۱۳۹۱ مرداد ۵, پنجشنبه

انتخابات فرانسه در یک شب نشینی فرانسوی

امشب مهمان صاحبخانه فرانسوی ام بودیم. بحث به انتخابات ریاست جمهوری اخیر فرانسه رسید. چند نکته جالب مطرح شد که در ارتباط با وضعیت انتخابات قبلی ریاست جمهوری در ایران می تواند بسیار روشنگر باشد. 
آقای کلول استاد بازنشسته جامعه شناسی است و همسرش در یک اداره مهم شهر مشغول به کار بوده. آنها می گفتند که یکی از عللی که جامعه فرانسه به سارکوزی " نه" گفت تلاش سارکوزی برای دستکاری در افکار عمومی بود. و جامعه فرانسه این را فهمیده بود و اینطور شد که مردم در کوچه و بازار می گفتند اصلادوست نداریم این آدم را توی تلویزیون ببینیم. 
همسر صاحبخانه من می گفت که دموکراسی موضوع حساسی است و با این حال که در فرانسه بسیار قدمت دارد اما همواره نیازمند مراقبت است. گفتم مراقب از طرف مطبوعات و روشنفکران ؟ گفت نه مراقبت از طرف همه. همه باید حساس باشند که چه دارد اتفاق می افتد. 
برای من جالب بود که مسئله " دستکاری " سارکوزی در افکار عمومی چنین سرنوشتی برایش رقم زد و بعد به در جامعه ما تمام ثروت ملی به کار گرفته می شود و نه مخفیانه که آشکارا فریاد می زنند که ما می خواهیم افکار شما را دستکاری کنیم و می بینیم که مشکلی هم پیدا نمی شود و آنقدر این مسئله تکرار شده که به قول شریعتی " وقاحت اش از یاد رفته ". 
دومین مسئله ای که بحث شد درباره آرای راستگرایان فرانسوی به رهبری ماری لوپن بود. برای من جالب بود که آقای کلول می گفت بیشتر کسانی که ماری لوپن رای دادند از روستا ها و حومه شهرها هستند و روستاهایی که در آنها کمتر خارجی وجود دارد و چنان رسانه ها افکار این افراد را شکل می دهد و آنها را نسبت به خارجی ها بدبین می کنند که اینها وقتی یک خارجی در محل زندگی خود می بینند فکر می کنند با موجود خیلی عجیبی روبرو شده اند. از نظر او یک نوع ترسی در ساکنان این حومه ها وجود دارد و اینها حومه ها و روستاهایی هستند که گاه تا صددرصد فرانسوی اند و اصلا خارجی میانشان نیست. 
این هم برای من خیلی جالب بود چون من فکر می کردم بیشتر مخالفت ها با خارجی ها اصولا باید در جاهایی باشد که فرانسویان با خارجی ها تعامل دارند و بنابراین گاه به تنش می کشد این تعامل اما فهمیدم که مسئله به شکل دیگری است. 

۱۳۹۱ مرداد ۴, چهارشنبه

تفسیر داستایوفسکی از منظومه یوگنی اونگین پوشکین ( قسمت سوم)


آری او به آن ژنرال، که شوهر او است و مرد شریف و آبرومندی است و از برای او احترام قائل است و به او می بالد وفادار است. هر چند مادرش " به او التماس کرد اما این خود اوبود، تاتیانا بود ، که رضا به این کار داد و کسی بجز خود او نبود، و او بود که سوگند یاد کرد که همسر وفادار او باشد. اگر چه در نومیدی و درماندگی با او ازدواج کرد، اکنون شوهر او است ، و خیانت از ناحیه او وی را رسوا و بی آبرو خواهد کرد، و این او را خواهد کشت .
چگونه می توان خوشبختی خود را بر شوربختی دیگری بنا کرد – خوشبختی تنها محدود به خوشی های عشق نیست، متضمن توافق و هماوایی کامل روح نیز هست.
چه چیز روح را تسکین خواهد داد اگر در گذشته مان عملی ناآبرومندانه و بیرحمانه و نا انسانانه باشد؟
آیا می تواند تنها به این علت که این عمل ممکن است متضمن خوشبختی او باشد از خانه بگریزد؟
اما این چه خوشبختی است اگر بر شوربختی دیگری بنا شود؟
فرض کنید که شما خودتان دارید بنای سرنوشتی بشری را بر پا می کنید تا سرانجام آرامش و آسودگی به آدمیان ارزانی دارید. و باز فرض کنید که برای نیل به این مقصود ناگزیر باشید که تنها یک موجود بشری را تا به سر حد مرگ بیازارید، و تازه این موجود بشری ارزش چندانی هم نداشته باشد، و در نظر بعضی کسان حتی مسخره هم باشد- آدمی چون شکسپیر نباشد ، بجز پیرمردی شریف و آبرومند نباشد، شوهر زن جوانی باشد که کورانه به عشق این زن جوان اعتماد داشته باشد، بی آنکه قلبش را ذره ای شناخته باشد، ... و اکنون این مرد است که باید بی آبرو شود ، رسوا شود و تا سر حد مرگ آزار ببیند ، تا شما بر رنج و عذاب این پیرمرد بی آبرو شده بنایتان را بالا بیاورید!
در چنین احوالی می پذیرفتید که معمار چنین بنایی باشید؟ ... و اگر می پذیرفتید آیا برای همیشه خوشبخت می ماندید؟

منبع این نوشته تلخیص شده : " دفتر یادداشت های روزانه یک نویسنده" اثر داستایوفسکی و ترجمه ابراهیم یونسی  است.

۱۳۹۱ مرداد ۳, سه‌شنبه

تفسیر داستایوفسکی از منظومه یوگنی اونگین پوشکین ( قسمت دوم)


(اونگین) در حالی که سرشار از سلامت و نیرو بود و با دلی آگنده از درد می خواند :
" آه ، جوان و سرشار ازنیرو هستم!
و بجز غم به چیزی نمی توانم بیندیشم!"
تاتیانا این را می فهمید. در بندهای این هوسنامه شاعر وی را نشان می دهد که از نشیمن گاه این مردی که از برای او هنوز فریبنده و مرموز بود دیدار میکند. ... در اینجا شاعر وی را در اتاق مطالعه این مرد نشان می دهد. تاتیانا کتاب ها و لوازمش را با دقت بررسی می کند، می خواهد با واسطه آنها به جانش – به معمای وجودش – دست یابد و سرانجام این " تجسد اخلاق جنینی" پس از مکثی سرشار از شوق با لبخندی غریب، در حالی که معما را دریافته است زیر لب می گوید:
" نباشد یک چیز بدل و تقلیدی است؟"
آری ، این زمزمه را باید می کرد – او را دریافته بود.
مدت ها بعد در پطرزبورگ ، چون باز با هم روبرو شدند قابلیتش را به کمال دریافت .
وی با لحنی استوار به اونگین می گوید:
"من که به مردی دیگر پیمان زناشویی سپرده ام
تا بمیرم به او وفادار می مانم."
اما به رغم این که به او گفت :" دوستت دارم" ، آیا به این جهت از پی او نرفت که " همچون یک زن روس- نه یک زن جنوبی یا فرانسوی- توانا به برداشتن چنین گام حسورانه ای نیست ، یا نیروی گسستن زنجیرهایش را ندارد، و قادر نیست جذبه های شکوه و جلال و ثروت و وضع و موقع اجتماعی و اصول فضیلت قراردادی را فدا کند؟ - نه ، زن روسی شجاع است . راهی را که بدان معتقد است دنبال می کند – این را ثابت کرده است. اما " چون به مرد دیگری پیمان سپرده است تا دم مرگ به او وفادار خواهد بود." به کی، به چه کسی وفادار است ؟ نسبت به چه تکلیفی؟ به آن ژنرال پیری که به این علت ازدواج کردکه " مادرش گریست، به او اصرار کرد، به او التماس کرد." در حالی که در روح آزاد دیده اش بجز یاس و درماندگی نبود، امیدی نبود، پرتو نوری نبود؟

منبع این نوشته تلخیص شده : " دفتر یادداشت های روزانه یک نویسنده" اثر داستایوفسکی و ترجمه ابراهیم یونسی  است. 

تفسیر داستایوفسکی از منظومه یوگنی اونگین پوشکین ( قسمت اول)


اونگین: " تاکنون آن اندازه نزیسته است که کاملا از زندگی سرخورده باشد. با این همه " شیاطین شریف ملالت باطن" کم کم از او دیدار میکند و او را آزار می دهد. "
تاتیانا: " چیز دیگری است : شخصیت او شخصیت نیرومندی است که استوار بر سرزمین خود جای گرفته است.عمیق تر از اونگین است و البته بخردتر از او."
علت آنکه اونگین بطورکلی از ادراک تاتیانا به هنگامی که نخستین بار در آن محل دور افتاده و در هیات دختری پاک و عفیف با او دیدار کرد و اونگین از حضور او سخت آشفته بود عاجز ماند ، همان عادت به حقیر شمردن و به چشم خواری نگریستن بر دیگران بود. او _ اونگین_ نتوانست کمال را در آن دختر بینوا ببیند.
تاتیانا درنیافته و ادراک نشده از میان زندگانیش گذشت- و تراژی عشقشان در همین بود.


منبع این نوشته تلخیص شده : " دفتر یادداشت های روزانه یک نویسنده" اثر داستایوفسکی و ترجمه ابراهیم یونسی  است. 

۱۳۹۱ مرداد ۲, دوشنبه

دیدار


تا باد دوباره شروع به وزیدن کند
تا باغ از این غبار شسته شود
در این گودال محبوسم.
این خود آزاری را بیماری نمی داند
آنکه به دیدارم منتظر است.

۱۳۹۱ مرداد ۱, یکشنبه

صف مرغ، عملی ترین برنامه

اگر شما اجاره نشینی در تهران باشید 
و اجاره شما هر سال 30 تا 70 درصد افزایش پیدا کند 
و اگر خوشبخت باشید و حداقل حقوقی بگیرد، حقوق شما حداکثر 10 درصد افزایش پیدا کند 
بعد خانواده تان هم بی عرضگی تان را در اداره زندگیتان مثل اخبار بی بی سی هر یک ساعت و گاه نیم ساعت به عرض تان برساند
از سر همین بی عرضگی هم گاهی به اخبار اپوزیسیون و روشنفکران هم سرکی بکشید و با حالتی مابین تهوع و سر درد سر از کامپیوتر بیرون بکشید 
آنوقت خود بخود برنامه ای عملی تر از صف مرغ کیلویی 4700 تومانی پیدا می کنید؟


۱۳۹۱ تیر ۳۰, جمعه

آب


بادی می وزد
که چون از میان سنگ ها میگذرد
تیغه کندش را تیز میکند
در چنین کوهستانی
زیسته است
آب.