‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات ریاست جمهوری 92. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب انتخابات ریاست جمهوری 92. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ مرداد ۲, چهارشنبه

تلاش هاشمی رفسنجانی برای افزایش اعتماد به خامنه ای

سهام نیوز گزارش کرده است که هاشمی رفسنجانی در دیدار هفته گذشته خود با جمعی از فعالین سیاسی گفته است که :
"در روز انتخابات، آقای مصلحی و برخی از نیروهای نظامی و امنیتی بعد از شروع رای گیری و مشخص شدن وضعیت مطلوب آقای روحانی در حوزه های رای گیری، و احساس نگرانی از اینکه سرنوشت انتخابات به نفع آقای روحانی در حال رقم خوردن است؛ اصرار داشته اند که آقایان روحانی و قالیباف به مرحله دوم بروند، ولی این درخواست مورد موافقت آقای خامنه ای قرار نگرفته و ایشان دستور داده اند آراء واقعی مردم در انتخابات خوانده شود."
تلاش هایی از این دست توسط هاشمی رفسنجانی به خوبی نشان می دهد که انتخابات مهندسی شد توسط و برای آیت الله خامنه ای و معامله با هاشمی اینگونه پیش خواهد رفت که اعتبار از دست رفته آیت الله خامنه ای بازیافت شود. مشخص است که این یک دروغ بزرگ است که دستکاری در انتخابات اخیر انجام نشده است و آیت الله خامنه ای پشتیبان رای واقعی مردم شده است. وظیفه ای که بر عهده هاشمی گذاشته شده است و او قدردان رهبر خواهد بود و در آینده بیشتر این برنامه آشکار خواهد شد.
هم میزان رای حسن روحانی و هم شیوه اعلام آرا در روز بعد از انتخابات به خوبی وسواس در شیوه اعلام آرا را نشان می داد. آقای هاشمی رفسنجانی متاسفانه موفق خواهد شد برای چندی بخاطر سکوت گروهی از روشنفکران سیاست زده  چنین دروغ هایی را تحویل جامعه دهد و اعتراضی را شاهد نباشد. او خواهد توانست همه سیاست زدگان را به سر فروآوردن و تمجید از این بصیرت آیت الله خامنه ای دعوت کند و بسیاری که راه آسان تغییر را جستجو می کنند به این تمجید و ستایش روی خواهند آورد.
اما دیر نیست که شعبده بازی این شعبده بازان از پرده بیرون بیافتد. روزی که مبارزه آزایخواهان جدیت درخوری یابد.

۱۳۹۲ خرداد ۲۸, سه‌شنبه

نشانه هایی از تقلب در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم

بعد از همه انکارها و بعد از مقاله باران سوفی در گویا نیوز ( باختید، همچون فاوست. باران سوفی، گویا نیوز) که جسورانه  نشان داد که اینطور نیست که همه بخاطر منفعت خفه شوند، خبر امروز سایت ملی مذهبی نشان می دهد که خبرهای جدیی درباره تقلب در انتخابات ریاست جمهوری روز جمعه وجود دارد. 
ملی مذهبی نوشته است که : 
شنیده شده است که از دو – سه روز قبل از برگزاری انتخابات نظرسنجی های متعدد معتبر پیروزی حسن روحانی در دور اول را برای مسئولان نظام ج.ا نشان می داده اند. دورخیز برخی محافل افراطی راست برای طرح مجدد صلاحیت روحانی در شورای نگهبان از همین نظرسنجی ها نشات می گرفت که دفتر رهبرج.ا مانع از طرح این مسئله شد.
طبق همین شنیده از ظهر روز انتخابات نیز آراء ماخوذه همین امر را نشان می داد. علی اکبر ناطق نوری نیز از صبح هنگام همین موضوع را به عنوان حدس و احتمال مطرح کرد.
گفتنی است برخی فرمانداری ها هم زمان با اعلام آراء به وزارت کشور به طرقی این آراء را دربیرون نیز منتشر کردند و به نحوی لو دادند.
همین شنیده حاکی است در حدود ساعت دو بامداد روز شنبه تجمیع نهایی آراء نیز صورت گرفته بود. اما اعلام آن تا ۶-۷ ساعت به تاخیر افتاد. هنوز از پشت صحنه این ساعات و آنچه در وزارت کشور و کانون های بالاتر از آن گذشت خبری در دست نیست.
در رابطه با اعلام آراء تصمیم گرفته می شود آراء تجمیعی به صورت تدریجی اعلام شود و آخرین اعلام نیز به ساعات شب نزدیک باشد تا زمان کمتری برای حضورخیابانی مردم و جشن وسرور احتمالی باقی بماند.هرچند علیرغم این تمهید در شهرهای مختلف تا پاسی از نیمه شب ( در تهران تا ساعت ۳-۴ بامداد) نیز این حضور ادامه داشت و ترافیک سنگینی در نقاط مختلف پرتردد شهربه چشم می خورد.
برخی شنیده ها حاکی از آن است که رای آقای روحانی بین ۲۱ تا ۲۳ میلیون بوده است که در تجمیع آراء تا حد امکان کاهش یافته است. در رابطه با صحت و سقم این بخش از شنیده قرائن اطمینان بخش دیگری در دست نیست.


حال که دارد مشخص می شود تقلب در همین انتخابات هم اتفاق افتاده سوال این است که چرا اصلاح طلبان سکوت کرده اند ؟ آنهم چنین سکوت شرم آوری ؟ واضح است که رای روحانی طوری اعلام شده که مجموعه ای از منفعت های سیاسی برای حکومت در بر داشته باشد. مجتبی ذالنور گفته است که اگر می خواستیم تقلب کنیم با ابطال 260 هزار رای روحانی انتخابات به دور دوم می رفت. این شیوه یعنی ما آنچنان امانت دار بوده ایم که نخواستیم 260 هزار رای ابطال شود تا انتخابات به مرحله دوم برود. 
درباره این انتخابات تازه در اول راه هستیم  شب دراز است. 

۱۳۹۲ خرداد ۲۷, دوشنبه

باختید ، همچون فاوست

باختيد، همچون فاوست، باران سوفی

نوستالژيا ـ تارکوفسکی
از نظر اين يادداشت کودتای ديگری اتفاق افتاده است، چرا احدی واکنش نشان نمی‌دهد؟ حذف جليلی (که دست‌چين آرا با دقت برای تحقير نيروی احمدی‌نژاد و جليلی صورت گرفته بود با دقت تمام) "به اين شيوه" تنها برای کسانی باعث شادی است که از عظمت و شکوه درونی و اخلاقی تهی هستند 

advertisement@gooya.com 

ويژه خبرنامه گويا
احتمال تقلب در اين انتخابات به همان اندازه است که در انتخابات قبل بود و احتمالا بيشتر و پيچيده تر. چرا و به چه دليل نويسنده ها و روشنفکران اصلاح طلب، و خصوصا از آنها که انتظار بيشتری می رود – روشنفکران شريف ملی مذهبی- ابدا به اين موضوع نمی پردازند؟ چرا؟ آيا سياست چنان است که همه چيز بايد در مسلخ آن به تيغ سپرده شود؟
اکنون بی ترديد بايد به اصالت مبارزه اصلاح طلبی که بنيادهای اخلاقی را بخشی از دستگاه فکری – مبارزاتی خودشان می دانستند، ترديد جدی کرد. تقلب انتخاباتی خيلی آشکار تر از دوره قبل بود. در چندين نوبت و هر بار چند ساعت اعلام نتايج متوقف شد. و از آغاز اعلام نتايج، نسبت آرا تا به آخر ثابت ماند. ثابت ماند بر درصدی که آشکار مينمود محل مذاکره و معامله است و معامله هنوز در جريان است.
جامعه سياسی ايران، جامعه آشفته و پراکنده ايست. اينجا جامعه ای نيست که درصد آرا در آن در پيش از انتخابات و بعد از انتخابات ثابت بماند. و مهم تر، نسبت آرا بر اساس مناطق مختلف، حتی مناطق مختلف يک شهر معين تغيير قابل مشاهده و ملاحظه ای دارد. ثابت ماندن نسبت آرای کانديدای منتخب از ابتدای شمارش آرا بسيار قابل ملاحظه است و واضحا نشان از دستکاری در آرا دارد.
از نظر اين يادداشت کودتای ديگری اتفاق افتاده است، چرا احدی واکنش نشان نمی دهد؟ حذف جليلی( که دست چين آرا با دقت برای تحقير نيروی احمدی نژاد و جليلی صورت گرفته بود با دقت تمام) ‘’به اين شيوه’’ تنها برای کسانی باعث شادی است که از عظمت و شکوه درونی و اخلاقی تهی هستند. چنين شيوه ی مبارزه ای بی اندازه نفع پرستانه، نامردانه، غير اخلاقی و سخيف است. با حريف بايد جوانمردانه جنگيد.
از شما بايد پرسيد چرا تسليم اين بازی شده ايد؟ چرا اينطور جنگيديد؟ ديکتاتور همه را سخيف می خواهد. او از عظمت اخلاقی و بزرگی و شکوه و جوانمردی بيزار و متنفر است. قصد او آلوده کردن نيروهای شريف سرزمين ايران است حتی به قيمت به مسلخ کشيدن نزديک ترين کسانش( و اينجا احمدی نژاد). شما به تحقير حريف می خنديد و او به همه.

نوستالژيا ـ اثر آندری تارکوفسکی
اينجا حق - حق مردم- به شيوه ی شنيع تری دزديده شده است. اگر بار پيش به وحشی گری و زور، اينبار به شناعت و بی شرمی. آنچه اين ميان ناپيداست حق مردم است. آنچه به دست آورده شده، تاکيد می کنم، حق نيست، باج مختصری است که ديکتاتور پيش پای کسانی انداخته است که پيش از اين آنها را به بيچارگی انداخته است.
وضعيت جامعه سياسی ايران بهت آور است.جامعه سياسی ايران، جامعه مذبذبی است چون از نظر اخلاقی بنيادهای خودش را از دست داده است و بنابراين اصالت خود را. اين جامعه به همه اشکال ممکن به بازی گرفته می شود و در صورت ضرورت از بازی کنار گذاشته می شود. اين جامعه پر از عقده و آلودگی است: وقتی می برد به شدت بيرحم، نامرد و جرار است و وقتی می بازد به طرزتهوع آورو دلهره آوری حقير.
بازنده ای اين انتخابات نيروی احمدی نژاد نيست که او ازسالها پيش بازنده بود. بازنده ی اين انتخابات کسانی هستند، و به گمان اين يادداشت اغلب نيروهای اصلاح طلب، که چشمشان را به موضوع بسته اند. اين کودتا به همان اندازه ی کودتای سال ۸۸ زشت و کثيف بود.
اين يادداشت – بنا بر شناخت از جامعه سياسی ايران – آگاه است که در صورتی که انتخابات ايران آزاد بود بر فرض اينکه اين هشت نفر تنها کانديداهای ممکن انتخابات بودند، بی ترديد پيروزی با منتخب فعلی می بود با درصد آراء بسيار بالاتر،اما شما در اين داستان، همچون "فاوست"می مانيد: با شيطان دست داده ايد که به قدرت برسيد. به آنچه که می خواهيد، نخواهيد رسيد ولی بی ترديد "معنی" و "بنياد های انسانی" را باخته ايد.
مخاطب پايانی اين يادداشت کسانی هستند که در بدترين طوفان ها و بلاها، حتی اگر همه دنيا را سياهی بگيرد و بدبختی و بيچارگی همه را فرا بگيرد اصالت و عظمت درونی و بزرگی منش خود را نمی بازند , کس يا کسانی است که ممکن است به نامردی حريف ببازد اما نامردانه نمی برند.
تارکوفسکی در " نوستالژيا" مردی را تصوير می کند که همه عمرش را به " گذراندن يک شمع" روشن از درون يک گندآب سپری کرده است. مخاطب اين نوشته کسانی هستند که همه دغدغه شان گذراندن شمع روشن وجودشان است ازاين کثافت حقير که همه جا را فرا گرفته است و حتی اگر همه "کرگدن" شوند، اصيل و شريف و بزرگ بمانند و بجنگند حتی اگر تنهاترين روی زمين باشند.

۱۳۹۲ خرداد ۲۶, یکشنبه

انتخاب حسن روحانی یک مهندسی بود با نقش محوری رهبری

طراحی و مهندسی این انتخابات آشکار تر از آن است که پیروزی حسن روحانی و شادمانی اصلاح طلبان بتواند آنرا پنهان کند. میزان رای حسن روحانی به شکل عجیبی در تمام مدت اعلام آرا ثابت ماند و بین 50 و 51 درصد نوسان می کرد و برای ساعت های متمادی رایی اعلام نمی شد. طراحی آنقدر آشکار بود که نه فارس نیوز و نه سایت های نظامی سپاه هیچ گونه دلهره ای برای خبرهای تند و تیزی مانند سال 88 نداشتند. همه چیز آرام و عاقبت همه هم راضی
به روشنی دیده می شود که این اجازه برای ورود حسن روحانی بعنوان کاندیدایی که هم بتواند بخش مهمی از جناح راست و بخش مهمی از جناح چپ و میانه را راضی کند صادر شده بود و اساسا هیچ تلاشی از سوی محافظه کاران نه برای اتحاد صورت گرفت و نه نگرانی مهمی میان آنها دیده می شد. حتی بسیج کمترین حرکتی برای شکل دادن حلقه صالحین و شبکه خود برای کاندیدای خاصی نکرد
بدین شیوه هم جمیع اصلاح طلبان از جنبشی که سال 88 آغاز شد به روشنی روگردان شده اند و آشکارا پشیمانند که چرا سخن از تقلب گفته اند و هم فهمیده اند که تا رهبر معظم میلشان نکشد امکان هیچ تحرکی وجود ندارد. اکنون آنها همه شکرگزار رهبر معظم اند چون به خوبی می دانند که این او بود که این طراحی را شکل داد و اجازه داد که همه چیز آرام پیش برود.
این او بود که توانست ما را به بازیی بگیرد که همه مبانی اخلاقی مبارزه امان را رها کنیم وتن به بازی او بدهیم. تا او بتواند قدرتمند تر ظاهر شود، دامنش از همه چیز پاک شودو هزینه مهمی برای اعمالش ندهد و اجازه دهد کسی روی کار بیاید که اکثریت روشنفکران و اصلاح طلبان حتی از او بخواهند که تند روی نکند و حتی از جناح راست در کابینه اش داشته باشد و خیلی آرام حرکت کند
حال که همه حتی اهل فکر و حقیقت در قامت سیاستمداران رفته اند و همه غرورخود را در بازی شرط بسته اند و اکنون شادکام هم هستند که توانسته گام های خوبی بر جای پای از پیش آماده شده مقام معظم بگذارند، باید گفت ارزشمندترین داشته یک مبارزه جدی و طولانی به شکل مجانی پیش پای او قربانی شد تا چیزی بدست آید که تا چندی دیگر ناامیدهایش آشکار خواهد شد.  
دولت تدبیرو امید چیزی نیست جز "دولت بازی های کنترل شده". همانند جشن شادی امروز در تهران و بعضی
شهرها
اصلاح طلبان همه تخم مرغ هایشان در سبد رانی گذاشته اند و حتی خانم جمیله کدیور خواهان عذرخواهی کسانی شده که تحریم کرده اند انتخابات را و یا دیدگاه منفی یی به چنین انتخاباتی داشته اند. اکنون چنان بر این غرور پیروزیی که نه دستاورد آنها که ساخته شده برای کنترل مخالفان ، سوارند که آشکارترین واقعیت ها را نمی بینند . واقعیت هایی که البته کسانی می بینند مانند عباس عبدی که می گوید
من شخصا معتقدم كه رهبري نظام در اين قضيه بيشترين نقش را داشت. وقتي حكومتي چهار سال تحت فشار تبليغاتي درباره مسائلي نظير كودتاي انتخاباتي قرار دارد، اما در نهايت انتخاباتي را برگزار كند كه بيش از 70 درصد مردم در آن شركت كنند و بسيار آرام و قابل اعتماد براي همه طرف‌ها، اين انتخابات برگزار شود، اين يك پيروزي عظيم براي حكومت و كشور ايران و مصداق واقعي حماسه سياسي است و اميدوار بايد بود كه در ادامه با اجراي خواست مردم از خلال اين انتخاب خود اين حماسه تداوم يافته و اقتصادي نيز بشود
در واقع اينكه موضوع در چند سال به طور مكرر تكرار مي‌شد كه طرف مقابل، انتخابات را به صورت نهايي مي‌تواند مهندسي كند غلط است. اين يك افسانه است كه بايد براي هميشه كنار گذاشته شود. چون اين انتخابات نشان داد كه اگر اصلاح‌طلبان مانند اين‌بار خودشان درست تصميم بگيرند، هميشه مي‌توانند تعيين‌كننده اصلي انتخابات باشند و كل بازي طرف مقابل را هم تابع بازي خودشان كنند. بنابراين حرفي كه من زدم نافي تاثير اصلاح‌طلبان نيست، بلكه اين دو حرف مكمل هم هستند.

عباس عبدی چیزی را می گوید که اصلاح طلبان دوست دارند فریاد کنند اما رویشان نمی شود و برخی روشنفکران دوست دارند همیشه پنهان بماند . او گفته است:  " مردم در عین اینکه به سیستم انتقاد داردند اما به این سیستم اعتماد نسبی دارند."

باید گفت مردم اعتماد نسبی ندارند، مردم دستکاری می شوند، مهندسی می شوند، روشنفکرانشان جامه سیاست می پوشند و آنها مبهوت می مانند که چه کنند و بازیی ساخته می شود که آنها را که ضعیف شده اند به بازی بگیرد و بعد نتیجه این اعمال بشود " اعتماد نسبی" به حکومت که البته شد و هست

۱۳۹۲ خرداد ۲۳, پنجشنبه

برگ رای من، تیری در تاریکی نیست

درست است که اکنون گروههای اجتماعی قدرتمند با برنامه های پیگیرانه و مبتکرانه و البته شجاعانه وجود ندارد اما این که گروهی با این مشخصات وجود ندارد یا هنوز شکل نگرفته نمی تواند بهانه ای باشد که من شخصیت و غرور فردی ام را در سیرک انتخاباتی موجود، به حقیر ترین شکلی واگذار کنم . به مردم باید گفت که شخصیت و غرورتان در دست خودتان است و علی رغم نبود امیدی جمعی می شود این را حفظ کرد. یا یک نوع خودخواهی این غرور را حفظ کرد. برگشتن به نوعی خودخواهی شخصی و به سادگی تن به بازیجه شدنی که طراحی شده تا ضربه ای دوباره به روح و روان ما بزند، ندادن. تنها با این استراتژی است که حاصل این انتخابات هر چه باشد حکومت قادر نشده به روح و روان ما ضربه بزند و نتوانسته اینبار غرورما  را له کند و ما را به حقیرترین شکلی تحقیر کند. تنها در این صورت است که نتیجه این سیرک انتخاباتی هر چه باشد ما قدم در راهی گذاشته ایم که دیگر کسی به سادگی و معجزه وار نخواهد توانست اعتماد مان را جلب کند. هنگامی که بشود گفت این تکه کاغذی که گاه نام رای به خود می گیرد را نگه می دارم برای روزی که بکار بردنش باعث له شدن غرور من نشود. بازمی گردم به بازسازی چیزی در شخصیت فردی ام که حکومت شبه فاشیستی مذهبی در این سالها نابود کرده و بهانه های حق به جانبی برای نادیده گرفتن آن تولید کرده است. موضوع اصی این است که خودمان را باز گردانیم به ارزش دادن به کوچکترین عمل خود. به خودمان بگوییم که باید سخت گیر تر باشی: در رای دادن، در ارزیابی کردن.

به خومان بگوییم که به راحتی همراه موج های پوپولیستی شدن و بعد به راحتی  ناامید شدن به خاطر دست نیافتن به آرزوها ، فرهنگ و خاطره جمعی تاریخی یی می سازد که  به آسانی نمی توان به آن غلبه کرد.
ما در اثر دستکاری توسط سیاستمداران به موجودات بی ارزشی تبدیل شده ایم که به آسانی می توان آنها را دو هفته قبل از انتخابات به سود کسی بسیج کرد. به سود کسانی که در سخت ترین شرایط اجتماعی در کنار مردم خود نبوده اند اما در انتخابات یکباره سر بیرون آورده اند و نماینده همه چیزهایی شده اند که در آرزوی مردم هست و حسرت تاریخی یک جامعه به حساب می آید.
مردمی که ضعیف شده اند براستی آماده اند که انتظار معجزه ای را بکشند. مردمی که غرورشان را حفظ نکرده اند و به شدت تحقیر شده اند و گرفتار هزاران مشکل شده اند آماده اند که بپذیرند در اثر انداختن رایی در صندوقی نجات می یابند.
این سوال مهم است که وقتی در صحنه واقعی جامعه مردم کاری نکرده اند و عمل معناداری برای حل مشکلات از آنها دیده نمی شود چگونه اساسا ممکن است انتظار حل مشکلاتشان را داشته باشند ؟
چرا روشنفکران ادبیاتی مانند سیاستمداران پیدا کرده اند و با ادبیات فریب کارانه مملو از احترام شبه اخلاقی با  مردم سخن می گویند ؟ چرا نقد تند و تیز و تلخ روشنفکران دامن مردم را نمی گیرد ؟ چرا همه می ترسند خود این مردم را خطاب قرار دهند که شما که ما، شایستگی حل مشکلاتمان را از دست داده ایم . ما حقیر تر و پست تر از آن شده ایم که بتوانیم کمترین تاثیری در بهبود سرنوشت مان داشته باشیم . آنگاه ما همین مردمی که کمترین تاثیری در زندگی جمعی مان نداریم خود به خود و اتوماتیک وارد دنبال معجزه خواهیم گشت دنبال شانسی که یکباره در خانه مان را بزند.
آیا همه ما ایرانیانی که در داخل یا خارج زندگی می کنیم ندیده ایم که هر روز امکان کار فکری یا سیاسی یا جمعی با یک فرد دیگر در محل کار در دانشگاه و غیره کم تر و کم تر شده است ؟ آیا تجربه نکرده ایم که دیگر کمتر می توانیم به همدیگر اعتماد کنیم ؟ آیا ندیده ایم که دیگر امکان جمع کردن علایق در کنار هم کمتر شده است ؟ نمی بینیم که هر کس سر کار خودش را گرفته و بدنبال علایق و مسائل خودش است ؟ نمی بینیم که هر کس منافع خود را در اولویت قرار داده هر چند آنرا با هزار بهانه پوشانده باشد؟ هر چه می گردیم کمتر به فردی با شخصیتی قوی و متکی به خود که اندکی غرور خود را نگاه داشته باشد و یک دیسپلینی در زندگی فکری و سیاسی و برای دغدغه هایی که بر زبان می آورد داشته باشد . کمتر می بینیم که کسی از چیزی شکایت کند و حاضر باشد برای اینکه این شکایت را به جایی برساند کمترین هزینه ای از وقت و جیب و حیثیت خود بگذارد. دیگر کمتر دیده می شود کسی برای سخن خودش احترامی قائل باشد. حرف ها گفته می شوند برای اینکه گفته شده باشند و زمانی گذشته باشد.
روندی در جریان است که اول به مردم بگوید اینکه یک رای است اهمیتی ندارد بیاید این رای را بیاندازید به سود این یا آن حال اگر شد که شده ( سنگ مفت و گنجشک مفت) اگر هم نشده هزینه مهمی نداده اید. وقتی عمل سیاسی مردم این اندازه بی اهمیت و بی ارزش شود که شده، آنگاه به راحتی امکان دستکاری پیدا می شود. این تفکر نمی اندیشد که اتفاقا هزینه مهمی از سوی مردم از دست می رود در صورتی که عمل سیاسی مردم انعکاس واقعی خودش را نداشته باشد. این هزینه امید ، غرور و شخصیت یک ملتی است که از دست می رود و براحتی هزینه می شود . یعنی چیزی که در طول دهه ها و با سختی ممکن است ساخته شود را براحتی خرج کردن . چگونه کسی می گوید که هزینه مهمی نداده ایم اگر نتیجه نگیریم.
بی اهمیت و بی ارزش شدن عمل سیاسی مردم نشانه یک نوع فرهنگ سیاسی و یک نوع فرهنگ شخصیتی است.
فرهنگ شخصیتی از این منظر که این مردم برای غرور و شخصیت خود اندک اندک ارزشی قائل نخواهند بود و سطح مقاومت شان چنان تنزل پیدا خواهد کرد که به هر علف هرزه ای برای غرق نشدن چنگ خواهند زد.

فرهنگ سیاسی از این منظر که تغییر سیاسی به نوعی معجزه و چوب جادویی هری پاتری تبدیل می شود نه قواعد و سبک سنگین کردن عقلانی و معیار طلبانه.
اگر بدنبال مردمی قوی هستیم باید بر این جنبه از شخصیت فردی مردم تکیه کنیم و به آنها بگوییم که بسادگی اسیر گفتمان سیاسی رسمی نشوید که غول هایی می سازند که شما را از آن بترسانند و به شما بگویند که اگر مشارکت نکنید این غول شما را له خواهد کرد. غول واقعی که ما را له کرده همین گفتمان است که اینبار به شکل وحشیانه تر و البته ظریف تر برنامه ریزی کرده برای نابودی چیزی مهم تر از امید مردم . امید مردم را با سرکوب نظامی در سال 88 و 89 از آنها گرفت اما اینبار هدف ته مانده شخصیت و غرور ماست که اگر موفق به له کردن وتحقیر این بخش از وجود ما هم شود میخ قدرت خود را برای سالهای بیشتری کوبیده است

 آیا مردم باید قوی شوند، سلیقه سخت گیرانه تری پیدا کنند، براحتی فریب شعارهای مردم پسند را نخورند، به حقیقت اینکه دموکراسی بسیار دشواربدست می آید  و نه با فداکاری عده قلیل بلکه با مبارزه عموم مردم ممکن است بدست آید و با وضعیت جامعه و فرهنگ ما اصولا بسیار بعید است که بدست آید  و بدانند که در راهی مبارزه می کنند که در آن امکان موفقیت بسیار اندک است و یا اینکه روش را تغییر داد و به آنها گفت با مشارکت دراین انتخابات، ایران از ویرانی نجات داده می شود، جلوی تجزیه و حمله خارجی را می گیرند، اقتصاد را درست می کنند و تورم را 6 ماهه کنترل می کنند و به نوعی گوشه ای از بهشت با این رای شما ساخته خواهد شد ؟ حقیت را باید گفت هر چند تلخ و سخت و پیچیده و کم رهرو یا دروغ و آرزوهای گول زننده؟
از این منظر است که راهی که این اصلاح طلبان خواهند رفت از نظر اخلاقی غیر قابل توجیه ، از نظر دیسپلین مبارزه و کسب اعتماد اجتماعی برای قدرتمند ساختن جامعه مدنی کاملا در جهت عکس قدرتمند کردن مردم و جامعه و از نظر عمل سیاسی نوعی خودکشی سیاسی است.
استراتژی بازسازی غرور و شخصیت فردمان، ما را باز می گرداند به خودمان به جامعه و سمت و سوی روح و روان ما را از حاکمیت باز پس می گیرد. حاکمیت را باید در این بازی تنها گذاشت نه از این منظر که حاکمیت توان آنرا ندارد که با دوربین های صدا و سیما معجزه خلق کند جتما می تواند همچنان که همواره در 22 بهمن هر سال توانسته،نه اینکه تنها گذاشتن حکومت در کوتاه مدتی به نابوداش می انجامد، بلکه از این منظر که ما یک حرکت متفاوت را شروع می کنیم باز می گردیم به خودمان به جامعه به فرد خودمان برای بازسازی شخصیت مان ، غرورمان ، قدرت درونی مان. و آماده می شویم که گروههای بسازم که از چنین آدم هایی تشکیل شده اند. این را حکومت نمی تواند از ما بگیرد یا جلویش را سد کند. آنگاه شاید در آینده از میان این فرد فرد آدم هایی که اولا برای فرد خودشان احترامی شایسته قائل شدند و برای عمل شان و هستی اشان بزرگی و مقاومت قائل شدند افرادی پیدا شوند که اندک اندک بتوانند شیوه وروش این سیاست ورزی حقیرانه را تغییر دهند و یا حداقل هر کسی که بخواهد چنین نقشی بازی کند می فهمد که با مردم متفاوتی روبروست که براحتی نمی تواند آنها را دستکاری کند وبه سادگی نمی تواند آنها را بترساند . براحتی نمی توان راضی شان کرد و فریب شان داد. اگر این باشد حاصل عمل ما در این انتخابات می تواند قدم مهمی باشد برای بازسازی وجود فردی مان و شخصیت متزلزل شدمان.

مقاومت اخلاقی مقاومت سیاسی است


    مقاله خوب باران صوفی در گویا نیوز: 


    مقاومت اخلاقی مقاومت سياسی‬ است، باران صوفی

    اکنون ديگر کمتر از رهبران در بند حرکت اصلاحی ياد می شود. "رهبران جديدی"، "ساخته شده اند" و اين اهميت عميق تحليلی دارد. اين بخش يکی از شکست های مهم حرکت اصلاحی که با نوع شرکت خود در مسائل اخير متحمل شده است. اين بخشی از پروژه سياسی به مديريت حکومت بود که با آمدن آقای رفسنجانی تکميل شد 

    ويژه خبرنامه گويا
    جريان معامله سياسی که بين آنچه که نيروی اصلاح طلب از طرفی و رهبری حکومت اسلامی از طرف ديگر انجام شده ، اکنون ديگر واضح و آشکارشده است. اين معامله، در معنی دقيق ترش از نظر اين يادداشت، ادامه اضمحلال حرکت اصلاحی تغيير اجتماعی و سياسی و ادامه سرکوب آن است. طی اين چهارسال عمليات اطلاعاتی و سياسی وسيعی از طرف حکومت صورت گرفته و شناخت دقيقی از جريانات واقعی جامعه ی سياسی ايران گردآوری شده و توسط نخبه های حکومت تحليل شده است. فرآيندی که متاسفانه جامعه اصلاح طلبی از آن محروم بوده است. نزول جريان اصلاح طلبی از حداقل سه سال و نيم پيش بسيار محسوس بوده است. اين يادداشت حضور سياسی اصلاح طلبی را در اين شکل ( حضور نيرويی به نام رفسنجانی و خاتمی، مشارکت فعال آنها و ...) را مظهر شکست اصلاح طلبی ميداند و نه حضور و موجوديت حقيقی آنها در جامعه سياسی. از نظر من راس حکومت ايران تا اين لحظه در عمليات سياسی خودش بسيار موفق بوده است. در واقع نقش آقای رفسنجانی برای دومين يا چندمين بار درتثبيت و به قدرت رساندن راس حکومت ايران ايفا شد، و البته اين بار خطير تر و سنگين تر و بسيار هوشمندانه تر. متاسفانه اصلاح طلبی بازيگرخلاق در جامعه سياسی در اين مرحله نبوده و به نوعی بازی خورده است.
    با قبول و تاييد داوطلب های موجود برای انتخابات ظاهرا متعلق به اصلاح طلبی در واقع راس حکومت موجود دستاورد های مهمی داشته است از جمله نيروی واقعی سياسی داخلی را شديدا درگير "همديگر" کرده و از شدت ضربه آنها که راس حکومت را نشانه رفته بودند کاسته است. و از طرفی اصلاح طلب ها را به يک نيروی "خود کنترل" تبديل کرده و البته به عنوان يک دستاورد ديگر دامن رهبری را از برخورد با نيروی های سياسی پاک کرده است. جريان تطهير رهبری بخشی از پروژی اخير راس حکومت بوده است تا اصلاح طلب ها را مديون رهبری کند و اين تاثير عميقی در صحنه ی بنيادی سياسی ايران خواهد داشت.
    اما مهمترين تاثير آن بر هويت سياسی جامعه ايران، تغيير يا شيفت در رهبری حرکت اصلاحی است. اکنون ديگر کمتر از رهبران در بند حرکت اصلاحی ياد می شود. "رهبران جديدی"، "ساخته شده اند" و اين اهميت عميق تحليلی دارد. اين بخش يکی از شکست های مهم حرکت اصلاحی که با نوع شرکت خود در مسائل اخير متحمل شده است. اين بخشی از پروژه سياسی به مديريت حکومت بود که با آمدن آقای رفسنجانی تکميل شد.
    از نظر من تاثير اين "معامله سياسی" که انجام شده و تقريبا اکثريت نيروهای اصلاح طلب را همراه خود کرده از جنبه بسيار مهمی- شايد مهمترين آنها که متاسفانه مغفول مانده است- بر جامعه سياسی ايران شديد، عميق و ويرانگر خواهد بود و آن "بحران اخلاقی" ناشی از اين موضوع است که به شدت هويت و شرافت اخلاقی اصلاح طلبی را تحت تاثير قرار خواهد داد به طوری که بحران هويت اخلاقی به مساله ی اصلی بدل خواهد شد که رهايی از آن به زودی ممکن نيست.
    اين موضوع عميقا و شديدا مورد تاکيد اين يادداشت است. چرا که هدف از تمام شکنجه ها؛ در هم فرو شکستن ها، اعتراف گرفتن ها، تجاوزها و... در هم شکستن اخلاقی مبارزين است. از اين طريق، شرافت اخلاقی اصلاح طلبی به شکل سياسی، با يک عمليات جامع و سياسی و بدست خودشان در حال درهم شکستن است.
    از نظر اين يادداشت جامعه ايران به شدت دچار بحران اخلاقی و هويت اخلاقی است و يا به عبارت ديگر اساسا جامعه ايران، جامعه فرو پاشيده خصوصا از نظر اخلاقی ست. اتفاقا از همين جهت " نبود هويت اخلاقی"،"بود و حضورآرمان های اخلاقی" بعنوان يک اصل مرکزی تحليل و عمل سياسی وايستادگی برای آن را يک ضرورت پايه ای برای مبارزين آزادی خواهی می داند و حتی يک ضرورت سياسی و حتی يک مسووليت گروهی . اين موضوع بينهايت مهم است.
    تقاضا ميکنم دقت فرماييد: يکی از رهبران اصلاح طلبی در آخرين پيام خود استدلال می کند که خود زندانيان سياسی نامه نوشته اند و مردم را تشويق به شرکت در انتخابات کرده اند. اين شيوه استدلال بينهايت غير اخلاقی است. او البته ديگر رهبر اخلاقی اصلاح طلبی نيست. چون اصلاح طلبی ديگر رهبری اخلاقی ندارد. چون اخلاقا، با هزارن بار تاسف، بنيادهای خودش را از دست داده و يا تحت تاثير اين " شکنجه ذهنی و روحی مداوم از طرفی و تشنگی بی حدش به برگشت به سطح صوری سياسی " از طرف ديگر ، آن راه را گم کرده و در بخش هايی از نيروهای خودش از آنها روی گردان شده است.
    در نتيجه، تضعيف آرمان های اصلاح طلبی هدفی است که رهبری حکومت ايران به آن رسيده است. هدف او آلوده کردن اخلاقی اصلاح طلبی بوده که به راحتی به آن رسيده است. اميدوارم توانسته باشم توجه شما را به اين نکته بينهايت مهم جلب کرده باشم. بخشی از جريان " آلوده سازی اخلاقی نيروهای شرافتمند سياسی" توسط شکنجه و اعتراف و ... انجام شده ، گرچه موفق نبوده است و يا توفيقی محدود بين نيروهای درونی حاکميت داشته است. اما عمليات تخريب اخلاقی نيروهای سياسی مخالف، با توجه به مطالعات وسيع و شديدی که توسط حکومت انجام داده شده، با يک عمليات کثيف سياسی ممکن بود که متاسفانه انجام شده است.
    حکومت ايران همه جامعه سياسی ايران را " آلوده" می خواهد و تحمل کوچکترين ظرفيت اخلاقی خارج از حوزه سلطه را نمی پذيرد. برخورد شديد حکومت با صوفيه، موسيقی و هنرخارج از سلطه ، جريان های معنوی، سينما و ... از اين جهت می تواند قابل فهم باشد. تاکيد می کنم حکومت به شدت علاقمند آلوده سازی نيروهای سياسی و متاسفانه در اين عمليات آخر خود موفق بوده است. در نتيجه اين تحولات، از نظر اين يادداشت، اصلاح طلب ها در بحران اخلاقی فرو خواهند رفت و به شدت تضعيف خواهند شد و از نظر "اعتماد اخلاقی" نزول خواهند کرد و در نتيجه اصلاح طلبی برای بازگشت به سطح اول اخلاقی دچار مشکل خواهد شد. همچنانکه گفته شد کل استراتژی راس حکومت از اين جهت اين است که لايه های مقاومت جامعه سياسی را کشف کند و در ستيز با نيروهای ديگر قرار بدهد، تضعيف کند از نظر اخلاقی آلوده سازد تا از "برد سياسی آنها بکاهد يا به کل تخريب کند" . اين عمل اکنون صورت گرفته است. متفکرين و فيلسوفان سياسی آرمان خواه، خالصانه و متواضعانه پيشنهاد می شود، آماده ی تعمق درباره اين بحران باشند. اين بحران به زودی دامنگير خواهد بود. واضحا اين يک توصيه نيست بلکه يک "مشاهده" در و از جامعه سياسی ايران است.
    آلوده سازی جريان ها و افراد موثر در لايه های جامعه سياسی ايران از پروژه های اصلی حکومت ايران است . از اين رو مقاومت اخلاقی يک ضرورت و بنيادا يک مقاومت سياسی است.
    اين يادداشت تاکيد می کند که تداوم مقاومت و حرکات سياسی آزادی خواه نيازمند طراحی يک پارادايم ديگری است. از نظر اين يادداشت بحران های نظری بزرگی در پيش روی نيروی آزادی خواه ايران است که در هسته آن بحران پارادايم اخلاقی است.

خاطره ای از 22 و 23 خرداد 88

خاطرات و دلهره های روز 22 خرداد 88 غیر قابل فراموش شدن است. از شب قبل عملا اینترنت خانه من کار نمی کرد و اس ام اس هم از روز جمعه. خانه من در خیابان آذربایجان بود و پنجره آشپزخانه باز می شد به حیاط دبیرستانی در انتهای کوچه. این مدرسه یکی از شعبه های رای گیری منطقه بود و از صبح صف طولانی یی برای رای دادن آمده بودند. ساعت ده بود که من هم به این صف پیوستم. انتخابات خبرگان هم همزمان برگزار می شد. از روزهای قبل گفته بودند که حاکمیت خودکارهایی در حوزه های رای آورده که بعد از اینکه اسم کاندیدای مورد نظرت را می نویسی چند ساعت بعد پاک می شود و جالب بود که گفته می شد از چین وارد شده. برای همین توی صف من بسیاری رو دیدم که خودکار به دست توی صف ایستاده بودند.
بعد از اینکه رای دادن به پایان رسید تا شب از پنجره آشپزخانه حیاط مدرسه را تماشا می کردم. بعد از اینکه درها بسته شد و صندوق ها در حال شمارش بود رفت و آمد نیروهای امنیتی کاملا در حیاط مدرسه واضح بود. اینترنت کار نمی کرد و نمی شد فهمید خبرهایی هست یا نه. ساعت حدود 11 شب بود که صدای بلندی از وسط حیاط مدرسه که با فریاد با تلفن صحبت می کرد از پنجره باز آشپزخانه به گوشم رسید. به کنار پنجره رفتم. یک از همان نیروهای امنیتی با پیراهن سفید با موبایل حرف می زند. چنان بلند صحبت می کرد که به آسانی می شد فهمید از چه حرف می زند. می گفت: تبریک می گم برنده شدیم احمدی نژاد برنده شد.
من مبهوت کنار پنجره مانده بودم. اول فکر کردم که احتمالا در حال شوخی با کسی است. از خانه بیرون زدم و حیران در خیابان می گشتم  اما تقریبا همه جا ساکت بود. یک ساعت بعد به خانه بر گشتم.
فردا صبح هنگام رفتن بر سر کار جو بسیار عجیبی در خیابان بود. مثل غبار مرگ. به محل کارم که رسیدم همه بچه ها داشتن گریه می کردند. باورش سخت بود.
دو چیز از آن روزها برای تاریخ باقی ماند. یکی مصاحبه مطبوعاتی میر حسین موسوی که گفت: منتخب مردم با میزان رای بسیار بالا اینجانب هستم. و دیگری سخنان خامنه ای در تایید انتخابات قبل از شورای نگهبان و دستور حمله به مردم در روز جمعه 30 خرداد.
حال از این دو یکی در حبس است و دیگری مزورانه اصلاح طلبان را به بازیی کشیده که تا همه توان و امکان مبارزه آینده را از آنها سلب کند. 

۱۳۹۲ خرداد ۱۸, شنبه

عوام فریبی روحانی و آزادی زندانیان سیاسی

عوام فریبی به هر دلیلی که صورت گیرد همچون مانع بزرگی در راه بازگشت مردم به بنیادهای فکر عقلانی و انتقادی ظاهر می شود. اما آنان که به هر دلیلی به عوام نیاز دارند در درجه اول رفع نیازشان از طریق عوام اهمیت بیشتری از حقیقت دارد. خصوصا وقتی موضوع عوام فریبی محبوبیت و قدرت باشد.
آقای روحانی در همایش دیروزشان در استادیوم شهید شیرودی گفته است که کاری می کند هیچ زندانی سیاسی در زندان نباشد. احتمالا کسانی که آنجا جمع شده اند هم کف و سوت زده اند و خوشحال شده اند. اما آیا کسی نمی پرسد که چگونه این معجزه را آقای روحانی می خواهد انجامد دهد ؟ حتی اگر انتخابات بدون تقلب و تخلف هم در جمهوری اسلامی و در چهارچوب قانون اساسی موجود رخ دهد اساسا اختیار رئیس جمهور چه مدخلیتی در آزادی زندانی های سیاسی دارد ؟
همه می دانند که دروغ گفتن نیاز کاندیدا ها برای بسیج توده هاست و هر چه گنده ترش را بگویی روح معجزه جوی مردم ما را بهتر راضی می کند. اما حداقل از دانشجویان و روشنفکران و اهل علم انتظار می رود به این رویه دامن نزنند.

چکیده نظریه آزادی اسلامی توسط مهندس غرضی

سخنان غرضی درباره آزادی و تفاوت آن با آزادی غربی در نظر اول شامل جک های بامزه ای بود که برای ساعت ها خندیدن کفایت می کند اما از نظر دیگه بی معنایی شگفت آور سخنان او درباره آزادی بازگو کننده همان بی معنایی مزاح آمیزی است که حاکمان جمهوری اسلامی و متفکران حکومت اسلامی  در هنگام سخن گفتن از آزادی در آن غوطه ورند. سخنان بسیاری از متفکران اسلامی اخیر درباره آزادی شاید کمی شسته رفته تر از حرف های غرضی باشد اما به نظر من غرضی به خوبی بی معنایی این تفکر را از پرده بیرون انداخت تا جایی که هرکس حرف هایی او را بخواند یا بشوند می تواند بگوید اصولا "چیزی" نشنیده است که بخواهد درباره آن حتی به مرحله قضاوت یا انتقاد برسد. نگاه کنید:
مجری: با توجه به ضرورت تامین آزادی های فردی و اجتماعی به نظر شما حدود و مرزهای این آزادی چیست و چه تفاوتی از نظر جنابعالی میان آزادی در جامعه اسلامی و آزادی در جامعه غربی و سکولار وجود دارد؟
غرضی: "در جامعه اسلامی آزادی خیلی وسیع تر از جوامع دیگر تعریف می شود. در جوامع دیگر وقتی آزادی تعریف می شود انبعاث پیدا می کند از نیازهای غریزه . در جامعه اسلامی آزادی وقتی تعریف می شود ، تعریف می شود از نیازهای روحی روانی انسان  برای اینکه بتواند زندگی بهتری را تامین می کند. بحث سر اینکه آیا آزادی بیان محدود به کلمات هست یا محدود به توسعه اجتماعی یک بحث جدیدی است که در دنیا به شدت مطرح است  می گوییم کدام آزادی وسیع تر است می گوییم آن آزادیی که جامعه بیشتری را در بر بگیرد. اگر قرار باشد که آزاد یک قسمتی کوچکی از جامعه را در نظر بگیرد این آزادی محدود است اما وقتی می گوییم که قسمت وسیع تر و قاعده جامعه را در نظربگیرد این آزادی تا حد زیادی نامحدود می شود. می گوییم حد آزادی چیه ؟ حد آزادی آن است که بتواند از یک انبعاث کوچک اجتماعی به انبعاث وسیع تر اجتماعی جلو برود. محدوده آزادی را فطرت انسان تعریف می کند. اگر آزادی باعث ضرر به خویش و غیر بشود خود به خود منتفی می شود. آزادیی که در اسلام  هست آزادی اجتماعی وسیعی است که می تواند تمام ابناء را در ذیل خودش بگیرد. شما وقتی که در کشورهای غربی معنای آزادی را می بینید مثلا آزادی صحبت، آزادی روزنامه ، آزادی چی  و اینها حدشون به اندازه تعداد آدمی است که جذب می کند اون اتفاقا به شدت مورد تعرض امروز جوامع است و آزادی اسلامی هیچ مورد تعرض نیست."

اگر شما هم فهمیدید که ایشان چی گفت اونوقت می توانید نظریه پردازان آزادی اسلامی، نظریه پردازان فطرت و آزادی و غیرو رو هم بفهمید. البته حتما هم می فهمید که الان در دنیا الان بحث بر سر آزادی محدود به کلمات یا توسعه اجتماعی هم چیست.

۱۳۹۲ خرداد ۱۳, دوشنبه

تحلیلی از علی افشاری در روز آنلاین

دوشنبه ۱۳ خرداد ۱۳۹۲

هراس افکنی یاس آفرین و حقیقت گریز

هراس افکنی و جلو بردن سیاست دلخواه از طریق ترساندن مردم فقط مختص حکومت نیست. در بین اپوزیسیون و حتی کسانی که داعیه روشنفکری دارند نیز این نوع رفتار دیده می شود و حتی برای جا انداختن آن از بی اعتنایی به حقیقت نیز ابایی ندارند.
 روشن شدن بحث نیاز به تدقیق و تبیین هراس افکنی و ارعاب با ترس و نگرانی دارد. در ترس و نگرانی افراد نسبت به وضعیت نا معلوم و رخداد های بد محتمل بیمناک می شوند. این ترس و نگرانی واکنش طبیعی برای صیانت ذات و بازدارندگی در برابر بلایا است. شرایط کنونی کشور به حق دارای مشکلات سنگینی است که نگرانی و هراس را در مردم و نخبگان دامن می زند. این نوشتار با این نوع ترس و نگرانی همدل است و مشکلی با آن ندارد.
 اما هراس افکنی پروژه ای است که عامدانه و در سطح خودآگاه کلید زده می شود تا با بزرگنمایی خطر ها  و تحریک مخاطب، او را به سمت عملی هدایت کنند که در شرایط طبیعی و محاسبه عقلانی امکان اقناع وی وجود ندارد. شکل دیگر "مهندسی ترس"، ارعاب اصحاب قدرت است که با ترساندن و تهدید، موازنه وحشت را بگونه ای تنظیم می نمایند که اتباع شان مجبور به اطاعت شوند. هراس افکنی اگر چه قرابت هایی از منظر مفهومی و ساختار کنش با ارعاب و دهشت پراکنی دارد اما شکل متمایزی در نهایت به خود می گیرد و بیشتر جنبه نرم افزاری دارد.
 در هراس افکنی باید دستگاه تشخیص و شعور افراد به نوعی مورد تهاجم قرار بگیرد که احساس ترس از مخاطره ای بزرگ تمامی ساحت ادراکی آنها را اشغال کند و در سایه مختل شدن گیرنده های حسی و پردازشگر های عقلانی جامعه مخاطب،فقط تلاش کند تا جلوی واقعه مهیب را بگیرد. دیگر کیفیت و عیار گزینه بدیل مهم نیست بلکه باید به هر چیزی متوسل شد تا خود را حفظ کرد. هراس افکنی از جنس پروپاگندا است. حقیقت و واقعیت در آن ارجی ندارند فقط باید واقعیت را به صورت گزینشی و موردی به خدمت گرفت تا بسته محتویی "هراس ساز" خلق شود و چنان در ترس ها مبالغه کرد و از کاهی کوه ساخت تا باور پذیری ادعا های غیر واقعی آسان گردد.
هراس افکنی با پوپولیسم خویشاوند است و بر تنور تهییج کور می دمد تا با اوج گرفتن رفتار ها احساسی،چشمان عقل و دور اندیشی خرد گرایانه بسته شود.
بررسی برخی مطالبی که در دفاع از برخورد مثبت با انتخابات ریاست جمهوری یازدهم بیان شده است، کاربرد هراس افکنی برای دفاع از کاندیداتوری در انتخابات ریاست جمهوری یازدهم را آشکار می سازد.
در واقع هراس افکنی پشتوانه ترسیم دوگانه کاذب "گزینش رئیس جمهور اصلاح طلب" و یا "نابود شدن ایرانی و ایرانی" بوده است. کسانی که عمدتا از این شیوه استفاده کرده و می کنند به دلیل سوابق رادیکال سیاسی که در گذشته اتخاذ کرده بودند در جا انداختن طبیعی ضرورت رای دادن در انتخابات ریاست جمهوری دشواری داشتند لذا از این رو کوشیدند با ترسیم چشم اندازی وحشتناک و مملو از تاریکی از آینده کشور، معترضین به وضع موجود را در راستای پروژه سیاسی بسیج کنند تا بازار کاندیداتوری خاتمی،رفسنجانی و... گرم شود.
در این هراس افکنی تکیه بر آزاد کردن ترس مردم با بهره گیری از ریشه دار بودن ذهنیت توطئه اندیش در جامعه ایرانی است و هیچ برخورد عقلانی و استدلالی دیده نمی شود که پاسخ بدهند چگونه کسی که خود بخشی از متن و حاشیه بلوک قدرت در سه دهه اخیر بوده است می تواند منجی کشور شود؟ یا کسی که در شرایط قدرت بیشتر در پایان ۸ سال ریاست جمهوری در تحقق وعده های اصلاحی ناکام ماند و در برابر ساخت مطلقه قدرت تسلیم شد چگونه می تواند در شرایط کنونی که قوه مجریه به لحاظ ساختاری ضعیف تر شده و نگاه بخش مسلط قدرت نیز به وی منفی تر شده است، چگونه می توانند شر مقدر را دفع کند؟
هراس افکنی معطوف به فتح ریاست جمهوری یازدهم بر پایه های غرب ستیزی، اشتراک گفتمانی با سیاست خارجی حکومت در پر رنگ سازی دشمن غدار خارجی و نقشه های شوم بیگانگان، دادن آدرس غلط، دستکاری در واقعیت ها،پوپولیسم،شوراندن عوام،وهم اندیشی و پروپاگندا استوار است.
منظومه سیاسی هراس افکنان شرایط ایران را به گونه ای ترسیم کرده و می کند که اگر چهره منتقد وضعیت موجود و اصلاح طلبی چون رفسنجانی، خاتمی و یا فردی مشابه که با منطق آنها عارف و روحانی هم می توانند باشند،در جایگاه ریاست جمهوری قرار نگیرد آنگاه خرابی ایران و ایرانی گریز ناپذیر خواهد بود!. ایران سوریه می شود، کشور تجزیه می گردد و اسرائیل در راستای تسخیر منطقه، ایران را درگیر جنگ داخلی می نماید! البته در نهایت همه این حرف های زده می شود تا فایده مندی تغییر حکومت،دگرگونی بنیادی ساختار قدرت و اعتراضات خیابانی با هدف خلق قدرت مردم نفی گشته و سرنوشت ایران بین دو گزنه اصلاح طلبی و نابودی محتوم گردد!
در ادامه ابتدا نا درستی این دعاوی که مرز بین واقعیت و تخیل در آنها مخدوش شده است و سپس تاثیرات مخرب آن در جامعه مورد بررسی قرار می گیرد.
ایراد بنیادی جنبه غیر استدلالی و مستند ادعا ها است. فقط با نوعی پیشگویی پیامبرانه مواجه هستیم که با برخورد گزینشی و انعکاس ناقص و غلط واقعیت های سیاسی می کوشد در غیاب وقوع حالت مطلوب،چنان تصویری سیاهی از آینده بسازد که افراد مجبور شوند گزینه تبلیغی آنان را نه به دلیل مزیت هایش بلکه برای دفع خطر بزرگی که دشمنان همیشگی و غدار کشور تدارک دیده اند، بپذیرند!
آنها بحث ایجابی ندارند و در برابر سئوالاتی که با توجه به تجربه دوران اصلاحات مطرح می شود، سکوت پیشه می ورزند اما مرتب بر وجه سلبی اصرار می ورزند.
ترجیع بند هراس افکنان که در سخنان رفسنجانی نیز قابل مشاهده است اقدام کنگره و دولت آمریکا برای تجزیه آذربایجان و سیستان و بلوچستان،بالکانیزه کردن جنگ،دادن چراغ سبز به اسرائیل برای حمله نظامی به ایران،سوریه ای کردن است.
در ورای این تببین نادرست و مغایر با واقعیت های کنونی، نوعی پارادوکس دن کیشوت وار قابل مشاهده است. از یکسو چنان قدرت مهیبی از آمریکا و متحدینش ترسیم می شود که گویی قدرت فائقه و معمار همه اتفاقات منطقه و جهان هستند. آمریکا می تواند بر اساس منافعش اراده هایش را تحمیل سازد. در عین حال تبلیغ می شود با صرف رئیس جمهور شدن رفسنجانی و خاتمی و مرزبندی با جنبش اجتماعی و تغییر مسالمت آمیز ساختار سیاسی می توان جلوی این پیشامد وحشتناک را گرفت!
انگار شدت اهتمام به پریشان سازی ذهنیت جامعه و خاک پاشیدن به دیدگاه مردم از یاد آنان برده است که رفسنجانی در دورانی که مقتدر تر بود با تعطیلی همه سفارت خانه های غربی به کار خود پایان داد و منتقدین آن روز و شیفتگان کنونی اش رای آوردن سید محمد خاتمی را موجب منتفی شدن خطر جنگی بشمار آوردند. جنگی که فقط در ذهنیت آنان وجود داشت و در اسناد و مستندات رد پایی از آن وجود ندارد. بیل کلینتون بود که بعد از اطلاع از ضعیف بودن مدارکی که انفجار های خبر عربستان را به جمهوری اسلامی منتسب می کرد،پیشنهاد حمله محدود را تایید نکرد. این ماجرا ربطی به آمدن و نیامدن خاتمی نداشت. هدف نیز برخورد محدودی با هدف گوشمالی بود.
خاتمی نیز در دوره ای که حاکمیت غافلگیر شده بود نتوانست در عمل به ستیزه جویی در سیاست خارجی پایان دهد. بحران هسته ای به لحاظ زمانی و کرونولوژیک در دوره ریاست جمهوری وی شکل گرفت! البته او نقشی در ان نداشت اما توانایی جلوگیری نیز نداشت.
هراس افکنان در بیان ریشه اصلی مشکل کشور آدرس غلط می دهند. چه بسا بالا بودن هزینه بالای دفاع از ماجراجویی هسته ای حاکمیت،باعث می شود تا حمایت شان از سیاست برخورد را با انداختن همه تقصیر ها بر سر غرب توجیه نمایند.
 تا کنون در کنگره آمریکا طرح و مصوبه ای در خصوص تجزیه ایران وجود نداشته و ادعایی در این خصوص کذبی آشکار است. ممکن است فرد و یا گروهی بحث هایی را مطرح کرده باشند. به عنوان مثال "دینا رورباکر " یکی از نمایندگان کالیفرنیا نامه ای به وزیر خارجه نوشت و خواهان حمایت آمریکا از الحاق آذربایجان ایران به کشور آذربایجان شد! این نامه یک نماینده از جمع ۴۳۵ نماینده وقتی با هیچ حمایتی مواجه نشد نه تنها نشانی از اراده دولت آمریکا نیست بلکه بر عکس وزن ناچیز این نظرات در عرصه سیاسی آمریکا را نشان می دهد. همه تلاش ها و کوشش های تجزیه طلبان ترک در آمریکا نهایتا منجر به این شد که یک عضو مجلس نمایندگان آمریکا تنها با آنها همراهی کند و نامه اش نیز در وزارت خارجه آمریکا بایگانی شود. این رویداد نشانگر فاصله زیاد سیاستگزاران امریکایی با حمایت از طرح های تجزیه طلبانه در ایران است.
حمایت برخی از گروه های امریکایی و مصاحبه با ریگی در صدای آمریکا دیگر دلیلی است که برای پشتیبانی آمریکا از جدایی بلوچستان مطرح می شود. در این خصوص نیز هیچ مصوبه و طرح و سیاستی در امریکا وجود ندارد. عرصه سیاسی آمریکا بزرگ است و شامل هزاران گروه،اندیشکده،لابی،انجمن های صنفی، سازمان های حقوق بشری می شود. عده اندکی از آنها به ریگی اقبال نشان دادند و اقبال آنها نیز لزوما به معنای دفاع از تجزیه ایران نیست. مصاحبه حکم دیگری دارد. حضور یک فعال سیاسی و مدنی در رسانه های جوامع دموکراتیک لزوما به معنای پشتیبانی از دیدگاه های وی نیست. در این صورت باید گفت رسانه های غربی که با رهبران القاعده مصاحبه می کنند مدافع آنها هستند!
در عرصه سیاسی متنوع آمریکا، ممکن است گرایش هایی از تجزیه ایران دفاع کنند اما وزن آنها در عرصه سیاسی آمریکا ناچیز است و طرح،برنامه و مصوبه ای در نهاد های دولتی آمریکا در این خصوص وجود ندارد. سابقه آمریکا در ایران و منطقه نشان می دهد که تا کنون دستکم در ایران نظر مثبت به حفظ تمامیت ایران داشته است. مخالفت با تجزیه ایران پس از تسخیر کشور توسط متفقین و اولتیماتوم به استالین در خصوص آذربایجان گواه صدق این مدعا هستند.
اما حتی اگر فرض شود این خطر جدی است ( در حالی که اساسا این خطر در حال حاضر وجود ندارد ) برخورد مناسب استفاده از ظرفیت های موجود در عرصه سیاسی آمریکا برای مهار دیدگاه های تجزیه طلبانه در امریکا است که امر دشواری نیست
ولی چالش اصلی این است که حتی اگر آمریکا تصمیم به تجزیه ایران بگیرد،عملی شدن این اراده قطعیت ندارد و با ده ها مانع مواجه خواهد شد آمریکا و هر قدرت جهانی چنین توانی ندارد که تصمیماتش را محدوده  مورد نظر پیاده سازد.
سرنوشت حفظ تمامیت ارضی و یا تجزیه ایران را قدرت های جهانی تعیین نمی کنند بلکه وجود چشم انداز امیدوار کننده برای شهروندان غیر فارس و رفع تبعیض های نوشته و نا نوشته است. منشا مشکلات کنونی نادیده گرفتن تکثر گرایی هویتی در ایران و برخورد اقتدار گرایانه دولت مرکزی با نقاط پیرامونی جغرافیایی است. هر چقدر وضعیت موجود سیاسی و نگاه های اقتدار گرایانه و یکسان ساز در حوزه هویتی تداوم یابند به همان میزان بر تهدید ها نسبت به تمامیت ارضی کشور افزوده می شود. خواست تجزیه و یا فدرالیسم از خارج و توسط بیگانگان مطرح نشده است بلکه بخشی از جامعه مناطق قومیت نشین آن را مطرح می کنند.
تجارب موجود در مناطقی که کشور ها تجزیه شده اند نشان می دهد این تجزیه ها بر مبنای طرح از پیش تعیین شده نبوده است. بلکه اتصال آنها در سایه اجبار و فشار یک حکومت دیکتاتوری بوده که پس از سقوط آن،شکاف ها و تنش ها از سطوح پنهان و سرکوب شده جامعه به سطح علنی ارتقاء یافته اند.
پیوستگی و علل موجبه و مبقیه کشور ها و ملت ها ناشی از فاکتور های متعددی است و تابعی از خواست و یا عدم خواست قدرت های جهانی نیست.
دادن آدرس غلط چاره کار نیست. بلکه باید به منشا وجود مشکلات نگریست و به جای پاک کردن صورت مسئله و یا تببین غلط مسئله به پیدا کردن راه حل و بر طرف کردن نگرانی های تومان مرکز و پیرامون اندیشید.
رویکردی که هراس افکنان تبلیغ می کنند با بزرگنمایی و مغالطه عملا مطالبات قومیتی را در زیر سایه خطر تجزیه کشور محو می سازد و نیرو های قومیتی ناراضی را به عنوان متحد دشمن خارجی که چشم به تجزیه کشور دارد جلوه می دهد. از اینرو شکاف های قومیتی را تعمیق می بخشد و گفتمان گسست را تقویت می کند.
 همچنین کارنامه این دیدگاه در تثبیت استبداد دینی و فراهم ساختن خوراک لازم برای توجیه برخورد های سرکوب کننده با بزرگنمایی خطر تجزیه کشور بی نیاز از توضیح است.
اما مشکل بزرگ عدم اطلاع و یا ارائه تصویری کژتابانه از ساز و کار های سیاسی در آمریکا است که منجر می شود چنین ادعا های خلاف واقعی مطرح شود. فقدان آگاهی و شناخت از نحوه تدوین سیاست ها در امریکا و موضع گیری و ارائه راهبرد بر مبنای موهومات تبعات به مراتب منفی تر و خطرناک تری برای کشور دارد.
دفاع از وجود دشمنان دائمی، مشابه گفتمان حکومت خود خطری جدی برای کشور است. نگرش دشمن ساز ضمن اینکه با واقعیت ها در تعارض است ظرفیت های تعامل سازنده با دنیا را از بین می برد. در اصل راهبرد سیاست خارجی کسانی که این دیدگاه ها را مطرح می کنند تفاوت معنا داری با دیدگاه های رسمی ندارد. آنها نیز همان مسیری را در نهایت می روند که سعید جلیلی به نیابت از خامنه ای مبلغ آن است. طبیعی است وقتی قدرت های جهانی دشمن فرض شود که نقشه های شومی برای ایران در سر دارند در برابر این دشمن باید تقابل کرد. نتیجه منطقی این دیدگاه بر خلاف ادعای ظاهری حاملانش دفاع از کسانی باید باشد که گفتمان مقاومت در بحران هسته ای را ترویج می نمایند.
اما در دکترین سیاست خارجی مبتنی بر منافع ملی و غیر ایدئولوژیک،دشمن معنی ندارد. دوست و دشمن دائمی در سیاست خارجی وجود ندارد. هر کشوری به دنبال منافع خودش است. منفعت ها نیز لزوما در تقابل با یکدیگر قرار ندارند بلکه گاهی همسو می شوند و گاهی نیز از هم فاصله می گیرند. در این نگرش باید با ارزیابی درست،دقیق و عقلانی از سیاست های منطقه ای و جهانی بازیگران دنیا فرصت ها را حداکثر و تهدید را به حداقل رساند. بر مبنای مستندات آمریکا دشمن مردم و کشور ایران نیست همانطور که دوست آن نیز نیست. سیاست های خاصی دارد. اما حداقل در دهه اخیر با برخورد با صدام و طالبان،زمینه بسط نفوذ جمهوری اسلامی در منطقه را نا خواسته مساعد ساخته است.
سوریه ای شدن این روز ها زیاد به گوش می رسد. طبیعی است در جامعه و بین نخبگان سیاسی این نگرانی بوجود بیاید که وضعیتی مشابه سوریه در ایران بوجود نیاید. اما سئوال در اینجا است که چرا این وضعیت پیش بیاید؟ چرا ایران به عنوان مثال،اوکراینی،۵۷ ای،مشروطه ای، مصری،تونسی، چکی، ورشویی،گرجستانی نشود؟ قائلان به شکل مبهم و کور از بلای مهیب سوریه ای شدن می گویند بدون اینکه توضیح بدهند و استدلال بکنند چرا در صورت انتخاب رئیس جمهور مطیع رهبری، این بلا سرنوشت محتوم ایران است؟
این ادعا مشابه سخن محمد رضا شاه پهلوی است که می گفت در صورت سقوط او،ایران،ایرانستان می شود؟
ایران با اشتباهات آیت الله خمینی که هنوز خامنه ای به آن سطح نرسیده است (به عنوان مثال تحریک عراق و تداوم شش ساله جنگ)،روز های سختی را گذراند اما ایرانستان نشد. فرصت هایی چون دوم خرداد و جنبش سبز برای اصلاح امور خلق گشتند.
در عالم گمانه زنی سیاست گزینه نا ممکن وجود ندارد اما سوریه ای شدن یک گزینه از ده ها گزینه محتمل پیشروی ایران است. چرا ایران شرایط دیگری پیدا نکند؟ سوریه ای شدن فرجام محتوم هر جنبش انقلابی نیست. اساسا غفلت می شود که این مدل ها پسینی هستند. یعنی الگوی از پیش تعیین شده ای در سوریه وجود نداشته بلکه حاصل اندر کنش عامل های مختلف محلی و منطقه ای منجر به پدیده خاصی مانند سوریه شده است. هر کشور شرایط خاص خودش را ندارد بهترین گواه عینی ان تحولات بهار عربی است که هر کشور تجربه خاص و متمایز خود را پیمود.
تفاوت های فاحش ایران و سوریه از زوایای گوناگون قابل مشاهده است. پرداختن به این بحث از حوصله این مقاله خارج است.
تحولات سوریه پروژه سیاسی غرب و مثلث عربستان،ترکیه و قطر نیست. بلکه حاصل رویارویی مستبدی خونریز در مواجهه با مردمی است که از فشار های استبدادی به جان آمده بودند. واقعیت ها و مستندات حقانیت این ادعا را روشن می سازد. در ادامه فاکتور های دیگری به مسئله اضافه شدند و وضعیت کنونی را به صورت پیشبینی ناپذیری رقم زدند و اوضاع خارج از کنترل کامل بازیگران جلو می رود.
اما صرفنظر از نادرستی تصویری که هراس افکنان از چشم انداز آینده کشور توصیف می کنند، پیامد های این نگرش تاثیرات منفی برای کشور و جنبش دموکراسی خواهی دارد.
نخست تقویت گفتمان حاکمیتی است که دشمن غدار خارجی وجود دارد و حکومت در مواجهه با آن باید فضای پلیسی و تقابلی را تداوم بخشد. در این پارادایم سیاست های هسته ای کنونی موجه به نظر می رسند. از سویی دیگر با جدی بودن خطر های خارجی فضای انتقاد و اعتراض مسدود تر می شود و هر مخالفتی با حربه همسویی با دشمن سرکوب می گردد. همچنین با ترساندن مردم پتانسیل اعتراضی آنها عقیم می شود
از سویی دیگر حکومت نیز ترس سوریه ای شدن را برجسته تر می سازد اما نتایجی متفاوت می گیرد. حسین شریعتمداری در سرمقاله روزنامه کیهان به صراحت می نویسد که برای جلوگیری از سوریه ای و لیبیایی شدن ایران باید اصلاح طلبان و تجدید نظر طلبان راهی به مناصب اصلی حکومت پیدا نکنند. حال در شرایطی که آینده کشور بین پدیدار شدن حاکمیت دو گانه و ویرانی ایران محدود می شود و استفاده از ظرفیت جنبش اجتماعی و تلاش برای تغییر ساختار حکومت تحت عنوان سوریه ای شدن ایران تخطئه می شود، آنوقت حاکمیت با جلوگیری قاطعانه اصلاح از درون ساختار قدرت،موجودیتش را تثبیت می سازد. در اصل هراس افکنان گفتمانی را مطرح می نمایند که میوه های آن را حکومت و دستگاه ولایت فقیه می چینند.
از زاویه دیگر تیره و تار توصیف کردن کشور و مبالغه در خصوص خطر های موجود امید را در مردم از بین می برد و اعتماد به نفس آنها در خصوص توانایی بر غلبه بر مشکلات را زایل می سازد. مخرب ترین پسامد هراس افکنی، ایجاد یاسی ویرانگر در جامعه و تخلیه پتانسیل تحول ساز نیرو های سیاسی و اجتماعی است.
تنها نیرویی که می تواند کشور را حفظ کند و از گردونه مشکلات با سلامتی عبور دهد قدرت مردم است. با برخوردی واقع بینانه و تکیه بر افزایش همگرایی با محوریت قدرت یافتن جنبش اعتراضی می توان تهدید ها ر ابر طرف ساخت. امید در سایه صبر و پایداری،سرمایه میهن و ملت است. ایران در طول تاریخ طولانی خود مشکلات زیادی را پشت سر گذاشته است. وضعیت کنونی نیز بد تر از مصیبت های قبلی نیست. وضعیت کشور نگران کننده است. اما خرابی ها یک شبه نیامده و به یکباره هم نمی رود. جلیلی مخوف ترین کاندید موجود است اما رئیس جمهور شدن محتمل وی به معنای پایان همه چیز و خوفناک شدن اوضاع کشور نیست. ریاست جمهوری او تکرار و تداوم دولت نهم و احمدی نژاد متقدم است.
 خرابی کشور علل و ریشه های عمیق تری دارد. خرابی اوضاع بعد از انحراف انقلاب و حاکمیت جناح خط امام بر کشور شروع شد و ساختاری در ایران بعد از انقلاب ساخته شد که به شکل نهادی پتانسیل های توسعه و آبادی کشور را عقیم ساخته است. این ساختار معیوب در نهاد ولایت فقیه حفظ و بازسازی شده و می شود. تلاش های اصلاح طلبانه و تجدید نظر طلبانه در دوران سازندگی و اصلاحات دوم خردادی سرکوب شد و اجازه توفیق نیافتند. حال ساختار و نیرو های حامی آن بعد از تجربه ۸ ساله احمدی نژاد می خواهند کسی را بر سر کار بیاورند که مزایای وی را بدون ایراداتش داشته باشند. در بین گزینه های موجود به طور نسبی شر و دردسر های جلیلی بیشتر است چون قوه مجریه را کاملا با رهبری و متحدینش هماهنگ می سازد. اما اوضاع آنقدر خراب نمی شود که بزودی جنگ به وقوع بپیوندد و یا کشور در ورطه منازعات داخلی سقوط نماید.
رئیس جمهور شدن رفسنجانی و خاتمی نیز  آنقدر تفاوتی ایجاد نمی کرد که خطرات و تهدیدات مربوط به کشور منتفی شوند.
باید توجه داشت رئیس جمهور اختیارات ناچیزی دارد. ۱۶ سال گذشته آزمون خوبی است که در تعیین تصمیمات کلان و خروجی نظام سیاسی، رئیس جمهور نقش تعیین کننده ندارد. سیاست ها در حوزه هسته ای، روابط خارجی،رسانه ها،حقوق بشر،نظامی مستقل از اینکه چه کسی رئیس جمهور شود با تغییرات اندکی ادامه پیدا می کنند.
در عین حال چالش های جدی نیز برای حکومت وجود دارد. معلوم نیست جلیلی فرجامی مشابه احمدی نژاد پیدا نکند اگر چه هنوز ریاست جمهوری وی قطعی نیست. امکان مصالحه در پرونده هسته ای از سوی خامنه ای در صورت عملی نشدن اقتصاد مقاومتی و ریاضتی منتفی نیست. همچنین این احتمال وجود دارد که موازنه قوا در منطقه بگونه ای جلو برود که غربی ها امتیاز بیشتری به حکومت بدهند.
صرفنظر از راست آزمایی سناریو های آینده کشور،مهم تزریق روحیه امید و نوید بخشی در جنبش دموکراسی خواهی است. از دید کسانی که ظرفیت اصلاح پذیری جمهوری اسلامی و یا اصلاح امور در چارچوب تعامل با خامنه ای را تمام شده تلقی می کردند اتفاق خاصی نیفتاده است. سرنوشت کشور و گذار به دموکراسی در صندوق های رای انتخابات های مهندسی شده تعیین نمی شود بلکه حضور سازمان یافته و موثر در خیابان ها است که زوال استبداد دینی را تسهیل می نماید. لازمه این کار حفظ امید و سرزندگی است. همگرایی،تداوم مقاومت، اجتناب از برخورد های پاندولی،صبر و ثبات قدم لازمه این مهم هستند.
در مجموع می توان نتیجه گرفت هراس افکنی تاثیرات مخرب تری از ریاست جمهوری جلیلی و تکرار ناکامی اصلاحات درون حکومتی دارد.
این دیدگاه که بر تداوم رابطه خصمانه با غرب و آمریکا و حفظ اصل گفتمان سیاست خارجی جمهوری اسلامی تاکید دارد،در بیان خطرات مبالغه می کند و شیوه هایی مشابه نویسندگان کیهان، خبرگزاری فارس و استراتژیست های سپاه در توصیف تحولات جهانی را بکار می گیرد، تکرار کمدیک همان عقایدی است که ۳۳ سال پیش با بزرگنمایی خطر امپریالیسم، ترویج محافظه کاری سیاسی و تقدم وحدت ضد امپرالیستی بر همه چیز، خواسته یا نا خواسته جاده صاف کن استبداد دینی شدند. اکنون گذشت زمان نشان می دهد آن نگرانی سرایی ها فقط در اذهان جماعتی بود که تشخیص درستی از مسائل نداشتند. در جهان واقعیت خبری از آنها نبود.
نیرو های جنبش دموکراسی خواه و بخصوص جوانان باید به هوش باشند و در دام این هراس افکنی ها و دوگانه سازی های کاذب گرفتار نشوند. هراس افکنی که مردم را در کنار حکومت مجبور می سازد که مرتب بین بد و بد تر انتخاب کنند.
 اوضاع مملکت خراب است اما این خرابی حاصل یک سیر و ساختار معیوب است. یک شبه ایجاد نشده و یک شیه هم نمی رود. برای جلوگیری موثر از خطرات و متوقف کردن روند نزولی کشور باید به دنبال راه حل اساسی بود. مسکن ها حد اکثر در کوتاه مدت کارکرد دارند. با امید آفرینی درست و پرهیز از تخیل گرایی روح مقاومت را باید در جامعه زنده نگاه داشت.  استقامت و ایستادگی در برابر استبداد دینی تا کنون کشور را نگاه داشته و در آینده هم حفظ می کند. دیدگاهی که به دنبال ترویج نگاه دشمن سازانه از غرب برای ایرانیان است و واقعیت را به دوگانه سازی های خلاف واقع تنزل می دهد، خود تباهی آفرین است. باید به سیاست هراس افکنی، پوپولیسم، وهم گرایی در هر دو شکل تباه کننده غالب و مغلوب نه گفت.

۱۳۹۲ خرداد ۱۲, یکشنبه

تلاش شورای مشاوران خاتمی برای خلق حماسه سیاسی

همچنان که در مقاله ای با عنوان" بازگشت اصلاح طلبان انتخابات محور" نوشته ام، اصلاح طلبان انتخاباتی حاضر به مشارکت در هر نوع انتخاباتی هستند و هیچ نوع تحقیر و توهینی در این راه برای این گروه از اصلاح طلبان از اهمیتی برخوردار نیست و این خصلت از سوی حاکمیت به درستی شناسایی شده و حاکمیت می داند که آنها اساسا از برنامه راهی که آنها طراحی کرده اند تبعیت خواهند کرد
برنامه راه به این شکل طراحی شد که هاشمی نقش یاری دهنده به حذف آسان مشایی را بازی کند ( آگاهانه یا غیر آگاهانه) که این کار انجام شد و از سوی دیگر از کسانی که اساسا اصلاح طلب نمی توانند به حساب آیند شخصیتی بسازند که اصلاح طلب جلوه کنند و با توجه به افسردگی و ناامیدی اصلاح طلبان آنها آمادگی دارند به خوبی در استراتژی " بین بد و بدتر" مشارکت کنند و از این دو کاندید چنان اصلاح طلبان که نه حتی ناجیان ملت بسازند. نتیجه این برنامه حذف نیروهای تغییر خواه خواهد بود که بصورت علیل شده در میانه مبهوت مانده اند.  
اکنون اصلاح طلبان آماده اند که بین روحانی و عارف ائتلافی شکل دهند و تمام قد وارد انتخابات شوند. در مقاله بازگشت اصلاح طلبان انتخاباتی نوشته بودم که رویکرد این اصلاح طلبان اساسا به سوی نیروهای اجتماعی نیست بلکه آنچه اهمیت دارد توافق نخبگان سیاسی است بنابراین این گروه اساسا هیچ واهمه ای برای از دست دادن اعتماد اجتماعی ندارد و اساسا برای آنها بستر اجتماعی جز برای جمع کردن رای هایشان اهمیتی ندارد
به همین دلیل هم شورای مشاوران خاتمی در اطلاعیه ای از روحانی و عارف دعوت به ائتلاف کرده و نکته جالب و طنز ماجرا آن است که از عبارت " خلق حماسه سیاسی " مورد توجه آقای خامنه ای سخن به میان آورده اند و اینکه می خواهند به " سلامت انتخابات و گزینش اصلح " کمک کنند. این پاراگراف به خوبی رویکرد آنها را  آشکار می کند:
"با توجه به درخواست ها و پی گیری های گسترده مردم شریف، ما در این فرصت با رایزنی با همه گروه های اجتماعی و احزاب و شخصیت های سیاسی و فعالان اصلاح طلب و اصول گرایی که به برون رفت از تنگناهای موجود می اندیشند و منافع و مصالح ملی را بر منافع فردی و مصالح گروهی ترجیح می دهند می کوشیم با معرفی نامزدی واحد، امید و انگیزه عمومی برای حضور در انتخابات و خلق حماسه سیاسی را افزایش دهیم و به سلامت انتخابات و گزینش اصلح کمک کنیم."

محمد رضا خاتمی چندی پیش گفته که اصلاح طلبان هیچ گاه از چهارچوب نظام خارج نخواهند شد و این جمله حقیقی ترین جمله ای است که از اصلاح طلبان می توان شنید

۱۳۹۲ خرداد ۱۱, شنبه

چرا سعید جلیلی کاندیدای رهبر است ؟

بعضی از تحلیل گران و روشنفکران این روزها اینگونه تحلیل می کنند که آقای خامنه ای فعلا نظری به کاندیدای خاصی در میان  ولایتی ، رضایی، حداد ، جلیلی و قالیباف  ندارد. سوال مهمی که پیش می آید این است که اگر ایشان نظری به کسی ندارد اصولا چرا کسی مانند جلیلی که هیچ گونه پشتوانه ای در میان گروههای سیاسی ندارد به یکباره از این وسط سبز می شود؟ و حتی تا جایی این حضور مهم جلوه می کند که گروه پایداری که وحشی ترین گروه فعلی در جمهوری اسلامی است به رهبری مصباح یزدی همه حرف های قبلی اشان را کنار می کذارند و کاندیدایشان به نفع جلیلی کناره می گیرد؟
جلیلی نمی تواند حضور یابد مگر اینکه برنامه ای در میانه باشد. نگاهی به اولین مناظره بین 8 کاندید نکته جالبی را نشان می دهد . جلیلی تقریبا خطاب به هیچ کدام از 8 کاندید صحبت نمی کرد بلکه تنها حرف های خودش را می گفت و به نوعی بی اعتنایی برنامه ریزی شده ای به کاندیداهای دیگر داشت و کاندیداهای دیگر هم حمله خاصی به ایشان نمی کردند که اصولا با چه پشتوانه برنامه ای و مدیریتی وارد این حوزه شده است. این مسئله به نظر من بی نهایت مهم است که شیوه جلیلی شیوه ای است که اصولا بقیه را اوت شده تلقی می کند از همین الان .
مسئله دیگر اینکه جلیلی مذاکره کننده اتمی است و مواضع سرسخت تانه و البته بی منطقی را در مذاکرات دنبال کرده و حال اگر مشخص شود که مردم ایران در انتخابات به ایشان رای داده اند این رای پیام خاصی را به جهان می فرستد که این لجبازی در مذاکرات خواسته اکثریت مردم ایران است.
علاقمندم که تحلیلم اشتباه باشد وگرنه از هم اکنون رئیس جمهور جمهوری اسلامی  جناب جلیلی در حال دوختن جامعه ریاست جمهوری و تعیین تیم آینده است. 

۱۳۹۲ خرداد ۱۰, جمعه

مناظره کاندیداها یا "متشکرم آقای دکتر"

مناظره اول 8 کاندیدای ریاست جمهوری کلاس آموزشی بود برای این کاندیدا ها که چگونه تمکین کنن به مبصری که با گفتن عبارت" متشکرم آقای دکتر" برای تمکین به مبصر اصلی تمرین کنند و بفهمند که وقتی گفته شد بسه بشین سر جات با احترام و بی سر و صدا اطاعت کنند. مسئله مهم دیگر اینکه اینها خجالت نمی کشن که اول بگویند باید تخصص گرا بود و از متخصصان برای کارها استفاده کرد و بعد جملگی تاکید کنند مانند آقای عارف که فرموند:" بنای ما بر آن است هر مسوولی در هر سطحی که در نظام جمهوری اسلامی خدمت می کند باید وفاداری خود را به نظام به قانون اساسی و به همه ارزش ها به اثبات رسانده باشد و ما در این زمینه هیچ اختلافی با دوستان اصول گرا نداریم. " مرسی آقای عارف تحصیل کرده آمریکا. 
از نظر من مناظره اول 8 کاندیدای ریاست جمهوری حقیقتا تحقیرآمیز و در حد شخصیت همین آقایان بود. ولی واقعا غرضی  می تواند تا سالها حافظه تاریخی ما را تقویت کند که این انتخابات را از یاد نبریم . 

۱۳۹۲ خرداد ۹, پنجشنبه

انتخاب بین بد و بدتر تا کجا ؟

انتخاب بین بد و بدتر تا کجا می تواند ادامه یابد ؟
در میان 8 نفری که از صافی شورای نگهبان عبور کرده اند و نشان داده اند که اندازه هایشان برای عبور از این صافی مناسب بوده است اختلافاتی شیوه گفتار، مشخصات شخصی مثل قیافه و هیکل افراد و تفاوت هایی از نظر وفاداری به گروههای سیاسی وجود دارد. مثلا اگر بطور آشکار جلیلی برکول مصباح یزدی و بیت رهبری و گروه پایداری نشسته است اما اصلا مشخص نیست عارف و روحانی کجا ایستاده اند. از سویی مثلا روحانی تقریبا هیچ گونه سابقه اصلاح طلبی ندارد حتی آنچنان سابقه کارگزارانی هم ندارد بلکه بیشتر نقشی امنیتی و نزدیک به رهبر داشته است گرچه شیوه احمدی نژاد الان روحانی و توکلی و رضایی و قالیباف و غیرو رو به قامت منتقد بالا کشیده است.
بیان چند عبارت درباره زندانیان و وضع امنیتی کشور یا حصر آنان که در حصرند آشکار است که تاکتیک انتخاباتی روحانی و عارف است چون اگر نتوانند رای منتفدان و مخالفان را جمع کنند اصولا اصلا برای چه در انتخابات شرکت کرده اند ؟ این دو تایید صلاحیت شده اند که حرف هایی بزنند که رای های اصلاح طلبان و سبزها و منتفدان را جمع کنند. بنابراین باید منتظر بود که سخنان کمی تندتری هم شنید که به مذاق آنان که مرددند یا مخالفند خوش بیاید.
تا وقتی که مذاق ما تکلیف عمل ما را مشخص می کند امیدی به بازگشتن به راه درست اما سخت مبارزه اجتماعی وجود ندارد.
البته از نظر من اصلاح طلبان انتخاباتی بر مبنای پایگاه اقتصادی اجتماعی یی که دارند حتما در انتخابات شرکت می کنند و اصولا اشتباه عجیبی خواهند کرد اگر شرکت نکنند چرا که منافع آنها در آن است که خود را به دست خودشان حذف نکنند. مسئله دیگر اینکه باید زمینه هایی را فراهم کنند برای روز انتخابات، چون هاشمی و خاتمی برای رفتن به پای صندوق به شکلی که کمتر مورد انتقاد قرار گیرند به احتمال زیاد زمینه را برای حمایت از روحانی یا عارف آماده خواهند کرد تا همواره اعلام کنند که اصلاح طلب یعنی کسی که همواره در داخل نظام بماند. این خصلت اصلاح طلب انتخاباتی است و به نظرم اصلا نباید تعجب کرد از این خصلت بلکه باید تعجب کرد از کسانی که با مقالات خود از هاشمی خواسته اند جبهه نجات ملی و از این مزخرفات تشکیل دهد.  اما گروههای دیگری از منتقدان می توانند بجای مشارکت در این سیرک انتخاب رئیس جمهور که بی نهایت تحقیر آمیز است و رفع تکلیف ساده از خود، پایه های یک مبارزه جدی و طولانی را بنا بگذارند.

۱۳۹۲ خرداد ۸, چهارشنبه

حسن روحانی و تیرماه 78

حسن روحانی که در قامت اصلاح طلب ظاهر شده و می رود توسط اصلاح طلبان بعنوان یک چهره اصلاح طلب ساخته و پرداخته شود سابقه روشنی در سرکوب دانشجویان خصوصا در سال 78 وکوی دانشگاه دارد.
به یاد دارم روز 23 تیرماه 78 که ایشان دبیر شورای امنیت ملی بود در سخنرانی از دستور قاطع برای سرکوب دانشجویان سخن گفت. متن بخشی از گفته های آن روزاو:
«اادامه این وضع برای نظام ما کشور ما و ملت ما قابل تحمل نخواهد بود. دیروز نسبت به این عناصر دستور قاطع داده شد، دیروز غروب دستور قاطع صادر شد تا هر گونه حرکت این عناصر فرصت طلب، هر کجا که باشد با شدت و با قاطعیت برخورد شود و سرکوب شوند مردم ما شاهد خواهند بود که از امروز نیروی انتظامی، نیروی قهرمان بسیج حاضر در صحنه، با این عناصر فرصت طلب و آشوبگر- اگر جرأت ادامه حرکت مذبوحانه داشته باشند- چه خواهند کرد… آن عاملی که امروز ملت ما را متحد کرده است و پیوند ناگسستنی در ملت ما ایجاد کرده است، اسلام و [اسلامیت نظام] است و مظهر این اسلامیت، رهبری و مقام ولایت است… مسئله ولایت مظهر اقتدار ملی ما است…».

۱۳۹۲ فروردین ۲۸, چهارشنبه

نادیده گرفتن حوادث 88 و انتخابات 92

حدود دو ماه دیگر بعد از چهار سال بار دیگر انتخابات ریاست جمهوری برگزار خواهد شد اما مسئله شگفت انگیز این است که اصلاح طلبان بدون توجه به انتخابات 88 و هزینه سنگینی که حاکمیت برای حذف اصلاح طلبان و تحول خواهان پرداخت بحث درباره انتخابات را تقلیل داده اند به اینکه آقای خاتمی کاندید شود یا نشود.
به نظر می رسد آنچه در سال 88 اتفاق افتاد فصل تغییر جهت مهمی بود که که دوره اش نه پایان که تازه آغاز شده است. از این منظر بحث درباره آمدن یا نیامدن خاتمی یا اصلاح طلبان بیشتر در حکم گرم کردن تنور انتخاباتی برای حاکمیتی است که تصمیم خود را گرفته و برآنست که جمهوری اسلامی را تا سر حد منطقی اش پیش ببرد که حکومتی نظامی - فقهی است. 
بخاطر همین بحث درباره حضور در انتخابات به نوعی انحرافی از بحث های جدی تر برای تغییر ات بنیادی در ایران است که اکنون به کلی از دستور کار روشنفکران کنار گذاشته شده است. 

۱۳۹۱ بهمن ۲۳, دوشنبه

دومین سالگرد اعتراضات 25 بهمن و اختلافات داخلی حاکمیت

دومین سالگرد اعتراضات روز 25 بهمن 1389 در حالی نزدیک می شود که شاهد یکی از شدیدترین درگیری های داخلی حکومتی بین جناح های مختلف هستیم. اعتراض 25 بهمن از آن نظر مهم بود که اولین برنامه سیاسی بود که در روز مناسبتی واقع نشده بود و بدون مجوز انجام می شد و میر حسین موسوی وقتی برای شرکت در این اعتراض از خانه بیرون آمده بود مانع او شدند و حبس خانگی اش از همین روز آغاز شد.
بعد از همه سرکوب ها که حکومت از دست روشنفکران وروزنامه نگاران منتفد و شخصیت های اصلاح طلب خلاص شد نوبت به وزن کشی داخلی رسید که اکنون بعد از کش وقوس های فراوان به رویارویی های جدی تری نزدیک شده است. دقیقا مشخص نیست این اختلافات از کجا نشات می گیرد.
برخی مسئله اتمی را بعنوان مهمترین موضوع که باعث این اختلافات شده در نظر می گیرند و معتقدند مسئله بر روی چگونگی پیش بردن این پروژه است.
برخی مسئله جانشینی آیت الله خامنه ای را موضوع این اختلافات جدی می دانند.
دقیقا مشخص نیست چه خطر جدیی از سوی احمدی نژاد توسط برخی گروههای داخل حاکمیت احساس شده که به طراحی " جریان انحرافی " انجامید و اکنون به بحث حذف احمدی نژاد نزدیک می شود.