبنای این بخش از منشور اینها یا " کودتا گران انتخابات " هستند یا " وابستگان به سلطه جویان بیگانه " . یعنی اگر کس یا کسانی در تحلیل خود از جنبش سبز به این نتیجه رسیده باشند که جنبش سبز خاموش شده و شاید برای آینده کسانی معتقد باشند که جنبش سبز با روشهای در پیش گرفته به نتیجه مشخصی نخواهد رسید از نظر این منشور در یکی از این دو دسته بندی بگنجد.
اگر این رویکرد صحیح باشد در این صورت حوزه فکر ناقدان از نظر منشور مشخص شده است. ناقدان باید به دستور منشور جنش سبز  نه تنها امیدوار به زنده بودن جنبش سبز باشند بلکه به آن ایمان داشته باشند. و اگر منتقدی چنین دیدگاهی نداشته باشند بطور خودکار یا در طیف کودتاگران است یا سلطه جویان بیگانه.
به نظر می رسد این بخش از منشو جای اصلاح  داشته باشد مضافا اینکه این رویکرد منشور با بخش های دیگر منشور تناقض دارد مانند : " جنبش سبز، یک حرکت اجتماعی است که هرگز خود را مبری از خطا نمی انگارد و با نفی صادقانه هرگونه مطلق نگری، بر گسترش فضای نقد و گفتگو در درون و بیرون جنبش، پای می فشرد."

2.       برداشت از استبداد :
به نظر می رسد منشور فهم محدودی از مسئله تمامیت خواهی واستبداد را از خود نشان می دهد  و معتقد به : "ظهور گرایش های تمامیت خواهانه واستبدادی و انحصارطلبانه در میان برخی از مسئولین حکومتی." است و نه در ساختار حاکمیت سیاسی فعلی . بنابراین رویکرد بخشی و فردی را در بحث استبداد و انحصار طلبی دنبال می کند . اگر این واقعا ویکرد و فهم جنبش از استبداد باشد آنوقت ریشه بسیاری از مشکلات پیش پای جنبش را می توان بهتر ارزیابی کرد و ناکامی های جنبش را دقیقا تحلیل کرد.
3.       هویت سبز :
بحث هویت سبز همواره از ابتدا مورد مناقشه بود. برخی سعی داشتند آنرا در " دین سبز" بگنجانند که بسیار هم مورد علاقه سایت کلمه و جریان اصلاح طلبی است. اما در منشور مشکلی مهمتر از " گنجینه اسلامی ، ایرانی" وجود دارد و آن این بخش از منشور است که جنبش سبز را بدنبال " تحکیم وجه اخلاقی ، بینش و کنش پیروان همه ادیان توحیدی کشور" دانسته و این شیوره را " راه تقویت ارزش های دینی در جامعه " دانسته است.
از همین بخش از منشور مشخص می شود که تدوین کنندگان تناقض این بخش را با بخش های دیگر نادیده گرفته اند ، اگر احترام به هر نوع سلوک و ایمان  مذهبی مورد نظر باشد چرا در این بخش " ادیان توحیدی " از جایگاه رفیع تری برخوردارند ؟
تبعیض نهفته در این بخش روحیه پنهان گر اصلاح طلبان ایرانی است که سعی دارند صورت هر مسئله ای را تزیین کنند در صورتی که در عمق جریان فکری خود توان  روبرو شدن بعنوا مثال با آزادی مذهبی را ندارند.
ادعا " حذف هرگونه تبعیض میان شهروندان"  با " گنجینه ایرانی اسلامی" در تناقض است و ایرانی های بهایی، بودایی و .. را بار دیگر در وضعیت تبعیض آمیز قرار می دهد.
4.       جنبش های قومی :
از دوره آقای خاتمی که در پژوهش هایی با اصلاح طلبان حکومتی برخورد داشتم یا گفتگو می کردم ترس آنها را از جنبش های قومی کمتر از اقتدار طلبان ندیده ام. رویکرد سکوت در برابر جنبش های قومی و به رسمیت نشناختن خواسته ها و حتی عدم قبول فهمی که فعالان قومی از جنبش خود دارند از مسائلی بود که جا به جا با آن روبرو می شدم .
این رویکرد سکوت و یا با کمترین توجه و دقت از کنار آن گذشتن را در متن منشور می توان دید. مثلا این بخش را ببیند : "دفاع از کرامت انسانی و حقوق بنیادین بشر، فارغ از مذهب، جنسیت، قومیت و موقعیت اجتماعی و استقرار و تضمین موازین حقوق بشر به عنوان یکی از مهم ترین دستاوردهای تاریخ و حاصل خرد جمعی همة انسان ها، مورد تأیید و تأکید جنبش سبز است."
منشور جنبش زنان را دقیق تر مورد توجه قرار داده اما همواره جنبش های قومی و حقوق قومی را بطور تلویحی و در ادامه صحبت از دیگر حقوق مطرح می کند بعنوان نمونه : " بر همین اساس جنبش سبز بر حمایت از حقوق زنان، نفی هرگونه تبعیض جنسیتی و احترام به حقوق اقوام و مذاهب مختلف ایرانی تأکید ویژه دارد."
یا نگاه کنید به این بخش : " آزادی زندانیان سیاسی، رفع محدودیت های غیرقانونی و نگاه امنیتی علیه فعالیت احزاب و گروه ها، و جنبش های اجتماعی چون جنبش زنان، جنبش دانشجویی، جنبش کارگری، و مانند آن"
دیگر اینکه راهکار شماره 10 منشور به جنبش زنان اختصاص یافته اما جنبش قومی چنین توجهی برانانگیخته :" حضور مؤثر زنان در جنبش سبز را باید فرصتی برای برداشتن گام هایی بلندتر در جهت رفع تبعیض های جنسیتی و تحقق مطالبات برحق آنان شمرد. جنبش سبز حمایت همه جانبه و همراهی با جنبش زنان را در زمره اولویت های بنیادین خویش می داند و معتقد به این ضرورت تاریخ اجتماع ایران است که زنان علاوه بر ایفای نقش مهم خود در خانواده، بعنوان هویتی مستقل، جایگاه بایستة خویش را در جامعه بازیابند."
یا در راهکار شماره 11 دو حق بزرگ حقوق قومی و مذهبی در یک راهکار گنجانده شده : " تلاش برای تحقق حقوق قانونی و احترام اخلاقی اقلیت های دینی و مذهبی و قومی از طریق زمینه سازی برای مشارکت فعال و نهادمند آنان در فرایندهای تصمیم گیری سیاسی در کشور، با تکیه بر هویت مشترک ایرانی و به رسمیت شناختن تنوع و تعدد فرهنگی، یکی از فعالیت های عمدة جنبش سبز است."
اما مسئله در این بخش فهمی است که منشور از مسئله قومی در ایران دارد که تفاوت جدی با فهم فعالان قومی آذری و کرد در ایران دارد.
مسئله قومی از آنچنان اهمیتی برخوردار است که کل آذربایجان و کردستان عملا به جنبش سبز نپیوستند و در اعتراضات ترجیح دادند که سکوت کنند و آنچه در تهران و شهرهای دیگر می گذرد را مسئله خود تلقی نکنند.
5.       مسئله عدالت :
تحلیلی که منشور از عدالت ارائه می کند تردید در اینکه این منشور به نظرسنجی یا همفکری طیف وسیعی از افراد رسیده باشد را با تردید روبرو می کند.
حداقل یک جامعه شناس سیاسی می توانست کمک کند که منشور چنین تحلیلی از نظام حاکم و جایگاه او در مسئله گسترش عدالت نداشته باشد و نشان دهد که هیچ نظام حاکمی بر فراز قدرت های اقتصادی ، سیاسی و طبقاتی نمی تواند وجود داشته باشد. جامعه شناسی سیاسی به ما می آموزد که همه نظام های سیاسی دارای منافع خصوصی هستند و اصولا فکر دولت یا نظام حاکم بی طرف بر فراز منافع طبقاتی افسانه ای بیش نیست اما منشور می گوید : گسترش عدالت در جامعه در صورتی امکان پذیر است که نظام حاکم با پرهیز از انحصارطلبی و قیم مآبی و با اتکاء بر خواست ملت و منافع ملی، در عرصة داخلی و بین المللی، کاملا مستقل و فارغ از وابستگی به نهادهای غیرمردمی و قدرت های اقتصادی و سیاسی و طبقاتی عمل کند و مقید باشد که به اصل برابری انسان ها در بهره مندی از کلیة حقوق انسانی، مواهب طبیعی و تولیدات اجتماعی احترام بگذارد."
6.       اجرای بدون تنازل قانون اساسی :
" اجرای بدون تنازل تمامی اصول قانون اساسی و بویژه اصول ناظر بر حقوق ملت (فصل سوم)، هدف و خواست تجدیدناپذیر و حتمی جنبش است."
به نظر می رسد اجرای بدون تنازل قانون اساسی پاشنه آشیل منشور سبز است و به نظر ناچاری منشور را هم منعکس می کند. اصلاح طلبان می اندیشند که منشور برای اینکه اصلاح طلب باقی بماند مجبور به پذیرش این مسئله است. با اینکه تناقضات نهفته در اجرای بدون تنازل قانون اساسی می تواند تمام ادعاها جنبش سبز را به زیر سوال ببرد اما هنوز جریان اصلاح طلبی نتوانسته به طریقی مشکل خود را با این اصلا حل کند.
گرچه منشور در پی آن امکان تغییر قانون اساسی را مطرح کرده است اما به نظر نمی رسد این بخش توانایی حل مشکلات نهفته ر اجرای بدون تنازل قانون اساسی را داشته باشد.
به نظر نمی رسد اگر جنبش خواهان حذف یا اصلاح برخی از اصول قانون اساسی باشد لزوما از اصلاح طلبی خارج شده باشد.
دیگر اینکه منشور هنوز هم قانون اساسی را میثاق مشترک می داند که خود جای بحث بیشتری دارد : " جنبش سبز با پیگیری اهداف و آرمان های همیشگی مردم ایران و با اتکاء به بازخوانی انتقادی تحولات صورت گرفتة پس از انقلاب اسلامی، بویژه در عرصة روابط ملت و دولت، بر پایة میثاق مشترک مردم ایران، یعنی قانون اساسی، در پی دستیابی به آینده ای روشن برای ملت ایران است."

7.       ماهیت جنبش سبز :
منشور می گوید که جنبش سبز یک حزب متمرکز نیست و همچنین مجموعه ای از افراد سازمان نیافته و بی هدف هم نیست، امااز کلیت منشور مستفاد می شود که تهیه کنندگان منشور سعی دارند آن را در یک محدوده مشکل عقیدتی و فکری نگاه دارند و با اینکه بسیاری از متغیرهای حقوق بشری و آزادیخواهانه را در آن می گنجانند اما تعیین حریم آن را در اختیار خود می پندارند و سعی دارند در یک محدوده " اسلامی – توحیدی " باقی بماند.
" جنبش سبز را نه می توان یک حزب متمرکز دانست و نه مجموعه ای از افراد سازمان نایافته و بی هدف. جنبش سبز، قطرات به هم پیوسته مردم معترضی است که برای احقاق حق خود به دریا بدل شده اند. "
8.       فهم منشور از جنبش :
من هر چه سعی کردم این بخش منشور را نفهمیدم : " این توانایی می تواند شعار «هر ایرانی یک ستاد» را به شعار «هر ایرانی یک جنبش» تبدیل کند. جنبشی که برخلاف پندار مخالفان آن، در قلب ایرانیان جای گرفته و چون جان، در تن می تپد و راه خود می جوید."
هر ایرانی یک جنبش یعنی چه ؟ جنبش یک جریان جمعی است و باید بتواند چنان هژمونی یی تولید کند که به انسجام نیروها و جذب افراد بیشتر دست یابد.